مریم عاقلی
این گزارش به بررسی مشابهت تاکتیکی گروهکهای تروریستی در حوادث اخیر با نوع و مدل خشونت طلبی گروهکهای تروریستی در دهه 60 پرداخته است.
«نومجاهدین»؛ بهترین تعبیری است که میتواند سطح خشونت جنگ تروریستی 18 و 19 دی ماه در تهران و برخی شهرهای ایران را روایت کند؛ خشونتی بر محور فراخوان سلطنتطلبان اما گویی دوباره منافقین با همان کینه سال 60 خیابان آمده بودند.درواقع مجاهدینی یا خشن شدن فضای خیابانها نشانه یک ساماندهی کم نظیر بود که نیمه دی ماه، بزرگترین عملیات تروریستی شهری را به ایران تحمیل کرد.با این تفاوت که این بار نومجاهدینِ (طرفداران پهلوی) با مصادره یک اعتراض روتین و به حق که از دل بازار و فضای سنتی برآمده بود، اعتراضات در ایران را به فضای رادیکال تبدیل کردند.خیابانهای تهران در آن دو روز اتفاقاتی را دید که تاریخ انقلاب آن سطح خشونت را کمتر به یاد میآورد. آنها در عین خشونت شهری یک مطالبه عجیب دیگر هم داشتند؛ حمله نظامی به ایران. درواقع این «بمبارانطلبان» 37 سال بعد از جنگ هشت ساله، از فاز التماس به صدام به پای ترامپ افتاده بودند تا به ایران حمله نظامی کند و کار برای براندازی آنها راحت شود.اینهمانیِ رفتار خشونت آمیز یا اصطلاحاً مجاهدینی شدن خیابان که نشان میدهد گروهکهای تروریستی در بالاترین سطح به میدان آمده بودند، اعلام اسامی 58 کشته از منافقین در سایت رسمی این سازمان تروریستی است که در اطلاعیه شماره 51 خود رسما حضور و کشته شدن نیروهایش در ایران را تایید کرد.
**رفتارشناسی نومجاهدین در جنگ تروریستیفعالیتهای سازمان مجاهدین در دهه ۶۰، یکی از خونینترین دورههای تاریخ معاصر ایران را رقم زد. پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ و اعلام مبارزه مسلحانه علیه جمهوری اسلامی، این سازمان وارد فازی شد که از آن با عنوان «ترورهای کور» و «عملیاتهای مهندسی» یاد میشود. عملیاتی که بعدها به الگوی داعش و دیگر تروریستها در جنگ شهری تبدیل شد.البته امسال که جلسات دادگاه رسیدگی به اتهامات ۱۰۴ نفر از اعضای سازمان مجاهدین هم برگزار شد و درهر یک از جلسات آن خاطرات تلخ دهه 60 برای شرکت کنندگان و مردم کشور بازخوانی و یادآوری می شود؛ اقدامات دلهره آور و وحشیانه نومجاهدین دی ماه دیگر چندان برای آنها غریب نبود.خاطراتی بر خط ترور، جنایت، خیانت به وطن و اعمال وحشیانه گروهکی است؛ در میان تمامی قربانیان «عملیات مهندسی»، وحشیانهترین و دلخراشترین شکنجهها روی طالب طاهری و محسن میرجلیلی، دو پاسدار کمیتههای انقلاب اسلامی انجام شد؛ شکنجههایی که انقدر عمق فاجعه آن گسترده بود حتی اعضای بخش ویژه منافقین هم تلاش می کردند از زیر بار آن شانه خالی کرده و مسئولیت آن را برعهده نگیرند.**چهار مشابهت با خشونت جویی مجاهدینبررسی حوادث اخیر (دیماه 404) و مقایسه آن با رفتارهای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) در دهه ۶۰ ما را به تکرار الگوی ساختاری و تاکتیکی می رساند؛ این مشابهتها عمدتاً حول محور تبدیل اعتراض به خشونت مسلحانه و ایجاد رعب و وحشت در سطح جامعه با خشونت بسیار بالا و شدید میرساند. یعنی سوار شدن بر موج مطالبات مردم برای آغاز جنگ خیابانی.
