
از کنار خبر اجرای تئاتر توسط نوید محمدزاده نمیتوان به راحتی عبور کرد؛ نفس این اجرا بهطور مستقیم با «اعتماد عمومی» و «حافظه جمعی» جامعه گره خورده است. مخاطب با این پرسش روبرو میشود که آیا میتوان بدون روشنشدن ابهامات رفتارهای محمدزاده در جنگ ۱۲ روزه، کودتای دیماه و حتی جنگ رمضان ، بهسادگی از کنار این حافظه جمعی عبور کرد؟
افکار عمومی در سالهای اخیر، بهویژه در بزنگاههای حساس، رفتار و مواضع این نوع چهرههای شناختهشده را با دقت دنبال کرده است. در این میان، درباره برخی افراد، این پرسش جدی مطرح است که آیا مواضع و کنشهای رسانهای آنان در آن مقاطع، نیازمند بررسی و تبیین حقوقی نبوده است؟ اگر بوده، نتیجه آن بررسیها پس چه شده است؟
آقای اژهای رییس قوه قضائیه اخیراً بر این نکته تأکید کرده است که بازنشر روایتها و محتواهای همسو با دشمن، نباید کوچک شمرده شود و از کنار آن با اغماض عبور کرد. اگر این معیار، مبنای عمل دستگاه قضایی است، انتظار میرود اجرای آن شفاف، منسجم و بدون تبعیض باشد.
آیا بازنشر چندباره تصویر رایج شده اغتشاشگران در دیماه ۱۴۰۴ در قدرتنمایی یک تروریست سفاک و از عوامل موساد در ایلام، عملاً در زمین رسانهای اسرائیل بازی کردن نیست؟
مردم به خوبی به یاد دارند که در جنگ دوازدهروزه، وقتی کشور بمباران میشد و مردم داغدار و مضطرب بودند، جناب محمدزاده سکوت کرد؛ اما به محض آنکه پای پدر همسرش که از قضا تبعه افغانستان، وسط آمد ناگهان صدایش درآمد و با ادبیاتی طلبکارانه علیه نیروهای انتظامی موضع گرفت و در کمال تعجب آنها را تهدید کرد. این همان دوگانگیای است که مردم فراموش نمیکنند؛ سکوت مقابل درد ملی، هوچیگری برای مسئله شخصی.
اتفاقا نوید محمدزاده از آن چهرههایی است که باید درباره نسبتش با امنیت ملی و افکار عمومی پاسخگو باشد نه اینکه روی صحنه رفته و به ریش ملت انقلابی ایران بخندد.
سؤال ساده است: چرا بعضی سلبریتیها همیشه در بزنگاهها، دقیقاً همان جایی میایستند که سرویسهای اطلاعاتی بیگانه خوشحال میشوند؟
این دیگر «نظر شخصی» یا «آزادی بیان» نیست. هنرمند حق اظهار نظر دارد، اما حق ندارد پشت نقاب هنر، هر موضعی را بگیرد و بعد انتظار داشته باشد بدون کمترین هزینه دوباره روی صحنه رسمی کشور برود و پول معاف از مالیات به جیب بزند. از این جماعت مسئولیت اجتماعی نمیخواهیم اما حداقل انتظار داریم که نقش پیاده نظام اسراییل را خواسته یا ناخواسته بازی نکنند.
مسئله نه محدود کردن فعالیت هنری، بلکه تعیین تکلیف نسبت میان «مسئولیت اجتماعی» و «پاسخگویی» است. هنرمند، بهواسطه اثرگذاری گستردهاش بر افکار عمومی، نمیتواند از پیامدهای اجتماعی مواضع خود منفک باشد.
آنچه امروز محل سؤال است، احساس نوعی دوگانگی در مواجهه با افراد مختلف است؛ بهگونهای که متخلفین بدون پشتوانه رسانهای ممکن است در قبال برخی رفتارهای رسانهای به درستی با برخورد سریع مواجه شود، اما درباره چهرههای شناختهشده، فرآیندها مبهم یا غیرشفاف باشد. این برداشت، اگر اصلاح نشود، میتواند به تضعیف سرمایه اجتماعی نظام حقوقی و رسانهای کشور در برابر مخاطبین بینجامد.
قطعا هیچ فردی نباید بدون طی فرآیند قانونی، متهم یا محکوم تلقی شود؛ اما در عین حال، انتظار افکار عمومی این است که در موارد اینچنینی، رسیدگی روشن، اطلاعرسانی شفاف و اجرای یکسان قانون صورت گیرد؛ بهگونهای که نه حقی تضییع شود و نه سؤالی بیپاسخ بماند.
صحنه فرهنگ و هنر، همانقدر که نیازمند آزادی و پویایی است، به اعتماد عمومی نیز وابسته است. این اعتماد، تنها در سایه عدالت قابل مشاهده و اجرای بیطرفانه قانون شکل میگیرد.