پیرامون پیام اخیر رهبر معظم انقلاب که در پاسخ به نامه دبیرکل و رزمندگان حزبالله صادر شد و تاکید ایشان مبنی بر این نکته که در برابر جبهه استکباری «راهی جز جهاد و مقاومت، پیشِ رو نمانده است» و همچنین تصریح ایشان بر «دفاع از مجاهدان لبنان، سیاست راهبردی جمهوری اسلامی ایران است» دکتر مهدی جمشیدی جامعه شناس و فعال فرهنگی طی یادداشتی برای روزنامه نوبنیاد نوشت:

مذاکره با آمریکا یک افسانه موهوم
1. نه اکنون، بلکه سالهاست که گزینۀ «مذاکرۀ با آمریکا»، نامعقول شده است؛ برای کسانیکه به گذشته نمینگرند و مایل به تجربۀ بدیهیّات هستند، توافق برجام، نمونهای روشن و صریح از بنبست محض بودنِ مسیر مذاکره بود و دستکم از آن پس، دیگر بههیچرو، سخنگفتن از مذاکرۀ با آمریکا، معقول و موجّه نبود. در این تجربۀ تلخ، آشکار گردید که باید گزینۀ مذاکره با آمریکا را برای همیشه کنار نهاد و به بیراهۀ مذاکره، دل نبست. با این حال، باز هم لیبرالهای ایرانی، همچنان بر مذاکره اصرار ورزیدند و گذر از مذاکره را یک انتخاب احساسی و هیجانی معرفی کردند. حتّی وقوع دو جنگ در متن مذاکره نیز نتوانست تغییری در رویکرد مذاکرهگرایان ایجاد کنند و نامعقولیّت مذاکره را در نظر آنان به اثبات برساند. لیبرالهای ایرانی، مخالفت با مذاکره را واکنش شعاری و ناموجّه دانستند و در چهارچوب عقلانیّت لیبرالی یا عقلانیّت شبهانقلابی، به ملامت مخالفان مذاکره با آمریکا پرداختند. آخرین تجربۀ تلخ و تاریک، توافق اسلامآباد بود که به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا درآمد، اما از همان آغاز، با عهدشکنی آمریکا روبرو گردید و نقض گردید. این توافق، بسیار زودتر و صریحتر از برجام، با شکست مطلق و تفسیرناپذیر مواجه شد و بار دیگر، آشکار گشت که مسیر مذاکره با آمریکا، یک «افسانۀ موهوم» است که لیبرالهای ایرانی در جهان ذهنیِ بافتۀ خویش، آن را معتبر میانگارند. بهراستی، دیگر پس از اینهمه تجربۀ ناکام و هزینۀ گزاف، نباید اقبال به مذاکره با برخاسته از خامی یا نادانی تصوّر کرد. دستکم، اکنون باید نقطۀ پایان و نهاییِ گزینۀ مذاکره با آمریکا باشد و چشمهای متوقع، بر روی آن بسته شوند.
ایران در برابر خوی فرعونی آمریکا متواضع نیست
2. نظم عالَم تجدّد، مبتنی بر «قدرتِ محض» است و آنچهکه از حقوق و قواعد سیاسی در آن خوانده و شنیدهایم، یک نمای بیرونی و فریبنده از این عالَم تاریخی است. خاستگاه غرب کنونی، رویکرد قدرتمآب هست و این تمدّن از لحظههای آغازین حیات خویش، بر قدرت نااخلاقی و زیادهخواهانه تکیه داشت و پیش آمده و حتّی دست تعدّی به سوی جوامع غیرغربی دراز کرده و پدیدۀ «استعمار» را رقم زده است. در طول سیصد سال، دولتهای از هر جهت، به جان جوامع دیگر افتادند و سرمایههای مادّی و اندوختههای معنوی آنان را به تاریخ بردند و تخریب و انهدام و تطاول را به نهایت رساندند. شاید هیچ تمدّنی، اینچنین بیپروا و فرعونمآبانه، با تمدّنها و جوامع دیگر روبرو نگردیده و آنها را غارت نکرده است. تجربۀ غارت و تجاوز، خاص تمدّن غربی نیست، اما در این تمدّن، به نقطۀ اوج خویش رسیده و این تمدّن، مَثَل اعلای فزونخواهی است که در ادبیات جدید، از آن بهعنوان استعمار یاد میشود. عالَم غربی، همچنان نیز سودای استعمار دارد؛ جنگ امریکا با ایران، معنی دیگری جز استعمار ندارد که رهبر شهید با تعبیر «بلعیدن ایران» از آن یاد کردند. اگر ایران در برابر خوی فرعونی آمریکا، متواضع بود و تسلیم بیقیدوشرط را میپذیرفت و حاضر بود که به جای استقلال و خودبنیادی، به گاو شیرده و مجموعۀ اقماری و تابعِ امریکا تبدیل شود، بساط جنگ برچیده میشد؛ چراکه آمریکا بدون جنگ، به آنچه که میخواست و طلب میکرد میرسید. پس از هر سو که به مسأله مینگریم، در نهایت این نتیجه دست مییابیم که زبان و منطق غرب بهطور کلّی و امریکا بهطور خاص، قدرت و غلبه و قهر و زور است و گفتگو و مذاکره، هیچ واقعیّتی ندارد.
