سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، اعلام کرد که دلار عملاً و بهطور کامل از چرخه مبادلات تجاری روسیه و چین حذف شده است. پیام لاوروف را باید جدی گرفت؛ این فقط یک تغییر در ابزار تسویه یا یک جابهجایی فنی در مناسبات پولی نیست، بلکه بازتاب یک تصمیم عمیق اقتصادی در متن یک منازعه بزرگ است. تقریباً نخستین کاری که روسیه، به لحاظ اقتصادی، پس از آغاز جنگ با اوکراین انجام داد، این بود که برای اقتصاد خود سپر بسازد. نخستین اقدام روسیه آن بود که اقتصاد خود را در برابر تبعات جنگ مقاوم کند. از نخستین تحولاتی که ولادیمیر پوتین رقم زد، این بود که با اتکا به رئیسکل بانک مرکزی خود، نظام بانکی روسیه را بهسرعت وارد اصلاحات گسترده کرد؛ بسیاری از بانکها را تعطیل یا در یکدیگر ادغام کرد، نظارت بانکی را بهشدت افزایش داد و روبل را تحت سیطره دستگاه دولتی قرار داد تا الیگارشی موجود در روسیه نتواند با آن بازی کند. منظور از الیگارشی، قدرتهای غیردولتی است که منافعشان عموماً به خارج از کشور گره خورده است. روسیه دست الیگارشها را بهسرعت از اقتصاد خود کوتاه کرد و با تنظیم نظام پولی، الیگارشهایی را که معمولاً از تحولات نرخ ارز کسب قدرت میکنند، از بازی بیرون گذاشت. در کنار این اقدامات، پیمانهای دوجانبه را نیز با کشورهای مختلف تقویت کرد؛ همانطور که لاوروف نیز تصریح کرد، روسیه در تبادلات خود با چین، دلار را بهطور کامل کنار گذاشته است.
اکنون باید این وضعیت را با شرایط جنگی خودمان مقایسه کرد. ما در شرایط جنگی با چه کسی مواجهایم؟ با بزرگترین قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی جهان. ما، بهعنوان ایران، با کشوری درگیر نشدهایم که حتی در ظاهر از ما ضعیفتر باشد. بودجه نظامی آمریکا تقریباً ۱۲۰ برابر ماست. این کشور قدرت تحریم دارد و اثرگذاری بر نظام تحریم بینالمللی یکی از تخصصهای تثبیتشده آمریکاست. آمریکا با تمام قوا به ایران حمله کرده است. علاوه بر این، رژیم صهیونیستی نیز وارد میدان شده است؛ رژیمی که در واقع بزرگترین پادگان آمریکا در منطقه به شمار میرود و نمیتوان آن را جدا از آمریکا تحلیل کرد. همچنین تحریمهای جدید وضع شده و به تعبیر خودشان، محاصره دریایی نیز علیه ایران اعمال شده است. با این همه، یک پرسش اساسی مطرح است: آیا از ناحیه سیاستگذاران اقتصادی کشور حتی یکبار شنیدهایم که برای مقابله در این جنگ، یک سپر اقتصادی طراحی شده باشد؟ آیا در میدان واقعی، اقتصاد ما واجد رفتار پدافندی بوده است؟ آیا پیمانهای دوجانبهای را که در دولت شهید رئیسی برای فراهم شدن زیرساخت آن تلاش شد، تقویت شده است؟ آیا پیمانهای چندجانبه، شانگهای و بریکس جدی گرفته شده؟ یا به محض آنکه به تعبیر خودشان وارد محاصره اقتصادی شدیم و دسترسیمان به دلار نفتی کاهش یافت، برخی مسئولان شتابزده بهدنبال مذاکره رفتند؟ اقتصاد، برای یک کشور در حال جنگ، حکم لباس و زره جنگجو را دارد. اما اقتصاد ایران (سیاستگذار اقتصادی) عملاً زره را از جنگجوی ما دریغ میکند. سیاستگذارهای اقتصادی برای شرایط جنگی نیست و سیاستگذار اقتصادی برای جنگ آموزش ندیدهاند و نمیخواهند بجنگند.
آنها حاضرند برای تأمین منافع برخی شرکتها، در دعوای یک شرکت با شرکت دیگر، بیش از یک ماه خدمات بانکی را به تأخیر بیندازند. اساساً موقعیت جنگی را درک نمیکنند. به محض آنکه سطح درگیری افزایش مییابد، ارزش ریال کاهش پیدا میکند و قیمت دلار به ۱۹۰ هزار تومان میرسد. کافی است به اتفاقات نگاه شود. اقتصاد عملاً به حال خود رها شده و به هرآنچه خودبهخود رخ دهد، سپرده شده است؛ همان منطق مشهور «لسهفر، لسهپس»؛ «بگذار بگذرد، بگذار بشود، من چهکار دارم؟» خود اقتصاد، خودش، خودش را تنظیم کند. نتیجه این رویکرد آن است که هم دست خودشان خالی مانده و هم دست کشور را خالی گذاشتهاند؛ اما هر روز برای اقتصاد روضه میخوانند. پیش دوست و دشمن، پشت تریبون، مداوم تکرار میکنند که نمیتوانیم، نداریم و نمیشود. آیا کشوری که در وضعیت جنگی است، اقتصاد خود را اینگونه اداره میکند؟
