در هیاهوی سنگین اخبار جنگ و رفتوآمدهای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، خبری مهم و معنادار، بیسروصدا در لابهلای این طوفان رسانهای گم شد؛ خبری که نهتنها بازتابی گسترده در افکار عمومی داشت، بلکه بهسرعت مورد تحسین طیفهای مختلف سیاسی کشور قرار گرفت. نطق کوبنده و صریح دکتر منوچهر متکی در اجلاس اتحادیه بینالمجالس در استانبول، پاسخی بود درخور به یاوهگوییهای نماینده بحرین؛ پاسخیکه حامل یک بازتعریف جدی از مفهوم «دیپلماسی» در ذهن ایرانیان بود.
متکی در این نطق با صراحتی کمسابقه، پرده از واقعیتی برداشت که سالهاست در پس ادبیات محافظهکارانه پنهان شده بود. او خطاب به نماینده بحرین و لفاظیهای وی تصریح کرد:
»سخنان بیادبانه نماینده بحرین به گونهای بود که گویی عامل آمریکا و اسرائیل سخن میگوید. شهر کوچک بحرین، سه میلیون متر مربع از این سرزمین را علاوه بر امکانات فرودگاهی، هتلها و سایر موارد، در اختیار آمریکا قرار داده و از این پایگاه به عنوان پایگاه پنجم دریایی آمریکا علیه اهداف کشور ما استفاده میشد و علاوه بر اهداف نظامی، اهداف غیرنظامی، صنعتی، اقتصادی و رفاهی مردم ما نیز بمباران شد…. امروز مشخص شد که این پایگاهها صرفا علیه امنیت و منافع ایران تأسیس شدهاند. اگر تا به حال اقدامی نکردیم به این دلیل بود که منتظر استفاده از این پایگاهها بودیم. اکنون که تسهیل کردید و در واقع در جنگ تجاوزکارانه آنها شریک هستید.»
این موضعگیری، تنها یک پاسخ نبود؛ یک «شکستن قالب» بود. قالبی که طی دهههای گذشته، با القای این گزاره نادرست شکل گرفته بود که زبان دیپلماسی، زبانی نرم، مبهم و فاقد صراحت است. این تصور غلط، بهویژه در نتیجه نفوذ دیدگاهها افرادی شکل گرفت که دارای تخصص دانشگاهی روابط بینالملل نبودند و ساختاری معیوب را شکل دادند. نتیجه چه شد؟ انحصار فکری در دستگاه دیپلماسی و شکلگیری نسلی از نمایندگان سیاسی که در بسیاری از بزنگاهها، بهجای کنشگری، به سکوت و انفعال پناه بردند.
اما واقعیت جهان چیز دیگری است. نگاهی به دیپلماتهای کارکشته در آمریکا، چین، روسیه و حتی اروپا نشان میدهد که زبان دیپلماسی، در مواقع حساس، نهتنها نرم نیست، بلکه گاه از ادبیات نظامیان نیز صریحتر و قاطعتر است. دیپلماسی، اگر ابزار قدرت ملی است، نمیتواند با لکنت و تعارف، از منافع کشور دفاع کند.
آنچه متکی در استانبول انجام داد، یادآوری همین اصل فراموششده بود؛ اینکه «اقتدار در بیان»، بخشی جداییناپذیر از «اقتدار در میدان» است. استقبال گسترده از این نطق در داخل کشور نیز نشان داد که جامعه ایران، بیش از هر زمان دیگری، از دیپلماسی منفعل خسته است و به دنبال صدایی رسا و بیپرده در مجامع بینالمللی است.
به نظر میرسد در دوره جدید انقلاب اسلامی، بازنگری جدی در ساختارها و رویکردهای دیپلماسی کشور، ضرورتی اجتنابناپذیر است. ضعف در بیان دیپلماتیک و کاستیهای دیپلماسی رسانهای، بهویژه در روزهای اخیر و در متن تحولات پرتنش منطقه، نگرانیهایی را در میان افکار عمومی ایجاد کرده است. اگر قرار است دیپلماسی، مکمل میدان باشد، باید به همان اندازه، صریح، هوشمند و اثرگذار عمل کند؛ نه آنکه در سایه محافظهکاریهای فرسوده، فرصتهای راهبردی را از دست بدهد.
