در هفتههای اخیر، افزایش تنشها و تهدیدهای مستقیم علیه جمهوری اسلامی ایران از سوی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، نه تنها واکنش قاطع تهران را در پی داشته است، بلکه موجی یکپارچه از اعلام آمادگی و حمایت را از سوی شبکه گسترده نیروهای مقاومت در سراسر منطقه را به راه انداخته است. شواهد و بیانیهها به وضوح نشان میدهد که هرگونه تعرض نظامی به ایران، تنها با یک هدفمند محدود روبرو نخواهد شد، بلکه آتشی را در تمام خاورمیانه شعلهور خواهد کرد که کنترل آن برای مهاجمان ناممکن است.
نگاهی به مواضع اخیر بازیگران کلیدی محور مقاومت، عمق این اتحاد و عزم راسخ را آشکار میسازد. حاج ابوحسین الحمیداوی، دبیرکل کتائب حزبالله عراق، در بیانیهای صریح، با اشاره به آیه «وَ قَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً»، همه مجاهدان را به آمادگی برای «جنگی فراگیر» به حمایت از ایران فراخوانده است. وی ایران را «دژ و عزت امت» خوانده و هشدار داده است که حمله به آن آسان نخواهد بود و دشمن «طعم مرگهای سخت را خواهد چشید» و «هیچ چیزی در منطقه برایشان باقی نخواهد ماند». این موضع، تنها یک اعلامیه دیپلماتیک نیست، بلکه بیانگر تعهد عملی جنبشی است که سالها در میدان نبرد با تروریسم تکفیری و اشغالگران، توان رزمی خود را به اثبات رسانده است.
همزمان، در جبهه دیگر، حزبالله لبنان با سازماندهی گردهماییهای گسترده مردمی در بیروت و جنوب لبنان، آمادگی خود را برای دفاع از ایران و رهبر معظم انقلاب اعلام کرده است. سخنرانی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزب الله، تأکیدی دیگر بر این واقعیت است که امنیت و موجودیت جمهوری اسلامی ایران از خطوط قرمز تمامی اجزای محور مقاومت است. انصارالله یمن نیز بارها نشان داده که توان بازدارندگی خود را تا قلب منطقه تحت نفوذ دشمن گسترش داده است.
این همبستگی، تصویر یک «مقاومت ضعیفشده» را که برخی تحلیلگران ترسیم میکنند، به کلی باطل میکند. برعکس، مقاومت امروز نه تنها ضعیف نشده، بلکه به لطف تجربه میدانی، یکپارچگی استراتژیک و عمق نفوذ مردمی، قدرتمندتر و منسجمتر از گذشته عمل میکند. مواضع جسورانه و بدون ابهام آنان در برابر تهدیدات، ناشی از اعتماد به همین قدرت است.
همانگونه که عبدالباری عطوان، تحلیلگر برجسته عربی نیز اشاره میکند، آمریکا و متحدانش به خوبی از هزینههای سرسامآور چنین درگیریای آگاهند. ترامپ، با سابقه عقبنشینی از مواضع تهاجمی، «ترسوتر از آن است که تنها وارد جنگ شود». نقطه ضعف استراتژیک غرب و رژیم صهیونیستی، عدم تابآوری در برابر یک جنگ طولانی و فرسایشی است؛ جنگی که ایران و محور مقاومت برای آن برنامهریزی بلندمدت داشته و از ظرفیت کامل خود—از موشکهای بالستیک تا جنگ نامتقارن گروههای مقاومت—استفاده خواهند کرد.
نتیجه آنکه، هرگونه حمله به ایران، تنها یک درگیری دوجانبه نخواهد بود، بلکه سیلاب خروشانی از مقاومت را از لبنان و عراق و یمن به همراه خواهد داشت. این نیروها که برای «همین موقع و بزنگاه» ساخته و پرداخته شدهاند، برای خود آسیب مادی را به عنوان مانعی تعیینکننده نمیبینند. آنها به دنبال تغییر معادله امنیتی منطقه به نفع جبهه مستضعفان هستند. بنابراین، دورنمای واقعی تهدید علیه ایران، نه یک پیروزی سریع برای واشنگتن و تلآویو، بلکه ورود به قلمروی ناشناخته از یک جنگ تمامعیار منطقهای است که پایانی جز تضعیف جایگاه متجاوزان و تقویت بیچونوچرای محور مقاومت نخواهد داشت.
