فرهنگی 28 اردیبهشت 1405 - 1 هفته پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

حماسه بی‌صدا

محمد قربانی

شجریان

در کشوری که نام فردوسی با هویت فرهنگی‌اش گره خورده، عجیب است که موسیقی ایران هنوز نتوانسته رابطه‌ای عمیق، مستمر و فراگیر با شاهنامه برقرار کند. گویی بزرگ‌ترین متن حماسی زبان فارسی، در حافظه موسیقایی ما حضوری کم‌رنگ‌تر از آن چیزی دارد که شایسته‌اش است. موسیقی ایرانی، به‌ ویژه در شاخه سنتی و دستگاهی، قرن‌ها بر دوش حافظ، سعدی، مولانا و … پیش رفته، اما شاهنامه، با همه عظمتش، اغلب در حاشیه مانده‌ است.

البته نمی‌توان منکر تلاش‌های پراکنده شد. در دهه‌های گذشته هنرمندانی کوشیده‌اند بخشی از این خلأ را جبران کنند. شهرام ناظری از معدود خوانندگانی بود که در برخی آثارش به فضای حماسی نزدیک شد و حتی در اجرای «آواز اساطیر» و پروژه‌هایی مرتبط با فرهنگ پهلوانی، به فردوسی ادای دین کرد. لوریس چکناواریان سال‌ها از عمرش را صرف ساخت اپرای رستم و سهراب کرد؛ اثری عظیم که بیش از آن که وارد حافظه عمومی شود، در محافل هنری تحسین شد. حمید متبسم در پروژه «سیمرغ» با آواز همایون شجریان، تلاشی جدی برای روایت موسیقایی شاهنامه انجام داد؛ تجربه‌ای ارزشمند که نشان داد شاهنامه نه‌ تنها قابلیت موسیقایی دارد، بلکه می‌تواند مخاطب امروز را نیز جذب کند.

با این حال، این کوشش‌ها بیشتر استثنا بوده‌اند تا جریان. شاهنامه هرگز به متن اصلی موسیقی ایرانی تبدیل نشده است. این وضعیت وقتی تلخ‌تر می‌شود که به یک تناقض نمادین فکر کنیم: محمدرضا شجریان –استاد کم‌نظیر آواز معاصر- در کنار آرامگاه فردوسی دفن شده، اما در تمام کارنامه باشکوهش، حتی یک بیت از شاهنامه نخوانده است.

مگر نه این که شاهنامه ستون زبان فارسی است؟ مگر نه این که بسیاری از مفاهیم هویت ایرانی، از دل همین متن برآمده‌ است؟ پس چگونه ممکن است موسیقی ما، که مدام از «اصالت ایرانی» سخن می‌گوید، تا این اندازه از مهم‌ترین متن هویت‌ساز ایران دور مانده باشد؟

امروز بیش از هر زمان دیگری، موسیقی ایران به بازگشت به شاهنامه نیاز دارد؛ چرا که در این روزهای مقاومت و حماسه، بستر این بازگشت بیش از پیش مهیاست.

 

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سه × 1 =