ایمان عظیمی

یکی از آثار شرطیشدن سینما و شبکه نمایش خانگی به آثار مجعول اجتماعی این است که فیلمساز یادش میرود که ژانرها و سبکهای دیگر هم در این میان نقشی برای جلب نظر مخاطب ایفا میکنند، درحالیکه میتوان با یک فیلم یا سریال جنایی و انیمیشن جذاب به محبوبیت دستیافت. در واقع با ریلگذاریای که در دهه شصت توسط فارابی و وزارت ارشاد اتفاق افتاد، فیلمهای بهاصطلاح اجتماعی از حاشیه به متن آمدند و این پیام را به سینماگران انتقال دادند که اگر میخواهید همچنان در میان جریان اصلی سینما نقشی ایفا کنید باید حتماً اجتماعی کار شوید و اِلا با سلاح درجهبندی به سراغتان میآییم که اگر بخواهید فیلم اکشن، جنایی یا حتی کُمدی بسازید بدترین شرایط اکران را برایتان به وجود بیاوریم. این نگاه اگرچه باعث معرفی سینمای ایران به جشنوارههای اروپایی شد و طیفی از فیلمسازان ما را نقل محافل چشمآبیها کرد، اما بهمرور با راندن باقی ژانرها از سبد بیننده، ژانر فلاکت و کُمدی را در صدر مجلس نشاند و باعث شد تا کارگردان و نویسنده ما یادش برود که جُر این آثار، ما محصولات دیگری هم داریم که میتوانیم بهواسطهٔ آن دست به تولید کارهای پُربیننده بزنیم. بر همین اساس، در سالها اخیر آثاری در ژانرهای گوناگون ساخته شده که از شدت سادگی و بلاهت به اولین فیلمهای تاریخ سینمای ایران شباهت دارند.
«هزارتو» یکی از همین محصولات محسوب میشود. این اثر بهاصطلاح درباره مواجهه اطلاعاتی و امنیتی نیروهای ایرانی با موساد است. این خط داستانی بهخودیخود کلیشهای و تکراری است که با برخورد سرسری فیلمساز در مرحله پرداخت و اجرا تبدیل به کاری غیرقابلتحمل و در بعضی از موارد کُمدی ناخواسته میشود. مخاطبی که با چند کلیک میتواند به بهترین سریالها و فیلمهای ایران و جهان در گونه تریلر، جاسوسی و پلیسی دست پیدا کند، وقتی با هزارتو مواجه میشود از خودش میپرسد اگر آدم بدها و دشمنان ایران تا این حد احمق هستند چرا تاکنون نابود نشدهاند؟ لب کلام اینکه هزارتو نهتنها کُمدی ناخواسته است، بلکه وهن فیلم جاسوسی است. ایکاش در کنار ناظر محتوایی، اشخاص متخصصی هم وجود داشتند که بر کیفیت آثار نظارت میکردند تا پول کاربر اینچنین هدر نرود.