سیاسی 20 خرداد 1405 - 2 ساعت پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
نوبنیاد رویکرد حاکم بر مذاکرات پس از جنگ را بررسی می‌کند

افزایش نگرانی پس از فایل صوتی چهارم

محسن فرهمند

kk

چهارمین فایل صوتی محمدباقر قالیباف بیش از آنکه پاسخگوی نگرانی‌های موجود درباره روند مذاکرات باشد، پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی افکار عمومی قرار داد. سخنانی که در آن از هماهنگی میدان و دیپلماسی سخن گفته شد اما درباره نتایج ملموس مسیری که ایران را در وضعیت «انجماد راهبردی» قرار داده، توضیح روشنی ارائه نشد؛ وضعیتی که بسیاری آن را محصول همان خطای محاسباتی می‌دانند که رهبر انقلاب بارها نسبت به آن هشدار داده‌اند.

انتشار چهارمین فایل صوتی رئیس مجلس در شرایطی صورت گرفت که کشور در یکی از حساس‌ترین مقاطع امنیتی و سیاسی سال‌های اخیر قرار دارد. اما آنچه بیش از متن سخنان رئیس مجلس مورد توجه قرار گرفت، نگفته‌های این فایل بود؛ نگفته‌هایی درباره روند مذاکرات و آتش بس دوماهه اخیر، نتایج آن و مهم‌تر از همه نسبت این مسیر با واقعیت‌های جدیدی که پس از جنگ و تحولات ماه‌های اخیر در منطقه شکل گرفته است.

واقعیت آن است که امروز مسئله اصلی کشور دیگر اصل مذاکره یا عدم مذاکره نیست. مسئله این است که مذاکره با چه هدفی، در چه سطحی و با چه دستاوردی دنبال می‌شود. اگر قرار باشد خروجی مذاکرات، باز گذاشتن دست طرف مقابل در حوزه‌های راهبردی، از دست دادن تنگه هرمز، حفظ ساختار تحریم‌ها، عدم دریافت امتیاز اقتصادی و محدودسازی مؤلفه‌های قدرت ایران به خصوص از دست رفتن اورانیوم غنای بالای ایران باشد، طبیعتاً این پرسش شکل می‌گیرد که تفاوت چنین روندی با مسیر خسارت بار برجام در چیست؟

روند نگران کننده مذاکرات

اما مسئله اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. اگر بناست میدان نظامی اقتدار تولید کند و دیپلماسی آن اقتدار را به دستاوردهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی تبدیل نماید، پرسش این است که دستاورد عینی این روند تاکنون چه بوده است؟ قالیباف خود تصریح می‌کند که مواضع رئیس‌جمهور آمریکا خلاف توافقات صورت‌گرفته بوده است. این اعتراف عملاً نشان می‌دهد یکی از مهم‌ترین پیش‌فرض‌های مذاکرات، یعنی پایبندی طرف آمریکایی به تعهدات اولیه، موضوع آتش بس در لبنان، رفع تحریم‌ها و آزادسازی دارایی های بلوکه شده ایران تحقق نیافته است.

اخبار و گزارش‌های منتشر شده از روند گفت‌وگوها حاکی از نگرانی‌های جدی در چند حوزه اساسی است. نخست آنکه در چارچوب نگاه آمریکایی، موضوع تنگه هرمز و برخی مؤلفه‌های قدرت منطقه‌ای ایران به شکلی مطرح شده که با تأکیدات مکرر رهبر انقلاب درباره حفظ اهرم‌های اقتدار ملی فاصله دارد. دوم آنکه با وجود برخی اقدامات انجام‌شده، نه تنها خبری از رفع واقعی تحریم‌ها نیست بلکه حتی آزادسازی دارایی های غارت شده ایران یا ایجاد منافع اقتصادی ملموس نیز به آینده‌ای نامعلوم موکول شده است. نگرانی مهم‌تر اما به حوزه هسته‌ای بازمی‌گردد. آنچه تحت عناوینی مانند رقیق سازی و محدود سازی ذخیره اورانیوم غنای بالا و تعلیق، توقف یا محدودسازی غنی سازی مطرح می‌شود، از نگاه دلسوزان و اساتید چیزی جز نابودی مهم ترین نگرانی و ترس دشمن و به طبع از بین بردن مهم ترین ابزارهای بازدارندگی کشور نیست.

