عربستان سعودی این روزها در میان هیاهوی پروژههای پرزرقوبرق «چشمانداز ۲۰۳۰»، بیش از هر چیز در پی آن است که خودش را به هر ضرب و زوری که شده در آینه غرب، «مدرن» و «قابلهضم» نشان دهد؛ ولو به قیمت آنکه تیشه به ریشه همان هویتی بزند که اساساً چیزی جز آن برای عرضه ندارد. تازهترین نمونه این دستوپا زدن، فیلمی است با عنوان «جنگجوی صحرا»؛ محصولی چند صد میلیون دلاری که قرار است به جهان بگوید عربستان پیش از اسلام هم برای خودش کسی بوده است. ادعایی که اگر بخواهیم با متر تاریخ بسنجیم چیزی جز مشتی اباطیل نیست.
به هر صورت، مسئله فقط چند خطای تاریخی یا اغراق در روایت نیست؛ ماجرا عمیقتر از این حرفهاست. سعودی در حال پیش بردن پروژهای است که بوی «هویتزدایی» میدهد؛ پروژهای که میخواهد پیوند جامعه با ریشههای دینیاش را سست کند و در عوض، یک صورتبندی تصنعی و بزکشده از گذشتهای نهچندان قابل اتکا بسازد. این همان مسیری است که پیشتر در ایرانِ دوران پهلوی هم آزموده شد؛ آنجا هم قرار بود با تکیه افراطی بر ایران باستان و کمرنگ کردن عنصر دین، «انسان نوین» ساخته شود. نتیجه چه شد؟ شکاف میان حکومت و مردم آنقدر عمیق شد که در نهایت، بنیان آن نظم از هم پاشید.
البته عربستان، ایران نیست و ساخت اجتماعیاش تفاوتهای جدی دارد، اما برخی شباهتها را نمیشود نادیده گرفت. محمد بنسلمان هم در حال مهندسی یک جامعه جدید است؛ جامعهای که در آن، طبقهای وابسته به آلسعود شکل بگیرد و هویتهای قبیلهای و دینی به حاشیه رانده شوند. این نوع «مدرنیزاسیون از بالا» اگر با واقعیتهای اجتماعی همخوان نباشد، خیلی زود از درون دچار ترک میشود؛ ترکهایی که شاید امروز زیر پول نفت و پروژههای نمایشی پنهان مانده، اما لزوماً تا ابد پنهان نمیماند.
از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که عربستان در پی آن است که با اتکا به همین محصولات رسانهای، برای خود در جهان عرب و حتی فراتر از آن، نوعی مرجعیت فرهنگی دستوپا کند. اما این میدان، خالی از رقیب نیست. ایران، اگر از ظرفیتهای خود در حوزه روایتهای دینی و تاریخی بهدرستی استفاده کنند، میتوانند معادله را تغییر دهند. هرچند در کوتاهمدت، شرایط سیاسی و فشارهای منطقهای ممکن است کفه ترازو را به سمت سعودی سنگینتر نشان دهد، اما در بلندمدت، این «اصالت روایت» است که تعیینکننده خواهد بود، نه زرقوبرق پروژههایی که بیش از آنکه ریشه در تاریخ داشته باشند، محصول اتاقهای فکر روابط عمومیاند.
