تصویر نمادینی که مردی را نشسته در خیابان، در برابر نظامیان موتورسوار نشان میدهد و دست به دست میشود، پیش از آنکه «سند سرکوب» باشد، سند بلاهت بازنشرکنندگانش است.
عکسی که بهوضوح با هوش مصنوعی ساخته شده، پر از ایرادات ابتدایی بصری، پرسپکتیوی و فیزیکی است؛ از نسبتهای غیرواقعی بدنها و موتورها گرفته تا سایهها، چیدمان ناممکن نیروها و جزئیاتی که حتی یک مخاطب نیمهحرفهای هم میتواند جعلی بودنش را تشخیص دهد.
با این حال، عجیب آنجاست که علی شریفی زارچی که خود را استاد هوش مصنوعی میداند و از آتش بیاران معرکه دانشگاه شریف در وقایع سال ۱۴۰۱ بود، بدون کمترین دقت، آن را بازنشر میکند و بعد از او، صفی از سلبریتیها همان تصویر را استوری میکنند؛ بیتحلیل، بیمسئولیت و صرفاً برای موجسواری.
مسئله فقط یک تصویر جعلی نیست؛ مسئله «کارکرد» این جعل است. سالهاست جماعتی با خوی کرکسوار، هر اعتراض مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به سمت امنیتیشدن هل میدهند. مردمی که امروز زیر فشار افسارگسیخته قیمت طلا، ارز و کالاهای اساسی له میشوند، حق اعتراض دارند؛ حقی بدیهی، عقلانی و اجتماعی. اما همین حق، بارها توسط همین طیف به گروگان گرفته شده و با نمادسازیهای دروغین، به خشونت و التهاب پیوند زده میشود.
اینجا دقیقاً پای تکنولوژی بهمیان میآید؛ نه بهعنوان ابزار آگاهی، بلکه بهمثابه اسباب فریب. تصویر جعلی ساخته میشود تا یک روایت جعلی بسازد؛ روایتی که اعتراض را از مطالبه معیشتی و مدنی جدا میکند و آن را به صحنهای امنیتی، خشن و ترسناک بدل میسازد. این همان خدمتی است که کفتارصفتها به بیگانگان میکنند: تخریب حق مردم، به نام دفاع از مردم.
دردناکتر آنکه این بازی، با همراهی کسانی پیش میرود که ژست نخبگی، دانشگاهیبودن یا روشنفکری دارند. وقتی یک استاد هوش مصنوعی یا یک سلبریتی پرمخاطب، بدون کمترین مسئولیت، تصویر جعلی را بازنشر میکند، دیگر نمیشود ماجرا را به «سهو» تقلیل داد. اینجا پای مشارکت در جعل افکار عمومی در میان است.
و حقیقت ساده است: نیازی به تولید تصویر و هوش مصنوعی نیست. مردم ایران آنقدر فهم و تجربه دارند که بدانند کدام جناح، با چه ترفندهایی رأی میگیرد و چگونه سفرهشان را هر روز کوچکتر میکند. جعل تصویر، نمادسازی دروغین و هیجانفروشی سلبریتیها، نه مردم را فریب میدهد و نه واقعیت را عوض میکند؛ فقط نقاب از چهره همانهایی برمیدارد که در این بازی، عملاً علیه حق مردم ایستادهاند.
اینجا باید یک نکته اساسی را صریح گفت: بحران امروز، بحران تصویر نیست؛ بحران اعتماد است. مردمی که هر روز با عددهای تازه روی تابلوهای طلا و ارز بیدار میشوند، با هوش مصنوعی تحریک نمیشوند، بلکه با خالیشدن یخچال و بیارزششدن دستمزدشان به خشم میآیند. جعل تصویر، تنها تلاشی ناشیانه برای مصادره این خشم است؛ تلاشی که بیشتر از آنکه قدرت داشته باشد، عجلهی سازندگانش و نقشههای شومشان را لو میدهد.
نمادسازیهای عجولانه و جعلی، نه از سر دلسوزی برای مردم، بلکه از ناتوانی در فهم مردم میآید. گویی این جماعت هنوز خیال میکنند افکار عمومی را میشود با یک تصویر شوکه کرد، با یک روایت جعلی به خیابان کشاند یا با برچسب خشونت، مطالبه به حق را خفه کرد. این همان نگاه از بالا، تحقیرآمیز و ضد مردمی است که سالهاست پشت نقاب سلبریتیسم، نخبگی دانشگاهی و ژست روشنفکری پنهان شده.
واقعیت اما چیز دیگری است. مردم ایران، نه سادهاند و نه بیحافظه. آنها بهخوبی میدانند چه کسانی در بزنگاهها نقش منافقین را بازی کردهاند، چه کسانی اعتراض را از مسیر عقلانی منحرف کردهاند و چه کسانی با امنیتیکردن فضا، عملاً به تداوم وضع موجود خدمت رساندهاند. این آگاهی جمعی را نه میشود با هوش مصنوعی ساخت، نه با تصویر جعلی پاک کرد.
در نهایت، تاریخ مصرف این ترفندها کوتاهتر از آن است که سازندگانش تصور میکنند. هر تصویر جعلی، هر استوری هیجانی و هر ژست حقطلبانه بیپشتوانه، فقط یک نتیجه دارد: فرسایش بیشتر اعتبار همان چهرههایی که خیال میکردند سخنگوی مردماند. و این شاید تنها دستاورد واقعی این ماجرا باشد؛ رسوایی کسانی که خواسته یا ناخواسته، علیه حق اعتراض مردم ایستادهاند./نوبنیاد
