سیاسی 27 بهمن 1404 - 3 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

رویابافی بیهوده برجامیون

image 2026 02 15 14 45 49

وقتی در میانه مذاکراتی که سرنوشت آن می‌تواند بر معیشت و امنیت ملی اثر مستقیم بگذارد، سخن از گنجاندن «منافع اقتصادی مشترک» با آمریکا در حوزه‌هایی چون نفت، معدن و حتی خرید هواپیما به میان می‌آید، پرسش اصلی دیگر صرفاً درباره جزئیات فنی توافق نیست؛ بلکه به نوع نگاه ما به طرف مقابل بازمی‌گردد، نگاهی که گاه بیش از آنکه بر تجربه‌های پرهزینه گذشته و بدعهدی‌های مکرر استوار باشد، رنگ خوش‌بینی ساده‌انگارانه و امید بستن به تغییر رفتار دشمن دیرینه را به خود می‌گیرد.

اظهارات اخیر حمید قنبری معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه در نشست شورای کمیسیون‌های اتاق ایران، مبنی بر گنجاندن منافع مشترک در حوزه‌های نفت و گاز، سرمایه‌گذاری‌های معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات جاری با آمریکا، از چند جهت قابل تأمل است. تأکید بر اینکه «برای پایداری توافق، ضروری است آمریکا نیز در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود» بیش از آنکه یک تکنیک چانه‌زنی باشد، نوعی اعلام تمایل آشکار برای تعریف سهم اقتصادی برای واشنگتن در اقتصاد ایران است.

این موضع‌گیری البته تازه نیست. پیش از جنگ ۱۲ روزه نیز وزیر امور خارجه در فروردین ۱۴۰۴ به شکلی دیگر از ضرورت تعریف منافع اقتصادی برای طرف آمریکایی سخن گفته بود. تکرار این گزاره پس از یک سال مذاکره فرسایشی و هفت ماه پس از آن جنگ پرهزینه، بیش از هر چیز عمق سردرگمی در فهم مسیر مذاکره با آمریکا را آشکار می‌کند.

در ماه‌های ابتدایی ۱۴۰۴ نیز برخی مسئولان دیپلماسی و جریان رسانه‌ای اصلاح‌طلب و برجامی، با آب و تاب از «فرصت سرمایه‌گذاری آمریکا» به‌عنوان یک آفر جذاب در مذاکرات یاد می‌کردند؛ گویی دولتی که در رأس آن چهره‌ای چون دونالد ترامپ قرار دارد و از وفادارترین دولت‌ها به رژیم صهیونیستی محسوب می‌شود، با وعده سود تجاری، خصومت تاریخی خود با ملت ایران را کنار می‌گذارد.

مرور تجربه باراک اوباما در مذاکرات هسته‌ای نیز عبرت‌آموز است. در همان ابتدای گفت‌وگوها، آمریکا صراحتاً مذاکره درباره تحریم‌های اولیه یعنی ممنوعیت تجارت اشخاص ، شرکت ها و نهادهای آمریکایی با ایران را رد کرد. آنچه محل بحث قرار گرفت، تحریم‌های ثانویه بود؛ یعنی محدودیت‌هایی برای تجارت شرکای تجاری آمریکا با ایران. با این حال، مذاکره‌کنندگان کشورمان حتی پیش‌قرارداد خرید هواپیما از بوئینگ و قرارداد با ایرباس را نیز امضا کردند؛ قراردادهایی که به سرعت لغو شد و به نمادی از خوش‌خیالی بی‌پشتوانه بدل گشت.

حال پرسش اینجاست: اگر دولت دموکرات اوباما حاضر نشد تجارت مستقیم با ایران را بپذیرد، چگونه امروز برخی، حضور آمریکا در اقتصاد ایران را «آفر»ی برای واشنگتن برای تمایل این کشور به کنارگذاشتن خصومت خود در مذاکرات می‌دانند؟ آن هم در شرایطی که دولت دوم ترامپ به‌مراتب تندروتر از دوره نخست ارزیابی می‌شود و چهره‌هایی با مواضع سخت‌تر در قبال ایران در رأس دستگاه‌های امنیتی و اقتصادی آن قرار دارند.

این نوع موضع‌گیری‌ها، فراتر از یک خطای تاکتیکی، نشانه‌ای از عدم شناخت دقیق نسبت به ساختار سیاسی آمریکا و پیوندهای ایدئولوژیک و راهبردی آن با تل‌آویو است. چگونه می‌توان با طرفی که بی‌پرده از فشار حداکثری و حتی نابودی ایران سخن می‌گوید، با تصور «کارچاق‌کنی اقتصادی» وارد مذاکره شد؟

نگران‌کننده‌تر آنکه هنوز، پس از یک سال تجربه و هزینه، چنین ساده‌اندیشی‌هایی در میان برخی مسئولان مشاهده می‌شود. مذاکره، میدان واقع‌گرایی است نه بازار تعارف‌های اقتصادی. طرف مقابل، با نقشه و راهبرد می‌آید؛ اگر ما با توهم آفر تجاری برویم، نتیجه از پیش روشن است.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 12 =