به پیام زیر دقت کنید که توسط بازوی پیامرسان «بله» برای ۳۷ میلیون عضو آن ارسال میشود: «سلام؛ من بازوی سرمایهگذاری بله هستم. با کمک من میتونی با خیال راحت طلا بخری؛ خرید با بودجه کم، حتی ۱ میلیگرم؛ بدون اجرت و مالیات؛ خرید و فروش ۲۴ ساعته. هر وقت خواستی میتونی طلات رو فیزیکی هم تحویل بگیری.» چند نکته در نقد این رویکرد وجود دارد.
۱- ابتدای پیام به گونهای طراحی شده که مخاطب تصور میکند با مجموعهای آموزشی یا مشاورهای در حوزه سرمایهگذاری روبهرو است، اما بلافاصله با پیشنهادی تکبعدی مواجه میشود: «فقط طلا».
۲- این پیام که برای نیمی از جمعیت ایران ارسال و احتمالاً مکرراً تکرار میشود، این ذهنیت را به مخاطب القا میکند که در این اقتصاد، سرمایهگذاری یعنی طلا و طلا یعنی سرمایهگذاری؛ پس نباید به دنبال فعالیت تولیدی رفت! این سیستمِ ۲۴ ساعته در خدمت شماست تا نگران چیزی نباشید. گویا برای فعالیتهای غیرتولیدی، هیچ محدودیت فنی یا زمانی وجود ندارد!
۳- پیام مذکور حسِ «خریدوفروش سریع» را در کالایی استراتژیک و غیرتولیدی مانند طلا در ذهن مخاطب نهادینه میکند. در واقع، این رویکرد کاربرد اصلی طلا (زینتی و مصرفی) را از ذهن خارج کرده و آن را به ابزاری برای سفتهبازی تبدیل میکند؛ به عبارتی، عملیات تبدیل «کالای مصرفی» به «کالای سرمایهای» را به شکلی اغواگرانه انجام میدهد.
۴- نکته تأملبرانگیزتر آنکه «بله» زیرمجموعه بانک ملی است. این چرخه زمانی آسیبزاتر میشود که بدانیم نظام بانکی خود از عوامل اصلی تورم است. همین بانک که نیمی از جمعیت کشور را در پیامرسان خود دارد، آنها را به سرمایهگذاری در طلا سوق میدهد که خود محرک تورم است؛ و این دور باطل مدام تکرار میشود. گویی سیستم بانکی غیرتولیدی ما به سفتهبازی در مسکن و ارز اکتفا نکرده و توده مردم را نیز به زمینِ بازیِ سفتهبازی میکشاند، بیآنکه نهادی بر این عملکرد نظارت کند.
۵- متأسفانه «فرهنگ اقتصادی» مردم هیچگاه دغدغه اصلی نبوده است. حاکمیت نباید با روشهای گوناگون، فرهنگ ضدتولید را ترویج کند که این پیام تنها یک نمونه از صدها اختلال در حوزه فرهنگ اقتصادی است. این در حالی است که سیاستهای کلی تولید ملی، اقتصاد مقاومتی و بیانات بزرگان انقلاب، همگی بر «فرهنگ» به عنوان زیرساخت پیشرفت اقتصادی تأکید دارند. با این حال، این حوزه در حاکمیت متولی مشخصی ندارد و روزبهروز نحیفتر میشود.
اصول قانون اساسی ما پیامی جز زیربنا بودن فرهنگ برای اقتصاد ندارد و هیچ عقل سلیمی فرهنگ ضدتولیدی را مبنای اقتصاد مقاومتی نمیداند. در حالی که هزاران اقدام ضدتولیدی در فرهنگ ما ترویج میشود، واکنشی از سوی مسئولان دیده نمیشود؛ اما برای کاهش مصرف، مدام در گوش مردم زمزمه میکنند که نخورید، نپوشید و مصرف نکنید. واضح است که مقصود، دفاع از مصرفِ مسرفانه نیست (چنانکه در سیاستهای کلی اصلاح الگوی مصرف تبیین شده است)، اما مسئله اینجاست که نمیتوان جامعه را «ضدتولیدی» بار آورد و سپس انتظار داشت مصرفش مسرفانه نباشد. اگر فرهنگ اقتصادی ضدتولید باشد، قطعاً مصرفِ جامعه با اسراف و تبذیر همراه خواهد بود. شترسواری دولادولا نمیشود!
