سعید قاسمی

گاردین این بار دست روی نقطهای گذاشته که سالها دربارهاش صحبت میشد، اما کمتر سندی از آن منتشر شده بود؛ ارتباط مستقیم ناتو با بدنه تولید سینما و تلویزیون. ماجرا از چند جلسه بهاصطلاح «گفتوگوی صمیمی» آغاز میشود، اما وقتی پای نشستهای محرمانه و بسته، قانون چتم هاوس (قاعدهای رایج در جلسات سیاسی، امنیتی و کارشناسی) و پروژههایی که تحتتأثیر همین جلسات شکلگرفتهاند به میان میآید، دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تعامل ساده فرهنگی و هنری تلقی کرد. این گزارش نشان میدهد که مرز میان صنعت سینما و سیاست، آنچنان که گفته میشود، پررنگ و عمیق نیست. برخی از فیلمسازان از این روند فاصله گرفتهاند و صراحتاً آن را «پروپاگاندا» نامیدهاند. ناتو نیز طبق روال، تلاش کرده است موضوع را با واژههایی مانند «گفتوگو» و «آشنایی» تعدیل کند و در چارچوبی قابلقبول بازتعریف نماید.
قصه از جایی آغاز میشود که گاردین در گزارشی خبر میدهد ناتو طی ماههای اخیر، بیسروصدا، پای فیلمنامهنویسان و کارگردانان را به جلسات محرمانه بازکرده است. لسآنجلس، بروکسل، پاریس؛ و حالا نوبت لندن. عنوان این نشستها «گفتوگوهای صمیمی» است، اما وقتی جلسات پشت درهای بسته برگزار میشوند و همه چیز ذیل قانونها و پروتکلهای امنیتی قرار میگیرد، این صمیمیت نیست و بیش از آنکه نشانه تبادل آزاد نظر باشد، به مدیریت فضا شباهت پیدا میکند.
در این میان، نکتهای از دل گزارش بیرون میآید که ابعاد ماجرا را روشنتر میکند؛ اینکه همین جلسات، به گفته برگزارکنندگان، الهامبخش چند پروژه نمایشی شدهاند. به بیان دیگر، مفاهیمی که باید منتقل شوند، بهتدریج وارد روایتها میشوند. شاید چیزی به طور مستقیم دیکته نشود، اما مسیر روایت بهگونهای تنظیم میشود که خروجی، همسو با همان چارچوب اولیه باشد. این همان نقطهای است که سینما از یک هنر مستقل فاصله میگیرد و به ابزاری در خدمت قدرت نرم تبدیل میشود؛ پدیدهای که تازه نیست، اما کمتر به این صراحت درباره آن سخن گفته شده است.
برخی از اهالی سینما نیز نسبت به این روند واکنش نشان دادهاند. به گزارش گاردین، تعدادی از نویسندگان این دعوتها را توهینآمیز توصیف کرده و صراحتاً از واژه «پروپاگاندا» استفاده کردهاند. این موضعگیری قابلتأمل است؛ چراکه وقتی یک نهاد نظامی باسابقه حضور در بحرانهای بینالمللی وارد فضای تولید روایت میشود، انتظار بیطرفی کامل چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد.
در مقابل، ناتو تلاش کرده روایت ملایمتری از ماجرا ارائه دهد و اعلام کرده است این جلسات در پاسخ به علاقه هنرمندان برای آشنایی بیشتر برگزار شدهاند. ادبیاتی که پیشتر نیز در تعامل نهادهای قدرت با رسانهها بهکارگرفتهشده است. بااینحال، گزارش گاردین یادآور میشود که این روند مسبوق به سابقه است و پیشتر نیز اندیشکدهها پیشنهاد داده بودند برای جلب حمایت عمومی از سیاستهای دفاعی، باید به سراغ تولیدکنندگان محتوا رفت.
در نهایت، این گزارش یک نکته اساسی را برجسته میکند؛ سینما آنقدرها هم مستقل نیست که گاه تصور میشود. از هالیوود تا شبکههای تلویزیونی، ردپای سیاست در لایههای مختلف تولید محتوا قابلمشاهده است؛ گاهی مستقیم و گاهی غیرمستقیم، اما همواره حاضر.
در این میان، تناقضی نیز قابلتوجه است. درحالیکه در خود غرب، این ارتباطات روزبهروز آشکارتر میشود و رسانهای مانند گاردین به آن میپردازد، همچنان برخی در ایران به دنبال تصویری آرمانی از «استقلال مطلق» سینمای اروپا و آمریکا هستند. تصویری که با واقعیتهای موجود فاصله دارد؛ چراکه سینما، در هر نقطهای از جهان، دیریازود در نسبت با ساختار قدرت تعریف میشود و در بسیاری از موارد، به ابزاری برای روایتسازی در اختیار حاکمیتها تبدیل میشود.