امیر شهشهانی
سهشنبه، دومین دور مذاکرات جدید میان ایران و آمریکا در بهمنماه ۱۴۰۴ برگزار شد؛ پس از یک دور در مسقط، دوری دیگر در ژنو برگزار شد. همان ترکیب، همان نقشه راه، همان چهرهها و همان مواضعی که پیش از جنگ ۱۲ روزه دیده بودیم. گویی نه جنگی رخ داده و نه تجربهای اندوخته شده است.
سال ۱۴۰۴ را میتوان سالی دانست که با مذاکره آغاز شد، در میانهاش شعله جنگ ۱۲ روزه زبانه کشید و اکنون در واپسین ماههایش دوباره با مذاکره نفس میکشد؛ سالی که از میز شروع شد، به میدان رسید و باز به میز برگشت، آن هم در حالی که در ماه پیش رو هر سناریویی، حتی حماقتی تازه از سوی آمریکا، دور از ذهن نیست.
در سطح ترکیب تیم ایرانی، تغییر چشمگیری به چشم نمیخورد. تنها اضافه شدن معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه به فهرست مذاکرهکنندگان، آن هم در شرایطی که همین فرد در روزهای گذشته با خوشبینی تمام از «آفر تجاری» به آمریکا برای حضور در صنعت نفت، گاز و معادن ایران سخن گفته بود، بیش از آنکه نشانه اصلاح مسیر باشد، تداعیکننده استمرار همان نگاه پیشین است؛ نگاهی که گمان میکند با کارت بازار میتوان طرف مقابل را نرم کرد.
در سطح مواضع نیز پالسهای ضعیف و خوشبینیهای آشنا همچنان برقرار است. این تصور که میتوان با پیشنهاد بازار ایران، دولتمردانی چون دولت ترامپ را ـ که بیشترین تعهد ایدئولوژیک را به اسرائیل دارند ـ به کاهش تنش کشاند، بیش از هر چیز ناشی از سادهاندیشی است. سادهاندیشیای که ساختار سیاسی آمریکا و ماهیت خصومت مشترک واشنگتن و تلآویو با ایران را به سطحی صرفاً اقتصادی تقلیل میدهد و ایران را با نمونههایی چون ونزوئلا همتراز میبیند؛ قیاسی که از بیخ نادرست است.
در میدان رسانه نیز، با وجود تحرکات محدود داخلی، مرجعیت خبر بار دیگر در دست رسانههای غربی است؛ از اکسیوس و وال استریت ژورنال گرفته تا افرادی چون لارنس نورمن و باراک راوید. سیاست ناکارآمد محرمانگی در سمت ایران، عملاً میدان روایت را به رقیب واگذار کرده است.
ریزه کاری های دیپلماتیک یکی دیگر از وجوهی است که متاسفانه کمترین تغییری نسبت به دوران پیش از جنگ 12 روزه نداشته است.
در سطح دیپلماتیک ، بهویژه در مواجهه با سیاسیکاریهای آژانس، برخی از تحلیلگران معتقدند که بیش از استدلال و دادخواهی ایران، این مواضع رافائل گروسی بود که بیشتر به کرسی نشست. کنار هم قرار دادن مواضع نهچندان محکم، تیم کمتغییر، تحرک رسانهای کماثر و بیتوجهی به ریزهکاریهای دیپلماتیک، این پرسش را در افکار عمومی تقویت کرده است: آیا از جنگ ۱۲ روزه و بدعهدی آشکار آمریکا و اسرائیل درسی گرفته شده است؟آیا قرار است هزینه آزمونهای تکراری دوباره پرداخت شود؟
