در حالی که لفاظیهای کاخ سفید همچنان بر طبل تهدید میکوبد، در پشت پرده، صدای دیگری در حال بلند شدن است؛ صدایی که نه از اقتدار، بلکه از بنبست میآید. از اتاقهای فکر تا سیاستمداران کهنهکار آمریکایی، زمزمهای مشترک در حال شکلگیری است؛ زمزمههایی که معتقدند «جنگ با ایران نه موفق بوده، نه قابل مدیریت.» این چرخش اعترافی دیرهنگام به یک واقعیت سخت و تلخ برای دشمنان ایران است.
در روزهای اخیر، فضای فکری در ایالات متحده بهطرز محسوسی دچار تغییر شده است. دیگر آن روایتهای پرطمطراق درباره «مهار سریع ایران» خریدار چندانی ندارد. حتی در میان نظریهپردازان جریان اصلی روابط بینالملل نیز این گزاره در حال تثبیت است که مسیر نظامی، نهتنها نتیجهبخش نیست، بلکه میتواند به یک فاجعه کنترلناپذیر ختم شود. از همین رو، نسخه جایگزین، یعنی «وادارسازی از مسیر مذاکره» دوباره روی میز آمده است.بسیاری از تحلیلگران آمریکایی نیز امروز اذعان دارند که «مذاکره»، در قیاس با جنگ، هم کمهزینهتر بوده و هم دستاوردهای ملموستری برای واشنگتن به همراه داشته است. با این تفاوت که ایران پس از اینکه نهایتا تهدید جنگ اتفاق افتاد و پوچی آن معلوم شد دیگر علاقه ای به حسن نیت سخاوتمندانه نخواهد داشت.
طرحهایی نظیر «محاصره دریایی» یا آنچه برخی در واشنگتن از آن با عنوان «خشم اقتصادی» یاد میکنند، قرار بود ایران را به زانو درآورد؛ اما اکنون نشانهها حاکی از آن است که این پروژه نیز به سرنوشت دیگر ابزارهای فشار دچار خواهد شد. در یکسو، اقتصاد جهانی قرار دارد که بهشدت شکننده و وابسته به ثبات انرژی است و در سوی دیگر، کشوری که چهار دهه زیر فشار تحریم، ساختارهای تابآوری خود را تقویت کرده است. در چنین میدان نابرابری، این آمریکا است که زودتر نفس کم میآورد.
افکار عمومی آمریکا نیز دیگر همراهی سابق را ندارد. طبق نظرسنجی یوگاو، ۷۰ درصد آمریکاییها معتقدند باید از طریق یک توافق، جنگ با ایران پایان یابد؛ عددی که در میان دموکراتها به ۸۳ درصد و حتی میان جمهوری خواهان به بالای 50 درصد میرسد. این تغییر نگاه، سیاستمداران را نیز به عقبنشینی واداشته است. وندی شرمن صراحتاً از «بنبست نظامی» سخن میگوید و تأکید میکند که راهحل، دیپلماسی سخت و زمانبر است، نه ماجراجویی نظامی.
از سوی دیگر، هشدارهایی مانند آنچه ریچارد هاس درباره تنگه هرمز مطرح کرده، ابعاد واقعی بحران را آشکار میسازد. برخلاف جنگهای گذشته، هرگونه تنش در این منطقه میتواند اقتصاد آمریکا و جهان را به لبه پرتگاه بکشاند؛ هزینهای که هیچ دولتی توان تحمل آن را ندارد. در داخل آمریکا نیز فشارها بر دولت رو به افزایش است. از پایان مهلت قانونی عملیات نظامی بدون مجوز کنگره گرفته تا جهش قیمت سوخت، افت محبوبیت ترامپ و کاهش جبران ناپذیر ذخایر تسلیحاتی، همگی نشان میدهد که واشنگتن در موقعیتی شکننده قرار دارد. این واقعیت، شتاب پنهان برای دستیابی به یک توافق را توضیح میدهد.
در مقابل، تصورات سادهانگارانه درباره اثرگذاری محاصره بر ایران، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، حاصل خطای محاسباتی است. ایران نهتنها به شبکهای از مسیرهای تأمین زمینی و آبی در شمال دسترسی دارد، بلکه تجربه طولانی در مدیریت اقتصاد تحریمی، آن را از الگوهای شکستخوردهای مانند کوبا و ونزوئلا متمایز میکند. حتی در حوزه انرژی نیز، مصرف داخلی بالا و ویژگیهای فنی میادین نفتی، امکان بهرهبرداری پایدار را فراهم کرده است.
آنچه امروز در واشنگتن در حال شکلگیری است، نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار است: بازگشت به میز مذاکره، پیش از آنکه هزینههای جنگ، غیرقابل بازگشت شود.