نباید به آمریکا فرصت تنفس داد
3. خوشبختانه تجربۀ مقاومت، سرشار از کامیابیها و درخششها بوده و توانسته «امکانهای جدید» برای انقلاب پدید بیاورد. لیبرالهای ایرانی، همواره هراس را مقاومت را در جامعه میپراکندند، اما واقعیّت، ناگزیر به سوی مقاومت حرکت کرد و جنگ را رقم زد و با آنچه که با روایتهای ناصواب، مهلک معرفی میشد، مواجه گردیدیم. این مواجهه، «امکان فتح» را نمایان ساخت و در عمل، نشان داد که انقلاب، شکننده نیست و میتواند مردانه و جانانه، در برابر چیزی که بهعنوان «قویترین ارتش دنیا» معرفی میشد، مقاومت کند و جنگ را نبازد. آری، ما دچار ضربههای جدّی شدیم، اما در مقابل، ضربههای دردناکی نیز به دشمن وارد آوردیم و او را به عقب راندیم. «امکان مقاومت»، آشکار شده و فرضیههای روشنفکریِ سکولار، جملگی ابطال شدهاند. گمان اینان مبتنی بر انهدام مطلق و کلّی ما در لحظههای آغازین جنگ بود، اما تجربۀ دو جنگ نشان داد که انقلاب، بهصورتی شگفتآور و معجزهآسا، برقرار و مستمر است و میتواند معادله را به نفع خود تغییر بدهد. «فروپاشیِ ناگهانی» در اثر حملۀ غافلگیرانه و هوشمندانه، طرح آمریکا برای پایانبخشیدن به جمهوری اسلامی بود، اما این طرح، نه یک بار، بلکه دو در متن جنگ، دچار شکست مطلق شد. اکنون آمریکا در مخمصه گرفتار شده و در توانایی و قدرتش، تردیدهای فراوان ایجاد گردیده است. در جنگ دوم، ما تا لبههای فتح نهایی پیش رفتیم و میرفت که برای همیشه، کار دشمن را بسازیم و شکست و تمامعیار را به او تحمیل کنیم، اما در این برهۀ تعیینکننده، وسوسۀ مذاکره از راه رسید و آمریکا توانست برای بازسازی خویش زمان بخرد و فضای تنفسی برای خودش بیافریند. این بار نباید در لحظههای پایانی، کار را نیمهتمام رها کرد و از «مقاومت» به «مذاکره» عبور کرد.
حیات جبههوارِ مقاومت در منطقه، کار را بر آمریکا، دشوار کرده است
4. جنگ کنونی، هم جنگ وجودی است و هم جنگ منطقهای. معنای جنگ وجودی، روشن است و دربارۀ جنگ منطقهای نیز باید گفت در این جنگ، نیروهای مقاومت در منطقه، به میدان آمدند و در کنار ایران جنگیدند. این جنگ، فقط یک منازعۀ ملّی نیست، بلکه یک منازعۀ عام و امّتی و تمدّنی است که هرچند ایران در کانون آن قرار دارد، ولی طرف مقابلِ امریکا، تنها ایران نیست، بلکه یک «جبهۀ مقاومتی» شکل گرفت که از لبنان تا عراق و یمن را دربرمیگیرد. بنابراین، جبهۀ مقاومت، همچنان زنده و بانشاط است و میتواند در معرکۀ جنگ، نقشآفرینی کند. آمریکا با یک «کلّیّتِ امّتی» مواجه است که به واسطۀ همبستگی ایمانی، حس وحدت دارد. حیات جبههوارِ مقاومت در منطقه، کار را بر آمریکا، دشوار کرده است؛ چنانکه میبیند در اثر تهاجم، از هر سو به او حمله میشود و تعاون مؤمنانه و همبستگی ایمانی، عرصه را بر وی تنگ میکند. آنهنگام که رهبر شهید از «عمق راهبردیِ جمهوری اسلامی در منطقه» سخن میگفتند، لیبرالهای ایرانی به ملامت و تخطئه میپرداختند و میخواستند مرزهای تقابل به «مرزهای ملّی» فروبکاهند، اما امروز که در میدان عمل و عین قرار داریم، بهروشنی درمییابیم که مواجهه با چنین دشمنی، محتاج یک بافت فرملّی و جبههوار است که از پیوند امّتی در منطقه برمیخیزد.