در سال ۱۴۰۵، قیمت بلیت جایگاه شاهنشین تئاتر آرش به ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان رسید. این رقم معادل ۳۰ درصد حداقل دستمزد ماهانه یک کارگر ایرانی است. در مقابل، میانگین قیمت بلیت برادوی در نیویورک در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۵۰ دلار است که تنها ۱۲.۹ درصد حقوق ماهانه یک کارگر آمریکایی را شامل میشود. بررسی دادههای سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۵ نشان میدهد نسبت قیمت بلیت تئاترهای پرخرج در کشور ما به حقوق کارگران روند صعودی داشته است. این در حالی است که هنر نمایشی در ایران بیش از آنکه برای توده مردم باشد، به کالایی برای بورژوازی تبدیل شده و این رویکرد نسبتی با مفهوم عدالت بهعنوان یکی از ارکان اصلی انقلاب اسلامی ندارد. تحلیل حاضر با مقایسه کف حقوقی دو کشور و هزینههای زندگی یک خانواده چهارنفره انجام شده است و نشان میدهد ورود به مناسبات کاپیتالیستی برای بازتولید امر فرهنگی، راهکاری نادرست و بسیار زیانبار خواهد بود که القصه، اثرش را بر ساخت فرهنگی ایران اسلامی نیز میگذارد.
بر اساس مصوبه شورای عالی کار، حداقل دستمزد ماهانه کارگران در ایران برای سال ۱۴۰۵، ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار و ۵۵۰ تومان تعیین شده است. در همین حال، قیمت بلیت جایگاه شاهنشین تئاتر آرش در پیشفروش به مرز ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان رسیده است. این یعنی یک کارگر با حداقل دستمزد، باید حدود ۳۰ درصد از کل درآمد ماهانه خود را صرف خرید یک بلیت کند. برای مقایسه، حداقل دستمزد فدرال در ایالات متحده آمریکا ۷.۲۵ دلار در ساعت است که معادل درآمد ماهانهای نزدیک به ۱۱۶۰ دلار برای یک کارگر تماموقت محاسبه میشود. میانگین قیمت بلیت نمایشهای برادوی در سال ۲۰۲۶ حدود ۱۵۰ دلار گزارش شده است. بنابراین، یک کارگر آمریکایی با حداقل دستمزد، تنها ۱۲.۹ درصد از حقوق ماهانه خود را برای تماشای یک نمایش برادوی هزینه میکند. این رقم کمتر از نیمی از سهم مشابه در ایران است. بررسی روند سالهای قبل نیز این شکاف را تقویت میکند. در سال ۱۴۰۲، حداقل دستمزد ماهانه کارگران ایرانی حدود ۸ میلیون و ۷۶۰ هزار تومان بود، در حالی که قیمت بلیتهای تئاترهای پرخرج آن سال به ندرت از ۲ میلیون تومان فراتر میرفت. با این حال، نرخ تورم بالا در ایران باعث شده است که افزایش قیمت بلیتها از افزایش حقوق پیشی بگیرد. در سال ۱۴۰۳، حداقل دستمزد به ۱۱ میلیون تومان رسید، اما قیمت بلیت تئاترهای پرخرج به ۳ میلیون تومان نزدیک شد.اگر محاسبه را به سطح یک خانواده چهارنفره تعمیم دهیم، تصویر روشنتر میشود. فرض کنیم یک خانواده ایرانی با یک درآمددهنده کارگر، بخواهد بلیت چهار نفر را برای تئاتر آرش تهیه کند. هزینه این کار نزدیک به ۲۰ میلیون تومان میشود که بیش از ۱۲۰ درصد حقوق ماهانه اوست. حتی با فرض دو درآمددهنده با حداقل دستمزد، این هزینه همچنان معادل ۶۰ درصد درآمد خانواده خواهد بود. در ایالات متحده، هزینه بلیت چهار نفر برای یک نمایش برادوی حدود ۶۰۰ دلار است. این رقم برای یک خانواده با یک درآمددهنده کارگر، معادل ۵۱.۷ درصد حقوق ماهانه است. برای یک خانواده دو درآمددهنده، این رقم به حدود ۲۵.۹ درصد کاهش مییابد. این ارقام نشان میدهد که تئاترهای پرخرج در ایران نه تنها از نظر مطلق گرانتر هستند، بلکه از نظر نسبت به قدرت خرید جامعه کارگری، بار مالی بسیار سنگینتری را به عهده آنها میگذارد. نکته مهم این است که این رویکرد، یعنی قیمت بالای بلیت تئاتر با وجود اینکه میدانیم حوزه موردنظر بیش از آنکه برای توده مردم باشد در خدمت بورژوازی است، نسبتی با مفهوم عدالت به عنوان یکی از اهداف مبنایی انقلاب اسلامی ندارد. برای بازتولید امر فرهنگی نباید وارد مناسبات کاپیتالیستی شد. هنر نمایشی در ایران باید به گونهای سازماندهی شود که دسترسی به آن برای همه اقشار جامعه ممکن باشد، نه آنکه به کالایی لوکس برای طبقه مرفه تبدیل شود. در نتیجه، تئاترهای پرخرج مانند پسران فریدون، آرش، سیاوش، الیور توئیست و امثال آنها در مجموع گرانتر از نمونههای موجود در برادوی هستند و این موضوع نیازمند بازنگری جدی در سیاستگذاری فرهنگی است. دولت باید با حمایت از تئاترهای مردمی و کاهش هزینههای تولید، امکان دسترسی گستردهتر جامعه به هنر نمایشی را فراهم کند. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود هنر نمایشی در ایران از انحصار طبقه مرفه خارج شده و به ابزاری برای ارتقای فرهنگی همه اقشار جامعه تبدیل شود.
