امیر شهشهانی
در حالی که هنوز هیچ تأیید یا تکذیب رسمی از سوی تهران درباره یک ادعای رسانهای منتشر نشده، طی ۲۴ ساعت گذشته این روایت بهسرعت به صدر اخبار صعود کرده است؛ پایگاه خبری آمریکایی آکسیوس به نقل از یک مقام آمریکایی و دو منبع آگاه مدعی شد ایران از طریق پاکستان، پیشنهاد جدیدی را به واشنگتن منتقل کرده است؛ پیشنهادی که بهگفته این منابع، و به ادعای اکسیوس، با هدف دستیابی به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز و پایان دادن به جنگ ارائه شده و در عین حال، مذاکرات هستهای را به مرحلهای بعدی موکول میکند.
بر اساس این ادعا، طرح پیشنهادی ابتدا بر حل بحران تنگه هرمز و رفع تحریمها تمرکز دارد و حتی از تمدید بلندمدت آتشبس یا رسیدن به پایان دائمی جنگ سخن میگوید؛ بهگونهای که ورود به پرونده هستهای تنها پس از تثبیت این مراحل امکانپذیر خواهد بود. نکته قابل توجه آن است که همین خط خبری، با اندکی تفاوت، از سوی شبکه المیادین نیز بهطور ضمنی تأیید شد؛ جایی که از یک فرمول سهمرحلهای سخن به میان آمد: ابتدا پایان کامل جنگ و اخذ تضمین برای عدم تکرار آن علیه ایران و لبنان، سپس «مدیریت» و نه بازگشایی تنگه هرمز، و در نهایت، ورود به بحث هستهای. اما مسئله اصلی نه در صحت یا سقم این ادعاها، بلکه در میدان روایت است؛ میدانی که متأسفانه بار دیگر بهسادگی به طرف مقابل واگذار شده است. وقتی رسانه آمریکایی با جزئیات از پیشنهاد ایران سخن میگوید، اما در داخل کشور سکوت حاکم است، نتیجه چیزی جز شکلگیری یک روایت یکطرفه نخواهد بود.
این وضعیت دقیقاً در ادامه همان روندی است که در رفتوآمدهای اخیر دیپلماتیک نیز دیده شد. رفت و برگشت عراقچی میان اسلام آباد و مسقط در ظاهر نشانهای از تحرک دیپلماتیک برای پایان جنگ است؛ اما در عمل، طرف مقابل نشان داده که حتی نفس این فعالیت دیپلماتیک را نه بهعنوان ابزار تفاهم، بلکه بهعنوان خوراک جنگ روانی به کار میگیرد. اظهارات ترامپ درباره اینکه « آنها طرح مکتوبی به ما دادند که باید بهتر از این میبود… در کمتر از ۱۰ دقیقه سند جدیدی دریافت کردیم که بسیار بهتر بود… آنها امتیازات زیادی پیشنهاد دادند، اما کافی نیست»، دقیقاً در همین چارچوب قابل تحلیل است.
در چنین شرایطی، پرسش کلیدی اینجاست: چرا مردم همچنان از محتوای این پیامها و ابتکارات بیاطلاع نگه داشته میشوند؟ وقتی آنها با سرعت روایت خود را منتشر میکنند و حتی جزئیات پیشنهادها را به افکار عمومی القا میکنند، سکوت داخلی به معنای پذیرش ضمنی همان روایت تلقی میشود. واقعیت این است که طرف آمریکایی بهطور جدی بر ایجاد شکاف در داخل ایران سرمایهگذاری کرده و یکی از ابزارهای اصلی آن، همین جنگ روایتهاست. اگر مردم در جریان واقعیتها قرار نگیرند، نهتنها سرمایه اجتماعی تضعیف میشود، بلکه قدرت چانهزنی کشور نیز کاهش مییابد.
تجربههای برجام بهروشنی نشان داده که هرجا مردم از روندها کنار گذاشته شدهاند، هزینهها چند برابر شده است. امروز نیز اگر قرار باشد همان مسیر تکرار شود، خسارت آن صرفاً یک توافق نامطلوب نخواهد بود؛ بلکه فرسایش اعتماد عمومی را بهدنبال خواهد داشت. مردمی که خود را نامحرم بدانند، دیر یا زود از صحنه کنار میروند؛ و این دقیقاً همان هدفی است که دشمن در جنگ ترکیبی خود دنبال میکند.
