به گزارش نوبنیاد؛ در جهان پرآشوب کنونی، میز مذاکره تنها زمانی معنا مییابد که طرفین با پذیرش حداقلهایی از حقوق متقابل و در شرایطی نسبتاً برابر پای آن بنشینند. اما گفتوگو با موجودیتی که منطقش تجاوز نظامی عریان، ریختن خون بیگناهان و ترور مقامات یک کشور است، دیگر یک کنش دیپلماتیک ارزیابی نمیشود، بلکه نوعی خودکشی استراتژیک است.
دشمنی که حریم مرزها را دریده و ماشین جنگیاش را با خون مردم یک سرزمین به حرکت درآورده، به دنبال یافتن راهکار مرضیالطرفین نیست؛ هدف نهایی او تحمیل اراده خویش و وادار کردن حریف به تسلیم محض است. در چنین کارزاری، پیشکشیدن ایده مذاکره، صرفاً تاکتیکی فریبکارانه برای خرید زمان، تثبیت دستاوردهای میدانی و خلع سلاح روانی جامعه هدف است. وقتی شمشیر تهدید بر گلوی یک ملت نشسته و بوی خون در فضا پیچیده است، تمنای تعامل، دهنکجی آشکار به عقلانیت سیاسی و حراج کردن عزت ملی است.
مفهوم «مذاکره زیر سایه تهدید» یک تناقض بنیادین و مضحک است. دیپلماسی نیازمند توازن قدرت و ارادهای برای رسیدن به نقطهای مشترک است. اما متجاوزی که شبانهروز در حال پمپاژ تهدید، ارعاب و رجزخوانی است، میز مذاکره را نه برای بدهبستان عادلانه، بلکه به عنوان سکویی برای دیکته کردن شروط تسلیم میآراید. پذیرش گفتوگو در چنین شرایطی، در واقع پاداش دادن به گستاخی متجاوز و مشروعیتبخشیدن به ابزار ترور اوست. این انفعال، نه تنها سایه جنگ را دور نمیکند، بلکه اشتهای سیریناپذیر دشمن را برای تعرضهای عمیقتر و جسورانهتر تحریک میسازد.
تجربه تلخ تاریخ به کرات ثابت کرده است که امنیت، بقا و صلح پایدار، هرگز از مسیر التماس به متجاوز و کوتاه آمدن در برابر زورگویی تضمین نشده است. در برابر دشمنی که از هیچ جنایتی فروگذار نکرده و جز زبان سخت قدرت چیزی نمیفهمد، تنها یک پاسخ منطقی وجود دارد: تولید قدرت، تثبیت موازنه وحشت و تحمیل هزینههای فلجکننده. تا زمانی که سایه شوم تهدید برداشته نشده و ماشین ترور دشمن از کار نیفتاده است، هرگونه سخن از مذاکره، سرابی مهلک و انحرافی خطرناک از مسیر حفظ استقلال یک ملت است.
