تحولات اقلیمی ماههای اخیر، بهویژه بارشهای غیرمنتظره و افزایش قابل توجه ورودی برخی سدها، بیش از آنکه یک «رخداد طبیعی» تلقی شود، به یک معمای پیچیده امنیتی-اقلیمی تبدیل شده است. این تغییرات دقیقاً پس از جنگ تحمیلی سوم و هدف قرار گرفتن برخی تأسیسات راداری دشمن در کشورهای عربی حاشیه جنوبی خلیج فارس شدت گرفت؛ موضوعی که گمانه دستکاری اقلیم ایران توسط دشمن را بیش از هر زمان دیگری تقویت کرده است.
در همین چارچوب، برخی تحلیلگران غربی نیز به این مسئله دامن زدهاند. مایک آدامز، نویسنده و تحلیلگر آمریکایی، صراحتاً مدعی شده است که ایالات متحده با اجرای «جنگ کنترل آبوهوا» تلاش داشته خشکسالی طولانیمدتی را به ایران تحمیل کند؛ پروژهای که به گفته او، با تخریب برخی تأسیسات راداری، دچار اختلال شده و بارشها به کشور بازگشتهاند. در تکمیل این ادعا، ری یوسف نیز با اشاره به پیمان جنگ آبوهوا در سال ۱۹۷۷، تأکید کرده که چنین ابزارهایی سالهاست در اختیار قدرتهای بزرگ قرار دارد.
اما ماجرا به همینجا ختم نمیشود. در همین راستا نوبنیاد در گفتوگو با یکی از کارشناسان این حوزه، ابعاد فنی و پیچیدهتری از این پدیده را بررسی کرده است. به گفته این کارشناس، مطالعات مبتنی بر هوش مصنوعی نشان داده که چندین «گره هوایی» در ایران شکل گرفته که نقش دفعکننده ابرها را ایفا میکنند. این گرهها، که بهطور میانگین حدود ۱۵ مورد برآورد شدهاند، میتوانند نتیجه یک فرآیند مهندسیشده باشند.
وی افزود: نکته قابلتوجه، وجود سیگنالهایی است که از مرزهای شمالغربی و جنوبغربی کشور به داخل ارسال شدهاند. این سیگنالها نه از نوع شنودی هستند، نه اخلالگر و نه حتی راهبری؛ بلکه در دستهای ناشناخته قرار میگیرند که به گفته برخی گزارشها، میتوانند ماهیت «اقلیمی» داشته باشند.
این کارشناس خاطرنشان کرد: این سیگنالها، در صورت صحت، میتوانند عامل اصلی جابهجایی بارشها از ایران به کشورهایی مانند ترکیه، عربستان و حتی امارات باشند؛ پدیدهای که در سالهای اخیر بهوضوح مشاهده شده است.
وی تصریح کرد: از سوی دیگر، این فرضیه نیز مطرح است که برخی رادارهای هدفقرارگرفته، اگرچه ظاهراً کارکرد اقلیمی نداشتهاند، اما ممکن است در قالب یک شبکه بههمپیوسته عمل کرده و تخریب بخشی از آنها، کل سامانه را دچار اختلال کرده باشد. این فناوریها لزوماً در قالب سامانههایی مانند هارپ تعریف نمیشوند واحتمالاً با نسل جدیدی از ابزارهای ناشناخته مواجه هستیم.
از سوی دیگر، تحلیل چرخههای طبیعی خشکسالی و ترسالی نیز این فرضیه را تقویت میکند. تغییر ناگهانی از چند سال خشکسالی شدید به بارشهای سنگین، آنهم در بازهای کوتاه، با الگوهای شناختهشده اقلیمی همخوانی ندارد. همین مسئله، فرضیه «مهندسی اقلیم» را از یک گمانه صرف، به یک احتمال قابل بررسی تبدیل کرده است.
با این حال گرچه برخی این تغییرات را ناشی از نوسانات طبیعی جهانی میدانند، اما منتقدان، این تحلیلها را فاقد قدرت پیشبینی و صرفاً توجیهی پسینی تلقی میکنند. آنچه مسلم است، تغییر ناگهانی و سریع در الگوی اقلیمی ایران یک واقعیت غیرقابل انکار از احتمال زیاد دستکاری و جنگ آبوهوایی است که به واسطه حملات ایران تاحدودی خنثی شده است. شاید گذشت بیشتر زمان این مساله را به خوبی نشان دهد که یک جنگ نامرئی علیه وضعیت اقلیمی ایران در جریان بوده است که مقاومت ایرانیان در جنگ اخیر ضربه کاری به آن واردکرده است.
