تصمیم رسمی لبنان برای ارتقای سطح مذاکرات با اسرائیل از سطح نظامی به سطح سیاسی که با توافق روسای جمهور وقت (جوزف عون)، ریاست مجلس (نبیه بری) و نخستوزیر (نواف سلام) گرفته شد یک اقدام زودگذر یا منزوی نیست. این تصمیم نگرانکننده است و نیاز به بررسی دقیق پیشینه، پیامدها و شکل اجرای آن دارد، زیرا ممکن است آغازی بر یک مسیر سیاسی خطرناک باشد که لبنان را به سوی یک فاجعه بزرگ ملی سوق دهد.
به نظر میرسد برخی بازیگران داخلی نیازی به درس گرفتن از تاریخ به ویژه در مواجهه با دشمنی مثل اسرائیل احساس نمیکنند. اما سردرگمی حاکم بر ارکان دولت در ماههای اخیر، بیش از آنکه ناشی از عدم درک واقعیت باشد، نشاندهنده عدم آشنایی با سازوکارهای حکومتداری است.
در این میان، روسای جمهور عون و سلام با فشارهای طرفهای آمریکایی و سعودی (که در به قدرت رسیدنشان نقش داشتند) روبرو هستند. رئیس مجلس، نبیه بری، نیز در موقعیتی نیست که بتواند چنین ماجراجویی سیاسی را آغاز کند یا امتیازات بزرگ بدهد.
آنچه در حال رخ دادن است، همان است که آمریکاییها به آن «وضعیت هرجومرج» میگویند: مقاماتی که نمیدانند چگونه عمل کنند، برنامهای ندارند و سیگنالهای لحظهای را درک نمیکنند. نگرانی اصلی آمریکا هم جلوگیری از درگیری داخلی نیست، بلکه وادار کردن لبنان به پرداخت بهای شکست در جنگ گذشته است. بهایی که باید یکبار برای همیشه داده شود: کنار گذاشتن مقاومت با تمام ایدئولوژی، ساختار، سلاحها و روشهای عملیاتی آن. پس وقتی آمریکا از «هرجومرج» حرف میزند، در اصل میپرسد: چرا گام عملی برای خلعسلاح حزبالله برداشته نمیشود؟
لبنان در حالی وارد این مذاکرات میشود که پیشاپیش اساسیترین دارایی خود (مقاومت) را کنار گذاشته است و مذاکرهکننده آن نیز فردی است که کاملاً با استانداردهای آمریکا، عربستان و حتی اسرائیل هماهنگ است.
حتی اگر با حسننیت فرض کنیم که همه در حال «کسب زمان» هستند، این استراتژی ممکن است برای جریانی مانند مقاومت (که از هر فرصتی برای تجدید سازمان خود استفاده میکند) مفید باشد، اما چه تضمینی وجود دارد که دشمن نیز به زمان نیاز دارد؟
برعکس، اسرائیل اصرار دارد که باید فوراً عمل کند. اسرائیل اکنون خود را در موقعیتی میبیند که میتواند مسائل مربوط به «متحدانش در لبنان» را حلوفصل کند. به همین خاطر به آمریکا و عربستان میگوید: «حامیان شما در لبنان کاری را که خواسته بودید انجام نمیدهند و ما نمیتوانیم صبر کنیم!»
اما حسننیتی در کار نیست. اگرچه مقاومت ممکن است تمایلی به ورود به یک درگیری داخلی (که به نفع دشمن است و دروازهای برای دخالت آمریکا و عربستان باز میکند) نداشته باشد، اما این به معنای سکوت در برابر این رفتار شرمآور نیست.
این وضعیت برای لبنان تازه نیست. در گذشته، وقتی لبنان نمایندگانی غیرفنی به مذاکرات غیرمستقیم میفرستاد، یک برگ برنده مهم داشت: مقاومت. اما امروز لبنان در حالی به مذاکره میرود که همین برگ برنده را کنار گذاشته و نمایندهای انتخاب کرده که کاملاً منطبق با خواست آمریکا، عربستان و اسرائیل است.
چگونه میتوان مدیریت مذاکرات با دشمنی که دیگر هیچ حدومرزی نمیشناسد را به کسی سپرد که شبانهروز برای حذف نه تنها جنبش مقاومت، بلکه حامیان آن تلاش میکند؟
صرف نظر از هر توجیهی، آنچه امروز در حال وقوع است، نشانهای از نابودی تدریجی حاکمیت ملی لبنان است. آنان که از واقعیتهای سیاسی بیخبرند، شاید مجبور باشند منتظر بمانند تا حقیقت هرچند دیر آشکار شود.
منتشرشده در روزنامه الاخبار
