ایمان عظیمی
فیلم «تقاطع نهایی» اولین اثر بلند سینمایی «سعید جلیلی» بیش از آنکه تلاشی برای برپایی یک جهان خودبسنده هنری و فیلمیک باشد، استفاده از قالبهای کلیشه داستانی است و این مفهوم را تئوریزه میکند که برای اینکه اسممان کنار یک فیلم بهعنوان «کارگردان» قرار بگیرد کار خاص و ویژهای نباید انجام دهیم و چون انتظارات از یک کارگردان فیلماولی پایین است میتوانیم هر میزان نابلدی را پشت این مسئله پنهان نگاه داریم.
تقاطع نهایی در مورد چهار زن است که در یک موقعیت بهاصطلاح حساس مجبور به همکاری با یکدیگر میشوند. یک وکیل کارچاقکن و سیاستمدار، یک مستخدم سادهدل، زنی که شوهر پولدارش به وی خیانت کرده و دختری که به طمع دست یافتن به پول با مرد آن زن رابطه عاطفی برقرار کرده است.
نقطه عزیمت درام یا حادثه محرک با قتل مرد به دست این سه زن اتفاق میافتد و فیلم به سیاق روال مرسوم آثار پرسروصدای اجتماعی با یک شوک مصنوعی موتورش روشن میشود، اما همین رویکرد نیز به شیوه موجه و منطقی خود صورت نمیپذیرد، چرا که میزان تقصیر هر یک از افراد درون قاب در کشتن مرد پولدار روشن است و اصلا نیازی به پنهانکاری و معدوم کردن جنازه مرد وجود ندارد.
از اینها گذشته فیلم با هیچ یک از آدمهایش صادق نیست و آنها را دوست ندارد، بهگونهای که همین مسئله باعث میشود تا رشته تعلق احتمالی بیننده با فیلم در همان ابتدا شکل نگیرد و از هم گسسته شود تا مخاطب از کلیت ماجرا حذف شود و در ادامه تنها به دیالوگهای آبکی فیلم دل خوش کند. فیلمساز اگر هوش بالایی داشت میتوانست در این وانفسا از کست زنانهاش نهایت استفاده را ببرد و جای خوبی در میان اپوزیسیون فکری و فرهنگی نظام بازی کند، اما آنقدر بد همه چیز را جلو میبرد که فیلم به یک نقض غرض اساسی در میان تولیدات مُد روز محبوب جریان «زن، زندگی، آزادی» بدل میشود.
میزان قساوت قلب و منفی بودن بازیگران زن به قدری بالاست که نمیتوان آنها را در درون نقشهای از پیش تثبیت شده جریان فکری ۱۴۰۱ قرار داد، زیرا اگر این اتفاق میافتاد، تقاطع نهایی لااقل میتوانست یا در اکران عمومی یا در جشنوارههای غربی -که اکنون میزبان سینمای زیرزمینی و متفاوتنمای ایرانند- به موفقیتی نسبی دست پیدا کند, اما فیلم سوای نگاه سادهانگارانه سازندهاش به سینما در این مورد هم شکست میخورد تا اثرش خیلی زودتر از آنچه فکرش را میکنیم از یادها فراموش شود. ساختن فیلمی ضد زن در این زمانه اگر خودکشی هنری تلقی نشود حتما ناشی از سادگی فیلمساز یا پرت بودن او نسبت به اتفاقات پیرامون است.