طبق آمارهای رسمی و اسناد تاریخی، اقدامات سازمان مجاهدین منجر به شهادت حدود ۱۷ هزار نفر از شهروندان ایرانی در دهه 60 شد؛ البته در دیماه امسال هم تعداد زیادی بسیجی و پاسدار فقط طی دو روز با جنس همین خشونتها، سلاخی شدند و به شهادت رسیدند.1. ترورهای هدفمند مسئولان عالیرتبه یکی از تارگت های اصلی مجاهدین در دهه 60 بود؛ سازمان در ابتدای فاز مسلحانه، استراتژی «قطع سر انگشتان نظام» را دنبال میکرد تا با حذف چهرههای کلیدی، به خیال خود باعث فروپاشی جمهوری اسلامی شود. بر این اساس بمبگذاری در دفتر حزب جمهوری اسلامی با هدف شهادت دکتر بهشتی و بمبگذاری در دفتر نخستوزیری برنامه ریزی و اجرا شد.پازلی که در جنگ 12 روزه هم تلاش داشت با بمباران جلسه سران سه قوه همان عملیات را برای تضعیف نظام تکرار کند.درواقع پیوستگی و مشابهت این پازل باعث می شود که ما نتوانیم جنگ تروریستی دی ماه را جدای از حمله نظامی اسرائیل و آمریکا در خرداد امسال تحلیل کنیم.2. وقتی در سال 60 این پروژه که بتواند با حذف مسئولان، نظام را به چالش بکشد عملا به بنبست رسید؛ سازمان استراژی « ترورهای کور» را علیه مردم اجرا کرد تا در جامعه ایجاد رعب و وحشت کند. در این مرحله، هر کسی که ظاهر انقلابی داشت هدف قرار میگرفت؛ حتی کسبه و کارگران ساده هم تنها به جرم نصب عکس امام خمینی در محل کارشان ترور شدند؛ کودکان خردسال هم از این شر این وحوش جان سالم به در نبردند. این پازل این بار هم عینا بعد از شکست نظامی رژیم صهیونی و آمریکا در خرداد 404 به فاز خشونت شهری رسید؛ از طرف کشته می شد به نفع جریان سلطنت طلب بود تا حکومت را متهم به خشونت شدید و برخورد با مردم کنند.
چرا تاکید داریم تروریست های آموزش دیده دنبال کشتن مردم ایران بودند؟ چون در حملات خیابانی تروریستها، 184 آمبولانس اورژانس آسیب جدی دید و 4 بیمارستان و دستکم 3 مرکز بهداشت مورد حمله قرار گرفت.البته امسال شجاعت تروریستهای سلطنتطلب مثال زدنی بود! آنها بین جمعیت می رفتند و با سلاحهای مجهز به Silencer، افرادی که اطرافشان در تجمع حاضر بودند را هدف می گرفتند تا عملا کشته سازی بالا برود. کما اینکه خانوادهها با جسدهایی مواجه شدند که از فاصله نزدیک و با سلاح غیر سازمانی کشته شده بودند.3. عملیات مهندسی یا شکنجههای وحشیانهیکی از تاریکترین بخشهای کارنامه سازمان مجاهدین موسوم به «عملیات مهندسی» در سال ۱۳۶۱ بود. در این طرح، اعضای سازمان برای کسب اطلاعات، افراد مشکوک را ربوده و در خانههای تیمی به فجیعترین شکل ممکن شکنجه میکردند. شکنجه و زنده به گور کردن سه پاسدار (شهیدان طهماسبی، میرجلیلی و معصومی) و یک کفاش (شهید عباس لشکری) که پس از شکنجههای هولناک مانند کندن پوست سر و ریختن آب جوش، پیکرهای نیمهجان آنها را در بیابانهای اطراف تهران دفن کردند.بنابراین اگر در آن سالها «عملیات مهندسی» نماد وحشیگری این سازمان در برخورد با نیروهای انقلابی یا حتی مردم عادی بود، در ناآرامیهای اخیر هم گزارشهایی از ضرب و شتم شدید و سلاخی نیروهای حافظ امنیت، زنده زنده سوزاندن، بریدن گلو و سپس آتش زدن پیکرهای نیمه جان، یا آسیب شدید افرادی که با اغتشاشگران همراهی نمیکردند (مانند رانندگان اسنپ یا کسبه) منتشر شد که تداعیکننده همان برخوردهای حذفی و خشن دهه 60 است.
