سعید قاسمی
در جامعهای که حلقههای پیوند اجتماعی هر روز به وسیله امپراطوری رسانههای غربی مورد هجوم قرار میگیرد، نقش چهرههای مشهور و پرنفوذ از اهمیت حیاتی برخوردار است. این اهمیت اما در ماههای اخیر و به ویژه در جریان اغتشاشات دیماه، در قالبی کاملاً معکوس و ویرانگر خود را نشان داد. زمانی که انتظار میرفت این چهرهها با استفاده از نفوذ کلام خود، بر آتش التهابهای اجتماعی آب پاشیده و جامعه را به سوی آرامش و عقلانیت هدایت کنند، شاهد عکس این قضیه بودیم. برخی از سلبریتیهای داخلی، نه تنها در آرامسازی فضا نقش مثبتی ایفا نکردند، بلکه با انتشار مطالب تحریکآمیز و یکسویه، عملاً به بلندگوی تشدیدکنندگان بحران تبدیل شدند.
این رفتار متناقض وقتی بیشتر به چشم میآید که به یاد آوریم همین افراد در شرایط عادی، بیشترین بهره را از مزایای اجتماعی و اقتصادی کشور میبرند. از شهرت و محبوبیتی که بازار داخلی به آنان بخشیده تا درآمدهای سرشاری که از طریق همین جامعه کسب میکنند، همه و همه بر بستری از ثبات و امنیت ملی شکل گرفته است. اما دریغ که همین افراد در لحظات حساس، هنگامی که کشور بیشترین نیاز را به وحدت کلمه و خرد جمعی دارد، به جای ایفای نقش پیونددهنده، به عاملی برای عمیقتر شدن شکافها تبدیل میشوند.
تجربه تلخ دیماه به وضوح نشان داد که نفوذ کلام این چهرهها تا چه حد میتواند مخرب باشد. در روزهایی که دشمنان نظام با برنامهریزی دقیق به دنبال ایجاد هرج و مرج و بیثباتی بودند، برخی از همین سلبریتیهای محبوب، ناخواسته یا آگاهانه، آب به آسیاب دشمن ریختند. تحلیل محتوای منتشرشده از سوی آنان در فضای مجازی نشان میدهد که به جای دعوت به صبر، عقلانیت و پرهیز از خشونت، شاهد روایتسازیهای احساسی و نادیده گرفتن واقعیتهای موجود بودهایم. این رویکرد نه تنها به آرامش جامعه کمک نکرد، بلکه آتش بیار معرکه شد و بر دامنه خسارات مادی و معنوی واردآمده به کشور افزود.
نکته تاسفبارتر تأثیر این سخنان بر نسل جوان است. وقتی نوجوان یا جوانی که سالها الگوی خود را یک خواننده، بازیگر یا ورزشکار مشهور قرار داده، میبیند همین الگو در بحرانیترین شرایط، به جای دعوت به خردورزی، به تحریک احساسات و تشویق به اقدامات نسنجیده میپردازد، طبیعی است که مسیری مخاطرهآمیز را در پیش گیرد. اینجاست که میتوان به وضوح دید چگونه نفوذ اجتماعی این چهرهها از مرز سرگرمی فراتر رفته و به عرصه امنیت ملی کشیده میشود.
با توجه به این تجربیات تلخ، به نظر میرسد وقت آن فرا رسیده که نگاه حاکمیت به این قشر بازتعریف شود. دیگر نمیتوان با رافت و اغماض با افرادی برخورد کرد که از تمامی مواهب این کشور بهره میبرند، اما در لحظه حساس، پشت به کشور میکنند. ضروری است نظام مالیاتی شفاف و دقیقی برای شفافسازی درآمدهای نجومی این افراد طراحی شود. بسیاری از آنان سالهاست به بهانه فعالیت در امور فرهنگی مالیات پرداخت نمیکنند، در حالی که ثروت آنان حاصل فعالیت در همین بازار داخلی و استفاده از زیرساختهای ملی است.
همچنین اعطای هرگونه امتیاز ویژه اعم از اجازه فعالیت در عرصه تبلیغات که آورده هنگفتی برای این قشر در پی دارد باید مشروط به تعهدات اجتماعی و اخلاقی آنان شود. کسی که از امتیازات ویژه برخوردار است، نمیتواند در قبال امنیت و آرامش جامعه بیتفاوت باشد. جایگزینی رویکرد قاطع و قانونمحور به جای روشهای رافتآمیز گذشته، نه تنها ضروری، که یک اجبار اجتماعی است. هیچ شهروندی، صرفاً به دلیل مشهور بودن، نباید فراتر از قانون قرار گیرد و مجاز به انجام اقدامات مخرب باشد.
جامعه ایرانی در این برهه حساس بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و همدلی است. سلبریتیها به عنوان بخشی از این جامعه و به عنوان کسانی که از نفوذ اجتماعی گستردهای برخوردارند، مسئولیتی تاریخی در این زمینه بر عهده دارند. یا باید این مسئولیت را بپذیرند و در مسیر اعتلای کشور گام بردارند، یا باید منتظر باشند که جامعه و حاکمیت، روابط خود با آنان را بر مبنای جدیدی تعریف کند. مبنایی که در آن، امتیاز و مسئولیت دو روی یک سکه باشند.
