محمد قربانی

خبرِ توسلِ مشاوران بنسلمان به گینس برای ثبت «بزرگترین انفجار تاریخ سینما» در فیلم «هفت سگ»، آنهم پس از شکست تجاری و هنری فیلم ۲۰۰ میلیوندلاری «جنگجوی صحرا»، پرده از یک واقعیت مضحک برمیدارد. این رویکرد که میکوشد کاستیهای ساختاری و محتوایی را پشت نمایشهای پرهزینه پنهان کند بهخوبی نشان میدهد چرا کشورهای عربی حاشیه خلیجفارس، باوجود پولپاشی، همچنان در دستیابی به جایگاه مؤثر در هنر ناکام ماندهاند. در مقابل، کشورهایی مانند ایران، ترکیه و برخی کشورهای حوزه مدیترانه توانستهاند در این حوزه به دستاوردهای قابلتوجهی دست یابند، حالآنکه شیخنشینها همچنان در سطوح ابتدایی صنعت نمایش متوقف ماندهاند.
ریشه این تفاوت را باید در مفهوم «سنت هنری» جستوجو کرد. هنر در کشورهای حاشیه خلیجفارس هنوز به یک سنت ریشهدار و تاریخی تبدیل نشده و از همین رو، نمیتوان انتظار داشت آنچه با اتکا به سرمایهگذاریهای گسترده شکلگرفته، بتواند به عمق ذهن مخاطب جهانی نفوذ کند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که پدیدههای وارداتی، در صورت فقدان پیوند با بستر فرهنگی، از ماندگاری برخوردار نخواهند بود و نمیتوانند به شکلگیری یک جریان اصیل منجر شوند. این وضعیت پیشتر در ایرانِ پیش از انقلاب نیز با پروژههایی نظیر جشن هنر شیراز، طوس و جشنواره جهانی فیلم تهران تجربه شده بود؛ طرحهایی که به دلیل عدم اتکا به ظرفیتهای درونی، نتوانستند به جریانسازی پایدار بینجامد.
پس از انقلاب اسلامی، مسیر هنر و سینمای ایران دچار تغییر شد و باتکیهبر ظرفیتهای بومی و هویت ملی – اسلامی، روندی متفاوت را طی کرد. امروز، باوجودآنکه حجم سرمایهگذاری و زیرساختهای فنی در کشورهای خلیجفارس بهمراتب گستردهتر است، این سینمای ایران است که بهعنوان یک برند فرهنگی در سطح بینالمللی شناخته میشود. تفاوت در اینجاست که هنر اصیل، نه از مسیر نمایشهای پرهزینه و ثبت رکوردهای نمایشی، بلکه از دل تاریخ، فرهنگ و زیست هنرمند شکل میگیرد.
در چنین شرایطی، اتکا به ابزارهایی نظیر رکوردهای گینس یا تولید جلوههای پرزرقوبرق، نمیتواند جایگزین فقدان ریشههای فرهنگی شود. تجربههایی مانند «جنگجوی صحرا» نشان میدهد که حتی سرمایهگذاریهای سنگین نیز لزوماً به خلق اثر ماندگار منجر نمیشوند.