سینمای ایران در حال حاضر آکنده از کمدیفارسیها و تصاویر متحرک نامأنوس و توهینآمیزیست که اسم «اجتماعی» بر آن نهادهاند؛ فیلمهایی که در عمل نه فهمی از جامعه دارند و نه آدمهایشان را دوست دارند، زیرا علاقه به سوژه و موقعیتهای بکر داستانی موجب میشود تا کاسبی درد از کفشان برود و دست از پا درازتر فیلمهای خود را تنها برای صندلیهای خالی به نمایش بگذارند. سینمای ایران از نیمه دوم دهه هشتاد تاکنون برای نرمال جلوه دادن وضعیت یا بهتر است بگوییم هویت زدایی از هنر انقلاب اسلامی از هیچ تلاشی کوتاهی نکرده و حتی مفهوم اعتراض را نیز قلب و به چیزی که همیشه باب میل گردانندگان صنعت مخالفت بوده تبدیل کرده است.
در فیلمهای متاخر سینمای ما، فقر نهتنها برخلاف چهره غیرواقعی موجود در آثار دههشصتی فضیلت نیست و آدمی را احمق جلوه میدهد، بلکه وی را به یک مجرم بالفطره بدل میکند که برای رسیدن به مقام انسانیت باید هر ساختار درست و غلطی را با گردنکشی ویران کند تا از سیاهی بیرون بیاید و رستگار شود.
در واقع این فقر بهجای شعلههای اعتراض را روشن کند به عنصری برای ضدیت با جامعه و وندالیسم کور و خشن تبدیل میشود، درحالیکه اگر فیلمساز ما آدمهایش را دوست داشته باشد از چنین زاویهای به سوژهاش نگاه نمیکند. نمونهها در این رابطه کم نیستند، ولی سریال «وحشی» در حال حاضر مصداق بارز رویکردی محسوب میشود که در این سالها شیوه غالب و مرسوم در مواجهه با اقشار کمدرآمد بوده است. «داوود اشرف» و آدمهای نزدیک به او آنتیپاتیک، منفعل و ذاتا فرومایهاند، پس در نگاه مخاطب همیشه باید در حد یک پادو و زیردست خوب باقی بمانند تا شاید تقدیر به کامشان رقم بخورد، وگرنه همچون گماشته و نیروی پیاده اولین قربانی جنگل پیرامونشان خواهند بود.
آنها حقی برای اعتراض، نمایش انسانیت و… ندارند، زیرا این «بدبختی» است که میفروشد و خواهان دارد. از طرف دیگر کار فیلمنامهنویس و کارگردان هم راحت میشود چون با الگوبرداری از موقعیتهای امتحانپسداده پیشین میتوانند در کمترین زمان ممکن به شهرت برسند و بارشان را ببندند. روزگاری سینمای ایران درد و فقر را نشان میداد، اما هویت پاکترین اقشار این مملکت را از آنها نمیدزدید، اکنون اما زمانه، زمانهی تغییر است و جنس مرغوب امثال ملاقلیپورها و… خریدار ندارد. دور و بر خودمان را که نگاه میاندازیم به این نکته برمیخوریم که سینمای ایران اگرچه خودش را دوست مردم نشان میدهد، اما برای دل غرب فیلم میسازد و هرچیزی را در خدمت این مفهوم به کار میگیرد. کارگر و طبقات فرودست تنها زمانی مهم و محق جلوه داده میشوند که تمام راهها به شکل غیرطبیعی و در تضاد با سیر منطقی درام بر رویشان بسته شده باشد و اِلا ظهور و بروز شأن بر روی پرده یا مانیتور در ذات خود هیچ اهمیتی ندارد.
