مسعود حنیفی

احمد نجفی در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا با اشاره به خاطره گِل گرفتن در خانه سینما به درستی عنوان کرد که تافته جدا بافته بودن یک عده و گروه خاص را در سینما و امور فرهنگی نمیپذیرد و خودش را بابت کنش اعتراضی سالها پیشش سرزنش نمیکند.
واقعیت امر این است که عدهای مدیریت اوضاع سینما و امور فرهنگی را حق همیشگی خویش تلقی میکنند و اجازه تنفس به هیچ فرد و جریانی را نمیدهند. این افراد علاوه بر اینکه ردای مدیریت به تن میکنند همزمان با خطکش نقد و نق بابت سانسور و ممیزی و… عزیزِ عدهای از هوراکشان اینستاگرامی هم میشوند.
این دقیقا همان روش و منش مککارتیسم است که اکنون سینمای ایران به آن مبتلا گشته است. اما مککارتیسم از چه چیز حکایت داشت که اکنون سینمای ایران به وضعی شبیه آن دچار شده است.
مککارتیسم دورهای از تاریخ ایالات متحده آمریکا در اواخر دهه ۱۹۴۰ تا اواسط دهه ۱۹۵۰ بود که با ترس شدید و بدبینی نسبت به کمونیسم و نفوذ کمونیستها در جامعه آمریکا مشخص میشود. این اصطلاح از نام سناتور جوزف مککارتی گرفته شده است که با طرح ادعاهای بیاساس مبنی بر نفوذ گسترده کمونیستها در دولت، ارتش و نهادهای فرهنگی، موجی از وحشت را به راه انداخت. در این دوره، کمیته فعالیتهای ضدآمریکایی و خود مککارتی، افراد را بدون ارائه شواهد کافی متهم میکردند.
بسیاری از هنرمندان، روشنفکران و کارمندان دولت در فهرست سیاه قرار گرفتند، شغل خود را از دست دادند و مجبور به تحمل بازجوییهای تحقیرآمیز شدند. مککارتیسم علاوه بر این که آزادی بیان و عقیده را به شدت محدود کرد، فضایی از ترس، تفرقه و بدبینی را در میان شهروندان ایجاد نمود که در آن افراد برای اثبات وفاداری خود، همکاران و دوستان نزدیکشان را به نهادهای امنیتی گزارش میدادند.
سرانجام، پس از افشاگریهای رسانهای و برگزاری جلسات استماع ارتش و مککارتی در سال ۱۹۵۴، اعتبار سناتور از بین رفت و این دوره تاریک به پایان رسید. با این حال، واژه مککارتیسم امروزه به عنوان نمادی از هرگونه سرکوب سازمانهای مردمنهاد، تهمتزنی به بهانههای واهی در سراسر جهان شناخته میشود و هشداری جدی است.