قالبیاف در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: «برخی این روزها با اسم تبعیت از رهبری، خلاف خط مشی عمل می‌کنند؛ یک بار دیگر بدون هیچ شرح و بسطی محورهای مورد تاکید رهبری را تکرار می‌کنم تا هرکسی چه مسئول، چه نخبه سیاسی و چه فعال رسانه‌ای خواست خارج از این چارچوب عمل کند، با پاسخ سخت امت حزب‌الله روبرو شود.» اگر بنا باشد از «پاسخ سخت امت حزب‌الله» سخن گفته شود، نخستین مصداق آن باید جلوگیری از هدررفت خون شهیدان و دستاوردهای ملت ایران باشد. سرافرازی تاریخی، نام نیک در حافظه ملت و داوری مثبت آیندگان، نه با تکرار کلیات، بلکه با صیانت از ثمره خون عبد صالح خدا خامنه‌ای شهید و چندهزار شهید گلگون‌کفن جنگ‌های ۱۲ روزه و ۴۰ روزه به دست می‌آید. امت حزب‌الله بیش از هر چیز نسبت به آن خطای محاسباتی حساس است که دستاوردهای میدان را پای میز مذاکره با طرفی چون ترامپ ـ که بارها بی‌تعهدی و بدعهدی خود را آشکارا نشان داده ـ به مخاطره بیندازد. امروز معیار وفاداری به خط مقاومت ملت ایران آن است که اجازه داده نشود حاصل مجاهدت شهدا، ایستادگی ملت و اقتدار نیروهای مسلح، در مسیر اعتماد به دشمنی که حتی به توافقات خود نیز پایبند نیست، مستهلک شود؛ چرا که خشم ملت و نیروهای انقلابی نه متوجه مطالبه‌گران حفظ اصول، بلکه متوجه هر مسیری خواهد بود که سرمایه‌های راهبردی کشور را در برابر وعده‌های نسیه و بی‌اعتبار دشمن به حراج بگذارد.

9 اسفند، 11 سپتامبر ایران است
اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا به یک خطای راهبردی بزرگ‌تر مربوط شود؛ خطایی که به نقطه عزیمت تحلیل تحولات منطقه بازمی‌گردد. تحولات امنیتی بزرگ در جهان معمولاً منشأ تغییرات عمیق در سیاست‌ها می‌شوند. حادثه یازده سپتامبر برای آمریکا صرفاً یک عملیات تروریستی نبود؛ مبنای بازتعریف سیاست امنیتی و نظامی این کشور برای بیش از یک دهه شد. هفت اکتبر نیز برای رژیم اسرائیل به نقطه آغاز راهبرد جدید منطقه‌ای تبدیل شد. حتی در تاریخ اروپا، ترور یک ولیعهد جرقه جنگی جهانی را رقم زد. حال پرسش این است که چرا شهادت و ترور ناجوانمردانه آیت الله سید علی خامنه‌ای و رخدادهای بزرگ پس از آن از جمله جنایت آمریکا در میناب و لامرد و ناو دنا و جنایات بیشمار اسرائیل در ایران و لبنان، هنوز به عنوان یک نقطه عطف راهبردی در محاسبات برخی مسئولان دیده نمی‌شود؟ منتقدان معتقدند به جای آنکه این رخداد بزرگ مبنای شکل‌دهی به معادلات جدید امنیتی و سیاسی در منطقه قرار گیرد، برخی تلاش کرده‌اند آن را به سطح چند میلیارد دلار منابع مالی یا چند بند مذاکراتی تقلیل دهند. در حالی که موضوع بسیار فراتر از اینهاست. مسئله، جایگاه ایران در نظم آینده منطقه و نحوه بهره‌برداری از دستاوردهای جنگ و مقاومت است. امروز پرسش اصلی این نیست که مذاکره ادامه مبارزه هست یا نیست؛ پرسش این است که آیا مسیر کنونی، امتداد منطقی پیروزی‌های میدان است یا مسیری که به تدریج دستاوردهای همان میدان را مستهلک می‌کند؟ پاسخ به این سؤال، بیش از تکرار کلیات، نیازمند شفافیت درباره نتایج واقعی مسیری است که کشور در آن قرار گرفته است.

فرصت تاریخی در حال تبدیل شدن به ابهام است

منتقدان روند موجود معتقدند مسئله اصلی نه چند بند توافقی و نه حتی چند میلیارد دلار منابع مالی است؛ مسئله، نحوه مواجهه با یک نقطه عطف تاریخی در امنیت ملی ایران است. از نگاه آنان، رخدادهای بزرگ ماه‌های اخیر می‌توانست آغازگر شکل‌گیری معادلات جدید منطقه‌ای به سود ایران باشد، اما اصرار بر مسیر مذاکرات بدون دریافت امتیازات متوازن، خطر تبدیل یک فرصت راهبردی به وضعیتی از انفعال و انجماد را افزایش داده است؛ وضعیتی که نه بازدارندگی تولید می‌کند و نه تهدید را از سر کشور برمی‌دارد.

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × دو =