امیر شهشهانی

در میان سلسله مواضع و اظهارات متناقض و بعضاً مضحک دونالد ترامپ طی هفتههای اخیر، شاید یکی از عجیبترین و در عین حال قابلتأملترین نمونهها، ادعای او درباره «اعدام قریبالوقوع ۸ زن در ایران» بود؛ ادعایی که نهتنها هیچگاه مستند و واقعی نبود، بلکه در ادامه با چرخشی مضحکتر، خود ترامپ مدعی شد که ایران از اجرای این اعدامها عقبنشینی کرده است! صحنهای که بیش از آنکه به یک موضعگیری سیاسی شباهت داشته باشد، یادآور نوعی آشفتگی ذهنی و زوال درک واقعیت است.
آنچه این ماجرا را بهمراتب مهمتر میکند، واکنش رسانههای جریان اصلی غرب و همچنین اکانتها و کانالهای وطن فروش در فضای مجازی است؛ جریانی که معمولاً در بزرگنمایی یا حتی جعل اخبار علیه ایران پیشقدم است، اینبار نیز نتوانست در برابر این حجم از دروغپردازی سکوت کند. بسیاری از این منابع، صراحتاً این ادعا را فیک و بیاساس دانستند. بهعبارت دیگر، پروژهای که با هدف جنگ روانی علیه ایران طراحی شده بود، آنقدر سست و بیپایه بود که حتی پادوهای رسانهای آنان نیز حاضر به پذیرش آن نشدند.
در همین چارچوب، اظهارات یکی از استریمرهای مشهور آمریکایی نیز قابلتوجه است که با لحنی طعنهآمیز به این ماجرا پرداخت: ابتدا گفته شد ۸ زن در ایران در خطر اعدام هستند، سپس تصاویری ساختگی با هوش مصنوعی منتشر شد و در ادامه ترامپ از رهبران ایران خواست این «زنان خیالی» را اعدام نکنند! طنزی تلخ که نشان میدهد چگونه یک روایت کاملاً جعلی میتواند در بالاترین سطوح سیاسی آمریکا بازتولید و حتی مبنای موضعگیری قرار گیرد. واقعیت اما چیز دیگری بود؛ نه خبری از چنین محکومانی وجود داشت و نه اساساً برخی از افراد مورد اشاره حتی در زندان بودند.
اما مهمترین نکتهای که از این ماجرا میتوان استخراج کرد، نه صرفاً دروغ بودن یک ادعا، بلکه سازوکار تصمیمسازی در ذهن و اطراف ترامپ است. پیش از این نیز برخی رسانههای غربی به بیمیلی او نسبت به جلسات توجیهی نهادهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا اشاره کرده بودند؛ در مقابل، گفته میشد او ترجیح میدهد در حلقهای از چاپلوسان و افرادی که جرئت نقد ندارند، تصمیمگیری کند. ماجرای «۸ زن» بهروشنی نشان داد که این گزارشها نه اغراق، بلکه بازتاب واقعیت بوده است.
ترامپ تصمیمات احمقانه خود را بیش از آنکه ناشی از یک بریف و توجیه کامل اطلاعاتی و نظامی اتخاذ کند، با حمایت شومنها و کودنهایی همچون هگسث، لویت و روبیو و این قماش افراد اتخاذ میکند. نتیجه چنین فرآیندی نیز چیزی جز تولید روایتهای خیالی و اتخاذ مواضعی بیپایه نیست؛ مواضعی که نهتنها فاقد اعتبار بینالمللی است، بلکه حتی در داخل ساختار رسانهای غرب نیز با تردید مواجه میشود.
بر این اساس، باید در تحلیل رفتارها و اظهارات ترامپ، یک واقعیت کلیدی را مدنظر داشت: بسیاری از سخنان متهورانه و تهدیدآمیز او، بیش از آنکه ریشه در یک محاسبه عقلانی داشته باشد، محصول ذهنی آشفته و فضایی غیرواقعی است. از اینرو، نه میتوان او را یک بازیگر قابلپیشبینی دانست و نه باید تمامی تهدیداتش را جدی تلقی کرد و شاید صریحترین جمعبندی همین باشد: ترامپ ادای مرد دیوانه را درنمیآورد، وی واقعاً دیوانه است.