سیاسی 02 خرداد 1405 - 3 روز پیش زمان تقریبی مطالعه: 0 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0

تله «نه جنگ؛ نه صلح»

جنگ

سعید قاسمی روزنامه‌نگار و فعال سیاسی در روزنامه نوبنیاد نوشت: آنچه امروز در قبال ایران در حال شکل‌گیری است، لزوماً یک پروژه کلاسیک برای آغاز و یا پایان جنگ نیست؛ بلکه به نظر می‌رسد واشنگتن بیش از هر چیز در حال تثبیت یک «وضعیت تعلیقیِ کنترل‌شده» است؛ وضعیتی میان جنگ و صلح که نه به توافق نهایی ختم می‌شود و نه به تقابل تمام‌عیار. این همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیل‌ها آن را نادیده می‌گیرند؛ زیرا تصور رایج همچنان بر این مبناست که یا مذاکره به توافق می‌رسد یا شکست آن به جنگ منتهی خواهد شد. حال آنکه ممکن است مطلوب‌ترین سناریو برای آمریکا، دقیقا تداوم همین وضعیت خاکستری باشد.
گزارش اخیر کپلر درباره افت حدود ۷۰ درصدی بارگیری نفت ایران را باید در همین چارچوب فهم کرد. این فقط یک داده اقتصادی نیست؛ بلکه در صورت اثبات این گزارش، نشانه‌ای از موفقیت تدریجی راهبرد «فرسایش بدون درگیری» است. در این مدل، آمریکا تلاش نمی‌کند ایران را با یک ضربه ناگهانی زمین‌گیر کند، بلکه هدف، کاهش تدریجی ظرفیت اقتصادی، تضعیف توان ارزی و فرسوده‌سازی ساختار تصمیم‌گیری کشور در بستر زمان است. به بیان دیگر، زمان خود به سلاحی علیه ایران تبدیل می‌شود.
در چنین راهبردی، مذاکره کارکردی متفاوت از معنای متعارف خود پیدا می‌کند. مذاکره دیگر صرفاً ابزار حل‌وفصل اختلافات نیست، بلکه می‌تواند به ابزاری برای مدیریت بحران، کنترل بازار انرژی، خصوصا قیمت نفت و مهم‌تر از همه، نگه داشتن ایران در وضعیت انتظار تبدیل شود. اقتصاد ایران در شرایط «تعلیق مزمن» آسیب‌پذیرتر از شرایط بحران قطعی عمل می‌کند و این را بارها دیده‌ایم؛ زیرا فعال اقتصادی، سرمایه‌گذار و حتی سیاست‌گذار در فضایی که افق آن نامشخص است، قادر به تصمیم‌گیری بلندمدت نیستند. نتیجه، کاهش سرمایه‌گذاری، تعمیق بی‌ثباتی پولی، فرار سرمایه و فرسایش تدریجی بنیان‌های تولید است.
دقیقا به همین دلیل است که نباید هر سیگنال مذاکره و توافق را الزاماً نشانه کاهش تنش دانست. چه‌بسا مذاکره در اینجا نه «مقدمه توافق» بلکه «مکانیسم خرید زمان» باشد؛ زمانی که در آن فشار اقتصادی به‌تدریج اثر انباشتی خود را بر اقتصاد ایران می‌گذارد. واشنگتن به خوبی می‌داند که اقتصاد ایران بیش از آنکه در برابر شوک‌های کوتاه‌مدت آسیب‌پذیر باشد، در برابر فرسایش ممتد و نااطمینانی مزمن آسیب می‌بیند.
در این میان، ناکارآمدی‌های داخلی نیز عملاً بخشی از این چرخه فرسایشی را تکمیل می‌کند. تحریم زمانی حداکثر اثر خود را می‌گذارد که با ضعف در حکمرانی اقتصادی، تورم ساختاری، ناترازی‌های مالی و فقدان چشم‌انداز سرمایه‌گذاری همراه شود. به همین دلیل است که ریچارد نفیو، معمار تحریم‌های آمریکا علیه ایران، چندی پیش در مقاله‌ای برای فارن افرز بر این نکته تأکید کرد که بهتر است ترامپ ایران را به حال خود واگذارد و تنها با اعمال فشار اقتصادی فروپاشی حاکمیت را تسهیل کند.
رفتار ترامپ نیز از همین منظر قابل تحلیل است. او برخلاف تصویر ظاهراً غیرقابل پیش‌بینی‌اش، در بسیاری موارد از «ابهام راهبردی» به‌عنوان ابزار فشار استفاده کرده است؛ ترکیبی از تهدید، مذاکره، تعلیق و فشار اقتصادی. این ابهام، بازار نفت را کنترل می‌کند، انتظارات اقتصادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و ایران را در وضعیتی نگه می‌دارد که نه امکان خروج از بحران را دارد و نه منطق ورود به یک درگیری قطعی را.
از این منظر، شاید خطرناک‌ترین سناریو برای ایران نه جنگ مستقیم، بلکه تداوم همین وضعیت «نه جنگ، نه صلح» باشد؛ وضعیتی که در آن کشور به‌مرور وارد فرسایش اقتصادی، کاهش ظرفیت حکمرانی و استهلاک توان ملی می‌شود. جنگ می‌تواند پرهزینه اما کوتاه‌مدت باشد؛ اما فرسایش مزمن، اگر مهار نشود، توان یک کشور را بی‌آنکه صدای انفجاری شنیده شود، به‌تدریج مستهلک می‌کند.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

19 + دو =