در جهان کنونی که بسان جنگلی بیقانون است و هیچ قاعدهای جز زور در آن حکمفرما نیست، آنجا که منطق عریان قدرت بر هر استدلالی سایه میافکند، مفهوم «بازدارندگی» مهمترین سپر محافظ ملتهاست. وقتی طبل جنگ نواخته میشود و متجاوزین حریم کشور را نقض میکنند، پاسخ به این تجاوز نیازمند تدبیری است که نهتنها شعلههای درگیری را مهار کند، بلکه اندیشه تهاجمات آینده را در ذهن دشمن، در نطفه خفه سازد. در چنین آوردگاهی، دکترین راهبردی «معادله خاک در برابر خاک» رخ مینماید؛ قاعدهای که میگوید برای بقا و حفظ امنیت، باید هزینه تجاوز را به شکلی تصاعدی، همهجانبه و غیرقابلتحمل بالا برد.
تردیدی نیست که در صورت بروز یک درگیری، هدف قراردادن پایگاهها، منافع و بازوهای منطقهای دشمن، گامی لازم و تاکتیکی گریزناپذیر است. این اقدام، ماشین جنگی خصم را در پیرامون مختل کرده و پیام قاطعیت را مخابره میکند. اما تاریخ نبردها و منطقِ موازنه قدرت به ما میآموزد که این اقدام اگرچه «لازم» است، اما هرگز «کافی» نیست. دشمنی که در ورای مرزهای خود و در زمینهای واسطه میجنگد، مادامی که حرارت آتش را در خانه خود احساس نکند، درد واقعی جنگ را درک نخواهد کرد. او پایگاههای منطقهای خود را مهرههایی در شطرنج ژئوپلیتیک میپندارد که از دست رفتنشان، اگرچه تلخ است، اما خللی در اراده و امنیت مرکزیاش ایجاد نمیکند.
معادله «خاک در برابر خاک» بر این منطق متین و قاطع استوار است که برای ایجاد یک بازدارندگی واقعی و تغییر محاسبات دشمن، شمشیر پاسخ باید عمق سرزمین متجاوز را بشکافد. وقتی پای تمامیت ارضی و امنیت ملی در میان است، مماشات معنایی ندارد. اگر دشمن به خود جرئت داد تا خاک ما را هدف قرار دهد، باید با پوستواستخوان دریابد که خاک او نیز از گزند پاسخ در امان نخواهد بود.
بالابردن هزینه برای دشمن، ابعادی چندگانه دارد و صرفاً به نابودی ادوات نظامی ختم نمیشود. در عرصه افکار عمومی، جامعه متجاوز باید بداند که سیاستهای جنگطلبانه رهبرانشان، بهای سنگینی برای آرامش، امنیت و اقتصاد روزمره آنها به همراه دارد. فروریختن حس امنیت در داخل خاک دشمن که دهههاست آن را بهدور از واقعه و خارج از گود نگه داشته، بزرگترین ضربه به اراده سیاسی اوست.
ازسویدیگر، در نبردهای کنونی، جنگها به سمت تقابل زیرساختها کشیده شدهاند. بر اساس این معادله، اگر دشمن راهبرد «جنگ زیرساختی» را در پیش گرفت و شریانهای حیاتی و اقتصادی ما را هدف قرارداد، پاسخ متقابل، هموزن و دقیق به زیرساختهای او، یک ضرورتِ حیاتی است. شبکههای انرژی، شاهراههای اقتصادی، و مراکز حساس و حیاتی متجاوز باید در بانک اهداف قرار گیرند. وقتی چرخهای اقتصاد و ماشین جنگی دشمن در خاک خودش فلج شود، موازنه وحشت برقرار شده و ماشین جنگ متوقف میگردد.
در نهایت، دکترین «خاک در برابر خاک» پیام روشنی به جهان مخابره میکند: دوران تهاجمِ بدون هزینه به سر آمده است. کشوری که اراده دفاع از خود را با قاطعیت در عمق خاک دشمن به نمایش میگذارد، نهتنها سایه شوم جنگ را از سر مردم خود دور میکند، بلکه معماری امنیت ملی خود را بر پایههایی چنان استوار بنا مینهد که هیچ متجاوزی یارای آزمودن آن را نداشته باشد. این راهبرد، نه از سر جنگطلبی، بلکه غایتِ عقلانیت برای حفظ صلح و بقاست.
