پس از آغاز تجاوز علیه ایران توسط محور صهیونی- آمریکایی، مردم بیدرنگ به میدان آمدند؛ حضوری که بسیاری از توطئهها را در نطفه خنثی کرد و نشان داد فاصلهای میان «خیابان» و «میدان نبرد» نیست. این تجمعات باشکوه که بیش از چهل شبانه روز ادامه یافته نشان داد که خیابان، امتداد همان میدان است؛ جایی که اراده جمعی، حتی بیسلاح، میتواند در معادلات اثر بگذارد. این حضور، بیش از هر چیز، بیانگر پیوندی زنده میان مردم و سرنوشت جمعیشان بود.
اما درست در دل همین تجربه، برخی با بروز رفتاری عجیب سعی در بهرهبرداری از این تجمعات به نفع روایتی خاص، در صحنه حاضر شدند که بدعت خطرناک و نگران کنندهای را بنیان بگذارند.
اینکه گروهی دوربین به دست بگیرند و در میان جمعیت، بهدنبال چهرههایی با پوشش متفاوت بگردند و از خلال گفتوگوهای جهتدار، نوعی آشتی نمایشی میان «ظاهر» و «وطندوستی» بسازند، از یک سوءفهم عمیق خبر میدهد. انسان، در منطق فلسفی، کلیتی است که نمیتوان او را به یک ساحت تقلیل داد. تقلیل او به ظاهرش، حتی اگر با نیت اثبات امری دیگر باشد، نوعی بیاعتنایی به همین کلیت است.
باید روشن گفت: این نوع پوشش، در چارچوب معیارهای اسلامی، پوشش مطلوبی نیست. اما این حکم، نافی حقیقت دیگری نیست؛ اینکه همین افراد، با همین ظاهر، در کنار دیگران ایستادهاند و در یک امر جمعی مشارکت کردهاند. این حضور، نهتنها قابل انکار نیست، بلکه نشانهای از آن است که پیوند با «وطن» میتواند فراتر از برخی اختلافات ظاهری عمل کند. از اینرو، نه قرار است کسی از این جمع رانده شود، و نه اساساً چنین طردی معقول است.
اما آنچه نگرانکننده است، اصرار برخی بر تبدیل این امر به یک پروژه رسانهای است؛ گویی از شبهای نخست، مسابقهای نانوشته آغاز شده برای یافتن این افراد و بازتولید مکرر تصویرشان. این دیگر روایت واقعیت نیست، بلکه نوعی مهندسی آن است. در این میان، آنچه بهتدریج رخ میدهد، نه صرفاً بازنمایی یک واقعیت، بلکه عادیسازی و اعطای رسمیت به همان وضعیتی است که خود، آن را مسئله میدانند.
رسانه، اگر در پی فهم است، باید فاصله خود را با واقعیت حفظ کند، نه آنکه با تعقیب گزینشی سوژهها، در شکلدادن به آن دخالت کند. آنچه در خیابان رخ داد، وحدتی طبیعی بود؛ آن را نباید با اصرار بر برجستهسازی حاشیهها، به امری تصنعی بدل کرد.