4. کمپین حمله نظامی به ایراندر حالی که ایران درگیر جنگ با عراق بود، سران سازمان منافقین به عراق رفتند و تحت حمایت صدام، «ارتش آزادیبخش ملی» را تشکیل دادند تا با این تجاوز نظامی به هدف خود نزدیک شوند، این بار هم رضا پهلوی به نمایندگی از سلطنتطلبان به صورت علنی و رسمی خواستار حمله نظامی به ایران شد. عملیات مرصاد (فروغ جاویدان) هم گذشته از اینکه همکاری با دشمن متجاوز بود، کوتهفکری سیاسی مجاهدین را با طراحی عملیات ساده و تک خطی در تجاوز به ایران نشان داد؛ رویدادی که عیناً در فراخوان ساده لوحانه پهلوی برای 18 دی ماه تکرار شد و بیانگر سطح بینش سیاسی سلطنت طلبان بود.
**تکرار خشونت کوموله تابستان سال 58 اتحادی نانوشته میان گروههای مختلف ضدانقلاب از کومله و دموکرات گرفته تا چریکهای فدایی خلق در کردستان برای مقابله با نظام جدید جمهوری اسلامی شکل گرفت؛ از همان ابتدای شروع غائله کردستان، پای سرویسهای خارجی بیگانه هم وسط کشیده شد؛ برای اثبات این ادعا میتوان بهسراغ اسناد لانه جاسوسی آمریکا رفت. به طور مثال در سندی که در تاریخ 5مرداد1358 توسط سرهنگ شیفر از وابستگان نظامی آمریکا در ایران تهیه شده، اطلاعاتی درباره کارهای سپهبد پالیزبان، عنصر وابسته به اسراییل در غائله کردستان وجود دارد که مبیّن این مدعاست «اهداف کنونی کردها محدود به یک خودمختاری برای ایرانیان کُرد نمیشود، بلکه هدف آنها سرنگونی بود.» اما اوج قساوت کوموله در غائله پاوه بود، مهاجمان ضدانقلاب با بستن راههای ورودی شهر، هرجا پاسداری را میدیدند، دستگیر و با جداکردن سر از بدنش، سر بریده را در خیابانهای شهر میچرخاندند! روز قدس سال 58 درگیری و محاصره با قطع آب، برق و کمبود مهمات و اسلحه شدت گرفت و تمام شهر بهجز ساختمان ژاندارمری، به اشغال نیروهای ضدانقلاب درآمد. اعضای حزب دموکرات و کوموله با اشغال شهر، به تنها بیمارستان پاوه یورش بردند و با همراهی رئيس بيمارستان، که از وابستگان حزب دموکرات بود، 25 پاسدار را که اکثرشان مجروح بودند، به شهادت رساندند. **آلترناتیو براندازیبنابراین مشابهت اصلی در این است که هر دو جریان «سطلنت طلب» و «مجاهدین و کوموله» با استفاده از «خشونت حداکثری» و «قربانی کردن شهروندان عادی»، به دنبال دستیابی به اهداف سیاسی خود بودند و با عبور از مرز اعتراض مسالمتآمیز، فضای تروریسم مسلحانه را باز کردند تا خشونت، آلترناتیو براندازی آنها باشد.
