سعید قاسمی

ماجرای تصمیم جدید آکادمی اسکار را اگر بخواهیم خلاصه کنیم، باید گفت که در پی دخالت غیرمستقیم در روند تولید فیلم در کشورهای دیگر است. پیش از این، معرفی نماینده به بخش غیرانگلیسیزبان، قصهای بود با نقشآفرینی پررنگ نهادهای رسمی؛ اما حالا هر فیلمسازی میتواند بیواسطه، اثرش را برای آکادمی اسکار بفرستد بدون اینکه نیازی به تایید کشور مبدا داشته باشد. تغییری که روی کاغذ بوی آزادی میدهد، اما در عمل برای سینمای رسمی ما چندان بیهزینه نخواهد بود.
در چنین فضایی، طبیعی است که معادله تولید هم کمی جابهجا شود. وقتی مسیر رسیدن به ویترینهایی مثل اسکار کوتاهتر و شخصیتر میشود، وسوسه تنظیم محتوا بر اساس ذائقه همان ویترین هم بیشتر میشود. به بیان سادهتر، خطر اینجاست که بعضی فیلمها نه برای مخاطب داخلی، که برای داور خارجی نوشته و ساخته شوند. این همان شرطی شدنی است که کمکم میتواند ریشه بدواند و نسبت سینما با واقعیتهای بومی را سست کند.
از آن طرف، خود اسکار هم بدش نمیآید این در را بازتر ببیند. سالهاست که وزن معنا و پیام در این رویداد، کمکم از فرم و تکنیک سبقت گرفته است. حالا که دسترسی مستقیمتر شده، طبیعتاً آثار بیشتری با تأکید بر مضمونهای خاص راهی این رقابت میشوند؛ آثاری که شاید در چارچوبهای رسمی ما چندان هم راحت جا نگیرند.
با این حساب، نسخه مواجهه را نمیشود صرفاً در بستن درها جستوجو کرد. تجربه نشان داده هرجا مسیر رسمی بیش از حد تنگ شده، راههای فرعی خودشان را پیدا کردهاند. شاید وقتش رسیده که بهجای سختگیری بیشتر، کمی زمین بازی را عوض کنیم. حذف پروانه ساخت، اگر با اعتماد و نظارت هوشمند همراه شود، میتواند بخشی از این گره را باز کند. از آن مهمتر، ایجاد جذابیت واقعی برای فیلمساز است؛ اینکه بداند اگر در همین سیستم کار کند، دیده میشود، میفروشد و امکان رشد دارد.
به هر جهت، اگر سینمای ایران بتواند برای خودش بیرون از مرزها بازاری دستوپا کند، دیگر اسکار تنها پنجره رو به جهان نخواهد بود. آن وقت انتخاب رفتن یا نرفتن به این رقابت، نه از سر اجبار یا هیجان، که از روی محاسبه و اختیار خواهد بود؛ چیزی شبیه همان بلوغی که سالهاست جای خالیاش در سیاستگذاری فرهنگی حس میشود.