بین الملل 09 اردیبهشت 1405 - 4 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

لابی‌های صهیونیستی و انحراف مسیر دیپلماسی

امیر شهشهانی

لابی

 

آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری در بررسی روند پرتنش روابط ایران و آمریکا خودنمایی می‌کند، یک واقعیت عریان و کمتر انکارپذیر است: مسیر دیپلماسی میان تهران و واشنگتن، به خصوص در طی دوره یک ساله و نیم طی شده از دولت دوم ترامپ در احاطه حلقه‌ای از وابستگان به رژیم صهیونیستی قرار گرفته است؛ حلقه‌ای که نه‌تنها مانع هرگونه توافق واقعی شده، بلکه بارها از «مذاکره» به‌عنوان پوشش عملیات فریب و زمینه‌سازی برای اقدام نظامی استفاده کرده است. پروژه مشترک ترامپ و نتانیاهو برای حمله به ایران نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است؛ جایی که میز مذاکره عملاً به ابزاری برای خرید زمان و تکمیل سناریوی نظامی تبدیل شد.

در این میان، حضور چهره‌هایی چون ویتکاف و جرد کوشنر، داماد ترامپ، در هرگونه فرآیند مذاکره، نه‌تنها از منظر سیاسی، بلکه از نگاه افکار عمومی ایران نیز به یک نقطه حساس، خشم آلود و حتی تحریک‌کننده تبدیل شده است. پس از دو دور مذاکره و نشان دادن حسن نیت از سوی ایران، و در عین حال وقوع حمله نظامی در میانه همان روند، طبیعی است که این چهره‌ها به نماد بی‌اعتمادی و حتی خشم عمومی بدل شوند. افکار عمومی به‌درستی این پرسش را مطرح می‌کند که چگونه می‌توان به فرآیندی اعتماد کرد که طراحان آن، همزمان در حال چیدن نقشه حمله هستند؟

گزارش‌ واشنیگتن پست در ماه آبان و آذر 1404، به‌ویژه آنچه درباره طراحی مشترک آمریکا و اسرائیل در هفته‌های منتهی به جنگ ۱۲ روزه مطرح شد، پرده از یک سناریوی پیچیده برداشت: نمایش فریبکارانه مذاکره از یک‌سو و آماده‌سازی برای حمله در خرداد۱۴۰۴ از سوی دیگر. با این حال، ایران در اقدامی که می‌توان آن را اوج سخاوتمندی دیپلماتیک دانست(و کمتر کشوری در جهان حاضر به تکرار آن است)بار دیگر مسیر مذاکره را رها نکرد و به ژنو رفت. اما پاسخ چه بود؟ تداوم جنگ تحمیلی سوم، ترور رهبر شهید، خسارت‌های گسترده و شهادت هزاران نفر از مردم، و حتی جنایاتی چون حمله به مدرسه میناب.

این واقعیت تلخ، یک گزاره مهم را تقویت می‌کند: تیم اطراف ترامپ و حتی شخص او، در عمل نشان داده‌اند که منافع رژیمی ۹ میلیون نفری را بر منافع کشوری ۳۵۰ میلیون نفری ترجیح می‌دهند. این یک تحلیل شعاری نیست، بلکه نتیجه رفتارهای عینی و تصمیماتی است که حتی به تضعیف جایگاه آمریکا در نظام بین‌الملل انجامیده است. به‌عبارت روشن‌تر، واشنگتن در این معادله نه بازیگر مستقل، بلکه تا حد زیادی تابعی از اراده تل‌آویو عمل کرده است.

در چنین شرایطی، این تصور که ترامپ به‌دلیل فشارهای بین‌المللی یا هزینه‌های داخلی از این مسیر بازخواهد گشت، ساده‌انگارانه است. او در مسیر حماقت‌آمیز فرو رفتن بیشتر در باتلاق تقابل با ایران، نشانه‌ای از عقب‌نشینی بروز نداده است.

از این‌رو، هرگونه بازتعریف مسیر مذاکره از سوی ایران، ناگزیر باید با درنظر گرفتن این واقعیات تلخ همراه باشد. پذیرش حضور چهره‌های تندرو و آلوده به این سناریوها، از جمله ویتکاف و کوشنر، نه‌تنها کمکی به پیشبرد دیپلماسی نمی‌کند، بلکه عملاً تکرار همان چرخه فریب خواهد بود. همچنین، تبدیل فضای مذاکره به تریبون رجزخوانی و تهدید—از سوی چهره‌هایی چون هگسث—باید به‌عنوان خط قرمز تلقی شود.

دیپلماسی، اگر قرار است معنا داشته باشد، نمی‌تواند در سایه تهدید، فریب و طراحی همزمان جنگ ادامه یابد. تجربه‌های اخیر نشان داده است که بدون پاکسازی میز مذاکره از عناصر آلوده به پروژه‌های صهیونیی، هر گفت‌وگویی از پیش محکوم به شکست(و حتی بدتر، مقدمه‌ای برای یک بحران جدید)خواهد بود.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =