در بررسی ابعاد و انگیزههای پشت پرده هرگونه اقدام خصمانه آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، نمیتوان از کنار ماهیت مستکبرانه و زیادهخواهانه سیاستهای ترامپ بهسادگی عبور کرد. این رویکرد نهتنها ریشه در خوی استعماری نظام سلطه دارد، بلکه بهطور خاص بر دو محور کلیدی «انرژی» و «موقعیت ژئوپلیتیکی ایران» متمرکز است؛ دو مؤلفهای که ایران را به یکی از مهمترین بازیگران معادلات جهانی تبدیل کردهاند.
در حوزه انرژی، ایران با در اختیار داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز، همواره هدف طمع قدرتهای سلطهگر بوده است. اظهارات صریح ترامپ مبنی بر اینکه «نفت ایران را میخواهم» بهخوبی نشان میدهد که ادعاهای در خصوص اورانیومها، حقوق بشر یا امنیت، صرفاً پوششی برای اهداف واقعی یعنی چپاول منابع طبیعی ملتهاست. این رویکرد را میتوان با اقدامات مشابه وی در دیگر نقاط جهان تطبیق داد. نمونه بارز آن، سیاستهای آمریکا در قبال ونزوئلا است؛ جایی که فشارهای گسترده علیه دولت نیکلاس مادورو و تلاش برای بیثباتسازی این کشور، در نهایت با هدف تسلط بر منابع نفتی آن صورت گرفت. ادعای مقابله با مواد مخدر یا حمایت از دموکراسی، در این میان صرفاً بهانهای بیش نبود.
از سوی دیگر، نفوذ گسترده آمریکا در کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بهویژه از طریق وابستگیهای امنیتی و اقتصادی، عملاً کنترل بخش قابل توجهی از منابع نفتی این منطقه را در اختیار واشنگتن قرار داده است. با این حال، ایران بهعنوان کشوری مستقل و دارای حاکمیت ملی، خارج از این دایره نفوذ قرار دارد و همین مسئله، آن را به هدفی وسوسهبرانگیز برای سیاستهای توسعهطلبانه آمریکا تبدیل کرده است.
اما موضوع تنها به نفت ایران محدود نمیشود. در سطحی کلانتر، میتوان این اقدامات را در چارچوب تلاش آمریکا برای کنترل بازار جهانی انرژی و نیز مهار قدرتی همچون چین تحلیل کرد. تضعیف ایران بهعنوان یکی از تأمینکنندگان بالقوه انرژی، میتواند فشار مضاعفی بر اقتصاد چین وارد کند و در عین حال، دست آمریکا را برای اعمال نفوذ بیشتر در بازارهای جهانی باز بگذارد.
در کنار این، موقعیت ژئوپلیتیکی ایران نیز اهمیت فوقالعادهای دارد. قرار گرفتن ایران در مسیر کریدورهای مهم تجاری، از جمله طرح «کمربند و جاده» چین، جایگاهی بیبدیل به این کشور بخشیده است. این کریدورها که از مسیرهای مرکزی و شمالی ایران عبور میکنند، نقش حیاتی در اتصال شرق به غرب دارند. از اینرو، آمریکا نهتنها در پی محرومسازی ایران از این مزیت راهبردی است، بلکه تلاش دارد مسیرهای ارتباطی چین با اروپا را نیز تحت کنترل خود درآورد و از این طریق، برتری خود را در نظم جهانی حفظ کند.
در مجموع، آنچه در ظاهر بهعنوان تقابل سیاسی یا امنیتی مطرح میشود، در واقع بخشی از یک پروژه بزرگتر برای سلطه بر منابع و مسیرهای حیاتی جهان است؛ پروژهای که ایران، بهدلیل استقلال و موقعیت ممتازش، در کانون آن قرار گرفته است.
