جدیدترین اثر بابک خواجهپاشا با پرداخت به یک زن معلم مدرسه به نام ضحی آغاز میشود. او خانوادهاش را از دست داده است و بهتنهایی زندگی میکند.

محمدسجاد حمیدیه
جدیدترین اثر بابک خواجهپاشا با پرداخت به یک زن معلم مدرسه به نام ضحی آغاز میشود. او خانوادهاش را از دست داده است و بهتنهایی زندگی میکند. در پی بمباران خانه او و دستور تخلیهای که برای منطقه صادر میشود، او همراه گروهی از کودکان که اکثرشان خانواده خود را در بمبارانها از دست دادهاند میشود.
کاراکتر ضحی بهعنوان زنی قوی، با بازی عالی سلاف فواخرجی بهسرعت شکل میگیرد. او با تمام توانش هوای بچهها را دارد و مواظب است آنها تا حد ممکن نترسند. قصههایی که از خودش میسازد و تلاشش برای اینکه بچهها صحنههای خشونتبار جنگی را نبینند، او را در جایگاه یک مادر دلسوز برای این گروه کودکان قرار میدهد. اما فیلمساز تلاشی برای عمقدادن به کاراکتر او میکند که جالب توجه است.
ضحی شوهر خود را از دست داده است. یک مکالمه خوب در اوایل فیلم بین ضحی و مازن، پسر نوجوان ناشنوا، شکل میگیرد. ضحی به مازن میگوید که شوهرش هم مثل او ناشنوا بوده است. مازن میپرسد که آیا دلیل ازدواج ضحی با او، دلسوزی برای ناشنواییاش بوده است. ضحی پاسخ منفی میدهد و میگوید که دلیل ازدواجش، شجاع و محترم بودن آن مرد بوده است. جلوتر وقتی مازن کنار گروه میماند و حاضر نمیشود بهتنهایی از گذرگاه عبور کند، به ضحی میگوید که «ماندم چون شجاع و محترمم»! حدی از یک رابطه عاشقانه کمکم میان ضحی و مازن شکل میگیرد.
ضحی و مازن حتی یک زبان خصوصی هم با یکدیگر دارند که دیگر بچهها متوجه آن نمیشوند؛ آن هم زبان اشاره مخصوص ناشنوایان است. در یک صحنه عالی، وقتی تعدادی جنازه دارند از کنار کودکان عبور میکنند، ضحی با زبان اشاره به مازن میگوید که بچهها را طوری سرگرم کند که نگاهشان به جنازهها نیافتد. معمولا در مکالمات بین ضحی و مازن، ضحی همزمان با استفاده از اشارات، جملات را به زبان هم میآورد؛ اما در این مورد برای اینکه بچهها از ماجرا خبردار نشوند، تنها زبان اشاره به کار میرود و کارگردان هم هوشمندانه با گرفتن نمای بسته و همچنین با پایین آوردن صدای محیط، بر خصوصی بودن این مکالمه تاکید میکند.
این دقیقا موقعیتی است که انگار زن و شوهر دارند طوری با هم صحبت میکنند که بچههایشان متوجه یک موضوع خاص نشوند. اما با کشتهشدن زودهنگام مازن، این پتانسیل جدی در اثر از بین میرود. بعد از رفتن مازن، چیزی شبیه به این رابطه، میان ضحی و یک پسر دیگر در گروه کودکان شکل میگیرد؛ پسری که به قول خودش آنقدری بزرگ شده است که بداند میان زن و مرد چه اتفاقی میافتد. این دو رابطه، این حس را میسازد که ضحی دارد فقدان شوهرش را با رابطهاش با کودکان جبران میکند. اما حد پرداختی که به این مساله در شخصیت ضحی شده است کافی نیست و این امر، درحد نشانهگذاریهایی که ذکر شد باقی میماند.
مشکل اصلی «سرزمین فرشتهها» در سانتیمانتالیسم بیش از حد آن است. فیلمنامه از جایی به بعد گویا دیگر داستانی برای تعریفکردن ندارد و موقعیتها به تکرار میرسند. انگار فیلم از مجموعه کلیپهای کوتاهی درباره زندگی کودکان غزه تشکیل شده است. بدتر اینکه فیلم کمکم به مصرف خشونت دچار میشود. انفجارهای پیدرپی، رفتهرفته تماشاگر را نسبت به انفجار بیحس میکنند. همچنین فیلمنامه ایرادات منطقی مختلفی هم دارد. مثلا تماشاگر توجیه نمیشود که چرا ضحی ماهیهای حوض رستوران را تا قبل از مردنشان برای تغذیه بچهها استفاده نمیکند؛ یا اینکه چرا در آن وضعیت گرسنگی شدید، ضحی بهجای کبابکردن پرندهها، آنها را آزاد میکند!
«سرزمین فرشتهها» گویی از ابتدا برای مخاطب ایرانی ساخته نشده است. اسلوموشنها و موسیقی پرحجم، انگار قرار است فیلم را بیش از همه مناسب ذائقه مخاطب عربزبان شکل دهند. حتی برخی صحنههای تاثیرگذار، مثل صحنه رقص کودکان قبل از خواب، بعد از چند ثانیهی خوب و اندازه، با اسلوموشن و موسیقیهای احساسی خراب میشوند. این سانتیمانتالیسم افراطی احساس تماشاگر را مخدوش میکند.مجموعا بهنظر میرسد که سرزمین فرشتهها، حداقل در ایران، نتواند تاثیرگذاری جدی بر مخاطبان داشته باشد. ذائقهی سینمایی خاصی در این اثر مورد هدف قرار گرفته که اتفاقا میتواند موفقیتهای بینالمللی خوبی را نیز نصیب آن کند. اما فیلم برای ما مجموعا ناامیدکننده است و ما را کماکان در حسرت تماشای یک فیلم ایرانیِ در حد شاهکار، درباره مساله فلسطین نگه میدارد./نوبنیاد