با نزدیک شدن به ساعات پایانی آتشبس موقت دو هفتهای، صحنه سیاست نه به سمت آرامش، بلکه به سوی پیچیدهتر شدن معادلات حرکت کرده است. آنچه از واشنگتن مخابره میشود نه نشانی از عقلانیت، بلکه استمرار همان الگوی آشنای تهدید، قلدری و بازی با لبه جنگ است؛ الگویی که اینبار با «اما و اگر»های معنادار درباره ادامه مذاکرات همراه شده است.
در واپسین روزهای آتشبس، بار دیگر چهره واقعی سیاست آمریکایی خود را نشان داد؛ جایی که ترامپ دیوانهای که سکان کاخ سفید را در دست گرفته و افسار خود و کشور ۳۵۰ میلیونی آمریکا را در اختیار رژیمی ۹ میلیونی و جعلی اسرائیل و همچنین نخستوزیر شیطانصفت آن یعنی نتانیاهو قرار داده است، بدون هیچ محاسبهای و صرفاً برای ارضای عقدههای شخصی و جبران شکست ۴۰ روزه، ایران را به نابودی زیرساختها تهدید میکند؛ تهدیدی که صراحتاً مصداق جنایت جنگی است.
در چنین فضایی، کاخ سفید همزمان با تشدید لحن تهدیدآمیز، پروژهای قدیمی را نیز کلید زده است: کشاندن ایران به میز مذاکرهای که از پیش نتیجه آن مشخص است. مذاکرهای نه برای مصالحه، بلکه برای تحمیل. ترامپ با همان روحیه قلدرمآبانه در تلاش است تا در روزهای آینده ایران را وادار به نشستن پای میزی کند که در آن، آمریکا بهدنبال امتیازگیری حداکثری و نه توافقی متوازن است.
در این میان، سردرگمی در تیم مذاکرهکننده آمریکا نیز خود به نشانهای از آشفتگی در تصمیمسازی بدل شده است. اعلام اولیه ترامپ درباره عدم حضور ونس و جایگزینی آنها با ویتکاف و کوشنر عناصر تندرو و نزدیک به رژیم صهیونیستی، و سپس عقبنشینی رسمی کاخ سفید از این موضع، نشان داد که حتی در درون ساختار آمریکایی نیز اجماعی بر سر مسیر پیشرو وجود ندارد.
اما مهمتر از این بازیهای رسانهای، واقعیت میدانی است؛ جایی که آتشبس نهتنها مانعی برای اقدامات خصمانه آمریکا نشد، بلکه به فرصتی برای تقویت آرایش جنگی این کشور تبدیل شد. موج جدید انتقال تجهیزات نظامی به منطقه و حرکت به سمت محاصره دریایی ایران، بهروشنی نشان میدهد که مرد دیوانه کاخ سفید همچنان در توهم «تسلیمسازی از مسیر تشدید تنش» به سر میبرد. از سویی دیگر حمله غیرقانونی آمریکا به کشتی باری توسکا نشانه دیگری از این است که آمریکا علاقه ای به حل و فصل مسالمت آمیز نداشته و فقط زبان زور را می فهمد.
در مقابل، ایران نه در موضع انفعال، بلکه در موقعیت آمادگی کامل قرار دارد. اعلام صریح آمادگی برای هرگونه درگیری جدید و واکنش قاطع به محاصره دریایی با طرح بستن تنگه هرمز، پیامی روشن به طرف مقابل مخابره کرده است: دوران امتیازدهی یکطرفه به پایان رسیده است. قرارگاه مرکزی خاتم الانبیا نیز بلافاصله پس از حمله آمریکا به کشتی توسکا، از حمله قریب الوقوع و واکنش حتمی ایران به این عمل غیرقانونی خبر داد.
اگر دور جدیدی از مذاکرات شکل بگیرد، بدون تردید در فضایی بهمراتب بحرانیتر از گذشته خواهد بود. ایران دیگر نه حسننیتهای پیشین را تکرار خواهد کرد و نه از خطوط قرمز راهبردی خود از جمله حق غنیسازی و موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز عقب خواهد نشست. تجربه شکست چماق جنگ برای آمریکا، معادله را تغییر داده است.
ترامپ بر این توهم خطرناک تکیه کرده که شکست خود را میتواند با بالابردن تنش جبران کند و ایران در برابر تصعید تنش و موج جدید حملات، خویشتنداری و عقب نشینی خواهد کرد. اما تجربه جنگ تحمیلی سوم نشان داد که هرگونه تعرض به زیرساختها، با واکنشی سریع مواجه خواهد شد. در صورت ورود به فاز جدید، پاسخ ایران نه محدود، بلکه راهبردی خواهد بود؛ از زیرساختهای حیاتی رژیم صهیونیستی تا منابع نفتی و گازی کشورهای حاشیه خلیج فارس که سوخت ماشین جنگی آمریکا را تأمین میکنند.
واقعیت این است که آنان آسیبپذیرتر از آن چیزی هستند که تصور میکنند؛ و ضربهای که به شریانهای انرژی وارد شود، زخمی خواهد بود که نهتنها ترامپ، بلکه رؤسایجمهور آینده آمریکا نیز تلخی آن را فراموش نخواهند کرد.
