در میانه یک جنگ تعیینکننده، خطرناکترین خطا آن است که با «عدم تعین» کنار بیاییم؛ حالتی از ابهام و بیموضعی که بیشتر کاسبکارانه است تا وطنپرستانه. امروز دیگر زمان پناه بردن به کلیگوییهای تاریخی یا نام بردن صرف از چهرههایی چون کوروش، داریوش یا حتی اسطورههایی چون فردوسی نیست، اگر این نامها نتوانند به درکی روشن از وضعیت کنونی منجر شوند. تاریخ، زمانی الهامبخش است که به امروز گره بخورد، نه آنکه جای آن را بگیرد.
واقعیت صحنه روشن است: سربازان ایران، از سپاه و بسیج تا ارتش، در خط مقدم ایستادهاند و از مرزهای کشور دفاع میکنند. این یک موقعیت مبهم یا قابل تفسیر نیست. با این حال، در فضای رسانهای، گاه شاهد نوعی گزارشگری و تحلیل هستیم که حتی از نام بردن صریح دشمن پرهیز میکند؛ نوعی بیتعینی که نهتنها کمکی به آگاهی عمومی نمیکند، بلکه میتواند به سردرگمی و تضعیف روحیه ملی بینجامد.
عدم تعین، بهویژه در زمان جنگ، صرفاً یک ضعف نظری نیست، یک خطر عملی است. در چنین شرایطی، نگرانی اصلی باید متوجه امنیت غیرنظامیان باشد، اما این نگرانی نباید به نادیده گرفتن یا کمرنگ کردن نقش نیروهای نظامی منجر شود. آنان که در خط مقدم ایستادهاند، نهفقط مدافعان یک ساختار سیاسی، بلکه حافظان تمامیت سرزمینی ایران هستند و شایسته حمایت و احتراماند. در چنین وضعیتی عملکرد برخی رسانههای مدعی انقلابیگری که گدایی جملات عام از سلبریتیها میکنند، مشمئزکننده است.
پرسش اساسی اینجاست: چه کسی توانست در برابر فشارها و تحقیرها، نوعی احساس عزت و ایستادگی را به جامعه بازگرداند؟ پاسخ روشن است: جمهوری اسلامی ایران. نادیده گرفتن این واقعیت و جایگزین کردن آن با شعارهای مبهم یا وطندوستی از راه دور و لاف وطن زدن، به کار وطن نمیآید. حتی سکوت، در برخی مواقع، از این بیتعینی صادقانهتر است.
