احسان میرباقری

در سیاست آمریکا، فاصله میان دیروز و امروز گاه تنها به اندازه یک تغییر در موازنه قدرت است. چهرههایی که روزگاری با تندترین عبارات ترامپ را نفی میکردند، امروز در صف مدافعان او ایستادهاند و همان رفتارهایی را توجیه میکنند که پیشتر بهشدت به آن میتاختند. این چرخشهای معنادار، بیش از هر چیز از واقعیتی پرده برمیدارد که در آن، مصلحت سیاسی بر اصول اعلامی سایه انداخته است.
گزارش پیشرو نگاهی دارد به یکی از پدیدههای قابلتأمل در سیاست معاصر آمریکا؛ چرخشهای آشکار و بعضاً حیرتانگیز چهرههایی که امروز در کنار دونالد ترامپ قرار گرفتهاند، اما در گذشتهای نهچندان دور از منتقدان سرسخت او به شمار میرفتند.
در جریان رقابتهای انتخاباتی سال ۲۰۱۶، بسیاری از چهرههای حزب جمهوریخواه نهتنها از ترامپ حمایت نمیکردند، بلکه با ادبیاتی تند و صریح او را زیر سؤال میبردند. یکی از شاخصترین این افراد، لیندسی گراهام بود. او در آن زمان در مصاحبهای جنجالی گفته بود: «اگر میخواهید آمریکا را دوباره باشکوه کنید، به ترامپ بگویید به جهنم برود.» این موضعگیری صریح، نشاندهنده عمق مخالفت او با فردی بود که امروز از او بهعنوان یک رئیس جمهور تعیینکننده یاد میکند. با گذشت زمان و تغییر معادلات قدرت، همین سناتور به یکی از مدافعان جدی ترامپ تبدیل شد و حتی در مقاطعی از عملکرد او با تعابیری مثبت یاد کرد.
نمونه دیگر این چرخش، جیدی ونس، معاون فعلی ترامپ است. او پیش از ورود جدی به عرصه سیاست ملی و پیش از همراستایی با ترامپ، بارها اعلام کرده بود که هرگز با ترامپ همراه نخواهد شد و اساساً نگاه مثبتی به او ندارد. با این حال، در جریان انتخابات ۲۰۲۴، نهتنها از ترامپ حمایت کرد، بلکه رأی دادن به او را توصیه نمود. این تغییر موضع، پرسشهای جدی درباره انگیزههای سیاسی و ملاحظات پشت پرده چنین چرخشهایی ایجاد میکند.
در همین چارچوب، مارکو روبیو نیز از جمله افرادی است که مواضع گذشتهاش در تضاد آشکار با رفتار کنونی او قرار دارد. روبیو در گذشته ترامپ را «کلاهبردار» خوانده و تأکید کرده بود که نباید اجازه داد چنین فردی به قدرت برسد. اما در ادامه و با تغییر شرایط، لحن او نیز تغییر کرد و به جای تقابل، رویکردی همراهانه در پیش گرفت و حتی خواستار ایجاد مانع در برابر ترامپ نشد.
از سوی دیگر، پیت هگست، وزیر جنگ او که امروز در زمره چهرههای نزدیک به ترامپ قرار گرفته، پیشتر رفتارهای او را «پر سر و صدا و فاقد محتوای جدی» توصیف کرده بود. اما همین فرد بعدها از ترامپ بهعنوان شخصیتی «تاریخساز» یاد کرد؛ تغییری که نشاندهنده دگرگونی عمیق در موضعگیریهاست.
این مجموعه از تغییر مواضع، تصویری گویا از واقعیتهای سیاست در آمریکا ارائه میدهد. در فضایی که قدرت و نزدیکی به آن نقش تعیینکنندهای در آینده سیاسی افراد دارد، بسیاری از چهرهها ترجیح میدهند مواضع گذشته خود را تعدیل یا حتی نادیده بگیرند. آنچه پیشتر بهعنوان انتقادهای جدی مطرح میشد، در شرایط جدید جای خود را به سکوت یا حمایت داده است.
در نهایت، این تحولات را میتوان نشانهای از اولویت یافتن ملاحظات سیاسی و شخصی بر اصول اعلامشده دانست. افرادی که زمانی با صراحت در برابر ترامپ ایستاده بودند، امروز در کنار او قرار گرفتهاند و حتی اقدامات او را توجیه میکنند. این تغییر مسیر، نهتنها بیانگر واقعیتهای ناشایست و پلشت در ساختار سیاسی آمریکاست.