فرهنگی 16 بهمن 1404 - 4 ماه پیش زمان تقریبی مطالعه: 1 دقیقه
کپی شد! 🖨️ چاپ
0
نقد فیلم‌های روز پنجم جشنواره فجر/فیلم «دختر پری‌خانم»

آرونوفسکی مناطق محروم!

photo 2026 02 05 13 33 16

حمیدرضا رنجبرزاده

در اکثر آثار دارن آرونوفسکی که فیلم مادر (۲۰۱۷) بارزترین و البته نابخشودنی‌ترین آن‌هاست، متن عملاً ول‌معطل است و کاری جز خدنگی زیرمتن ندارد و همه‌چیز در ایده‌های مقهورکننده‌ی غیرداستانی و نمادبازی‌‌های اصطلاحاً معناگرا خلاصه می‌شود. مخاطب هم مجبور است مانند یک‌ کاراگاه دنبال فیلم بدود و رمزگشایی کند. «دختر پری‌خانم» هم از همین جنس است؛ با این تفاوت که ایده‌ها ابتدایی‌اند و کسی آن‌ها و خالق‌شان را جدی نمی‌گیرد!

شروع فیلم، ساده است. در روزهای پاندمی کرونا، مردی تنها با مادری که ۲۰ سال است در کماست، زندگی می‌کند و آرزویی جز بازگشت مادرش به زندگی ندارد. همین موقعیت ساده اما در ادامه عجیب و عجیب‌تر می‌شود و نشانه‌های زیرمتنی آن (که فهمی ابتدایی و سطحی از آراء زیگموند فروید دارند) آشکار و آشکارتر می‌شوند. آیا نگارنده با تأثیرپذیری هنرمند از نظریات اندیشمندان مخالف است؟ ابداً، ولی مشکل در نوع رویکرد است. اگر هنرمند قرار است از فلسفه و روان‌کاوی و جامعه‌شناسی و ادبیات و چه و چه و چه، بهره بگیرد و آن‌ها را پشتوانه کند تا انسان دقیق‌تری خلق کند و فرم و روایت بهتری داشته باشد، بسیار با آن موافقم؛ ولی اگر قرار است اثر سینمایی خود را به یک شاهدمثال تصویری از ایده‌های خود از نظریات اندیشمندان تقلیل دهد، به‌شدت با آن مخالفم. مورد دوم، دقیقاً همان کاری است که علیرضا معتمدی در جدیدترین اثر خود انجام می‌دهد.

زن سابق شخصیت اصلی، سیاه می‌پوشد و پرستاری که به شکلی دستوری به او ابراز علاقه می‌کند، همه‌ی لباس‌هایش سفید است. همه‌ی شخصیت‌های فرعی، از پیک موتوری و لوله‌کش تا کارگران ساختمانی و گروهی که برای ضبط صدای آمبیانس می‌آیند، دخترند. ناگهان در حیاط هالووین برگزار می‌شود و حضور پرستار در این موقعیت، غیرقابل باور است ولی وقتی شخصیت صبح از خواب برمی‌خیزد، متوجه می‌شویم که واقعی بوده و این هم لابد مانند مثال‌های قبلی، نیازمند مخاطب نیست، بلکه کاراگاه‌هایی ذره‌بین به دست می‌طلبد تا از میان این همه نماد، معنا بیرون بکشند. حتی ماجرای انیمیشنی که دوبله می‌شود نیز کاملاً نمادباز است. متأسفانه بخشی از جریان فیلمسازی انتلکتوئلی ایران، به این ورطه افتاده‌اند و روی مقهورشدن مخاطب ایرانی نیز حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند. البته یوتیوبر و تحلیل‌گر فیلم هم کم نداریم که بیایند و رمزگشایی کنند و از این طریق، هم پولی به جیب بزنند و هم بیش از پیش، ذائقه‌ی مخاطب ایرانی را مسموم کنند.

البته پساساختارگرایی و نظریات واسازی در نقد هنری-ادبی، این وضعیت را تا حد قابل‌توجهی به چالش کشیده‌اند و نشانه‌شناسی و رویکردهای نمادگرایانه به هنر را از ساحت قطعیت دور کرده‌اند. این گزاره صد البته می‌تواند محل بحث و گفت‌وگو باشد که مجالش این نقد کوتاه نیست؛ ولی در پایان، باید گفت که ما از فیلمسازان، توقع ایده‌های بزرگی که می‌خواهند پرونده‌ی تاریخ و انسان را باهم بپیچند نداریم؛ بلکه انتظار ما این است که انسان خلق کنند و همچون خدای جهان داستانی خود، ماجرای آن انسان را برای ما روایت کنند؛ امری که مع‌الاسف در سینمای ما چنان نادر است که در مهم‌ترین رخداد سینمایی کشور به نام «جشنواره فیلم فجر»، از میان تعداد بالای آثاری که اکران می‌شوند، به‌زحمت می‌توان انتظار یکی‌ داشت!

مطالب مرتبط
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید!

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + هفت =