با اثبات ناتوانی بانک مرکزی در مدیریت نرخ ارز و سقوط ارزش پول ملی، دولت چهاردهم بالاخره دست به تغییر در جایگاه ریاست بانک مرکزی زد، اما در اقدامی عجیب، این عبدالناصر همتی بود که بهعنوان رئیس ساختمان شیشهای منصوب شد. این در حالی است که همتی ۱۲ اسفند ۱۴۰۳ به دلیل ناتوانی در مدیریت قیمتها از سوی مجلس استیضاح شده بود.
بازگشت همتی بهعنوان رئیس بانک مرکزی به تیم اقتصادی دولت، علاوه بر اینکه نظر نظارتی مجلس در اقتصاد را نادیده میگیرد، موجب تشدید نگرانیها از بازگشت به سیاستهای ویرانگر دهه نود هم خواهد بود؛ اما آنچه بیشتر از سایر متغیرها باید مورد توجه قرار گیرد، چرخه معیوب و حلقه بسته مدیران دولتی دولتهای اصلاحطلب است.
همتی که در سال ۹۷ بهعنوان رئیسکل بانک مرکزی جایگزین سیف شده بود، در زمستان ۱۴۰۰ از مسئولیت خود استعفا کرد و بعد از دوران خانهنشینی، بهعنوان وزیر اقتصاد دولت چهاردهم از مجلس رأی اعتماد گرفت؛ اما ناکارآمدی او در مسئولیت جدید موجب شد مجلس خیلی زود اعتماد خود را پس گرفته و او را به میز استیضاح بکشاند.
وصول استیضاح همتی، آن هم در دوران ماه عسل وفاق پاستور و بهارستان، خود بهخوبی نشاندهنده عدم کفایت او برای مسئولیتهای سنگین اقتصادی است. در حقیقت، بازگشت او بهعنوان یکی از اعضای اصلی تیم اقتصادی دولت، معنایی جز حلقه بسته مدیران در دولت چهاردهم ندارد؛ دولتی که قرار بود کارشناسان پرشمار را به خدمت بگیرد، خیلی زود به تکرار تجربه دیگر دولتهای اصلاحطلب روی آورده است.
استفاده از مدیران تکراری و ناکارآمد را باید یکی از ویژگیهای ذاتی دولت اصلاحات دانست. برای مثال، بیژن نامدار زنگنه، قبل از ۷۰ ساله شدن، در کابینه همه دولتهای اصلاحطلب حضور داشته و متصدی وزارتخانههای مهمی چون نفت و نیرو بوده است.
شریعتمداری، رئیس فعلی هلدینگ خلیج فارس (یکی از بزرگترین و سودآورترین مجموعههای کشور)، یکی دیگر از مصادیق چرخه معیوب مدیران دولت اصلاحات است؛ او که بعد از غیبتهای مکرر در جلسات استیضاح، در ۲۸ مهر ۹۷ از وزارت صنعت، معدن و تجارت استعفا کرده بود، در اقدامی عجیب، فردای آن روز (یعنی ۲۹ مهر همان سال) بهعنوان وزیر کار و رفاه اجتماعی به مجلس معرفی شده و رأی اعتماد گرفت.
با مطالعه چنین مواردی در تاریخ دولتهای اصلاحات، میتوان نتیجه گرفت این جریان سیاسی، علیرغم همه ژستهای مدرن و علمی که در حضور رسانهها به خود میگیرد، همچنان از فرآیندهای سنتی، شخصیشده و متصلبی برای انتخاب مدیر و راهکار بهره میبرد. در این میان، تخصصگرایی و توجه به نخبگان جای خود را به رابطههای غیرشفاف درونحزبی داده تا منافع ملی قربانی منافع شخصی و حزبی شود.
