احسان میرباقری

جنگ ایران و آمریکا مناطق بسیاری از جهان را به خصوص در حوزۀ متحدان سنتی آمریکا متاثر کرده است. همانطور که قابل پیشبینی بود، یکی از اثرپذیرترین این حوزهها، متحدان عربی حاشیۀ خلیج فارس آمریکا است که اکنون بهصورت جدی به مسئلۀ همپیمانی با آمریکا و هزینههای آن فکر میکنند. این هزینهها چندان زیاد بود که حتی اندیشکدۀ دستراستیای مانند شورای آتلانتیک هم به سادگی از کنار آن نگذشته و در گزارشی به واشکافی آن پرداخته است.
پرسش مهمی که گزارش با آن آغاز میشود این است که آیا اتحاد نظامی و امنیتیای که آمریکا به اعراب فروخت، واقعاً اتحاد بود یا لباسی از اتحاد تنها برای روزهای آرام «مسئله این است که آیا سیستم استراتژیک غیررسمیای که ایالات متحده طی دو دهه با شرکای خلیج فارسی خود ایجاد کرده، برای دوام آوردن در یک جنگ واقعی طراحی شده بود، یا از همان ابتدا تنها توافقی برای روزهای آرامش بود که در لباس یک اتحاد به نمایش درآمده است».
به باور این اندیشکده، وضعی که اعراب و آمریکا در آن قرار داشتند، در واقع یک همپیمانی مصلحتاندیشانه برای اعراب بود که ایران پی به نقاط ضعف آن برد و دقیقاً به همان حمله کرد «این سازوکار فریبکارانه نبود، بلکه صرفاً مصلحتاندیشانه بود. دولتهای حاشیه خلیج فارس نمیتوانستند آشکارا به عنوان میزبان یک ائتلاف صراحتاً آمریکایی دیده شوند: چرا که با وجود افکار عمومیِ بهشدت مخالف با گزینههای نظامی آمریکا و [رژیم] اسرائیل، این کار بهای سنگینی برای مشروعیت داخلی آنها به همراه داشت. واشنگتن نمیتوانست تعهد قطعی به چنین ائتلافی بدهد. اسرائیل هم نمیتوانست عضویت خود را در آن علنی کند. این سازوکار به نفع همه بود؛ تا زمانی که تهران دست از حمله به نمادها کشید و مستقیماً خود ماشین این تشکیلات را هدف قرار داد».
به باور این اندیشکده، در واقع اعراب برای میزبانی از آمریکاییها هزینهای پرداختند که اصولاً حتی آمریکاییها هم آن را گردن نگرفتند و اگر اعتباری هم داشت، آن را به نام خود زدند «کشورهای حاشیه خلیج فارس اقدامات تلافیجویانهای را به خاطر میزبانی از نیروی بازدارندهای متحمل شدند که نمیتوانستند علناً به حضور آن اذعان کنند. اصطلاح مناسب برای چنین سازوکاری، که در آن یک طرف خطر را به جان میخرد و طرف دیگر اعتبار آن را به نام خود میزند، «وابستگی نامتقارن» است. این یک اتحاد نیست. درگیریهای اخیر این موضوع را کاملاً روشن کرده است».
به باور این اندیشکده، آنچه زیرپوستی در حال رخ دادن است، نادیده گرفتن اهرمهای فشار واشنگتن و تمرد اقتصادی اعراب از آمریکا است «تغییر جهتگیریهای صندوقهای ثروت ملی که در ریاض و ابوظبی در جریان است، شتاب گرفتن سرمایهگذاریها در صنایع دفاعی اروپا، و گسترش چراغخاموش سازوکارهای تسویه حساب غیردلاری، نشاندهنده مواضعی در مذاکرات است که نه از طریق کنفرانسهای مطبوعاتی، بلکه از طریق سبدهای سرمایهگذاری بیان میشود».
در واقع آمریکا با اعراب خلیج فارس شبیه دولتهای مسلوبالاراده رفتار کرد؛ هزینههایی به آنان تحمیل کرد بدون آن که نظر آنان را بخواهد «کشورهای خلیج فارس ضربات تلافیجویانه را متحمل شدند، اما تقریباً هیچ نقشی در تصمیماتی که آنها را در خط آتش قرار میداد، نداشتند. تهران پیش از واشنگتن این نقطه ضعف را دید و از آن زمان تاکنون از آن بهرهبرداری کرده است. این دعوت آشکار به آسیبپذیری را نمیتوان مدیریت مؤثر [واشنگتن] دانست. تمایل واشنگتن به پیشنهاد مشارکت در عین حفظ اختیارِ تصمیمگیری یکجانبه، این مشکل را تشدید میکند. ارائه ظاهرِ یک اتحاد بدون محتوای واقعی آن در واقع ارائه مدیریت است، نه مشارکت واقعی».