روزنامه نوبنیاد
روزنامه نوبنیاد
https://nobonyadonline.ir
تاریخ: جمعه، 06 شهریور 1405
ساعت: ۱۲:۱۷
کد خبر: 15150
بین الملل

اصرار بر تفاهم مرده!

yR7kMa14gaLj

در روزهای اخیر، اصرار برخی نزدیکان دولت بر اینکه تفاهم اسلام‌آباد همچنان «سند منافع ملی» است و باید آمریکا را به اجرای آن بازگرداند، پرسش‌های جدی درباره نسبت این مواضع با سیاست‌های کلی نظام ایجاد کرده است. اظهارات محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، در همین چارچوب قابل تأمل‌تر است؛ به‌ویژه آنجا که وی بر پابرجا بودن تصمیمات شعام تأکید می‌کند، در حالی که روند تحولات پس از این تفاهم، خلاف این روایت را نشان داده است.

یکی از ترجیع‌بندهای مواضع محور قالیباف و پزشکیان در روزهای اخیر این بوده که تفاهم اسلام‌آباد نه سند فریب خوردن ایران، بلکه سند افتخار و تأمین‌کننده منافع ملی بوده است؛ تا آنجا که مذاکره‌کنندگان ایرانی خواهان بازگشت آمریکا به این تفاهم شده‌اند. در همین چارچوب، محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، در پاسخ به خبرنگار انصاف‌نیوز درباره حل مسئله جنگ، تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و اتفاق رأی میان اعضای شعام گفته است: «در تلاش هستیم از طریق دیپلماسی و از طرق مختلف بتوانیم آمریکا را وادار کنیم که به تفاهمنامه برگردد و عهدی که بسته را اجرا کند. امیدواریم بتوانیم آرامش را به عرصه اقتصادی کشور برگردانیم. تفاهم‌نامه پاکستان فعلاً پابرجاست، اتفاق رأی بین اعضای شعام کماکان پابرجاست.»
معاون اجرایی رئیس‌جمهور، به‌طور طبیعی مسئولیت‌های اجرایی دارد، اما سیاست خارجی و تعیین سیاست‌های کلی نظام، حوزه‌ای نیست که هر مقامی بتواند بر اساس برداشت شخصی خود درباره آن اعلام موضع کند. عجیب‌تر اینکه اظهارات قائم‌پناه صرفاً بیان یک نظر شخصی نیست؛ او از پابرجا بودن «اتفاق رأی» در شعام سخن می‌گوید و آن را در برابر واقعیت‌های سیاسی و مواضع عالی نظام قرار می‌دهد.
موضوع زمانی حساس‌تر می‌شود که این سخنان را کنار اظهارات به شدت شک برانگیز پیشین قائم‌پناه درباره جایگاه رهبری قرار دهیم. او پیش‌تر گفته بود: «اگر قرار باشد نظر رهبری را هر آنچه که می‌گوید اجرا کنیم که دیگر نهادی نباید وجود داشته باشد، دیگر مجلس و شعام معنا ندارد. رهبری نظر می‌دهد و نظرش کارشناسی می‌شود.»
این گزاره دیگر صرفاً یک اظهار‌نظر درباره تفاهم اسلام‌آباد نیست؛ مسئله، نوع نگاه به ساختار حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی است که ظن و شک شورش دوباره اصلاح طلبان بر علیه نظام و اصل ولایت فقیه را به ذهن متبادر می کند. در قانون اساسی، جایگاه رهبری و اختیارات ایشان در تعیین سیاست‌های کلی نظام و فرماندهی عالی نیروهای مسلح، امری تشریفاتی یا توصیه‌ای نیست. بنابراین تقلیل نسبت نهادهای نظام با رهبری به اینکه «نظر رهبری داده می‌شود و سپس کارشناسی می‌شود»، تصویری نادرست از ساختار تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی ارائه می‌کند.
از سوی دیگر، باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد. پس از روند طی‌شده در شعام پیرامون تفاهم اسلام‌آباد، رهبری انقلاب با عزل ذوالقدر، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، نارضایتی خود را از آن روند نشان دادند؛ ضمن آنکه ایشان صراحتاً اعلام کردند درخصوص تفاهم‌نامه و مذاکرات، علی الأصول نظر دیگری داشته‌اند. بنابراین اصرار امروز یک مقام دولتی بر اینکه «اتفاق رأی شعام کماکان پابرجاست» نمی‌تواند بدون پرسش و پاسخ باقی بماند.
**تفاهمی که فقط برای فریب بود
تفاهم ۱۴‌بندی اسلام‌آباد علاوه بر بندهای پرابهام برای ایران، روی کاغذ مجموعه‌ای از تعهدات برای آمریکا ایجاد می‌کرد تعهداتی که أساسا از سمت آمریکایی ها قرار نبود عملی شوند؛ از توقف دائمی عملیات نظامی از جمله در لبنان و خودداری از تهدید و استفاده از زور علیه ایران گرفته تا احترام به تمامیت ارضی، رفع محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی از پیرامون ایران، توقف تحریم‌ها، امکان صادرات نفت، آزادسازی دارایی‌های مسدودشده و حتی برنامه‌ای حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران. اما این تفاهم از همان ابتدا فاقد ضمانت اجرای مؤثر بود. بسیاری از مفاد آن تفسیرپذیر بودند و آمریکا نیز در فاصله‌ای کوتاه نشان داد حتی تعهدات صریح خود را الزام‌آور نمی‌داند.
با آغاز دوباره جنگ و نبرد ۱۷ روزه علیه ایران، نخستین و اساسی‌ترین ستون تفاهم، یعنی توقف فوری و دائمی عملیات نظامی، عملاً زیر پا گذاشته شد. محاصره دریایی نیز ادامه یافت و تلاش برای تحمیل ترتیبات عمانی مورد نظر آمریکا در تنگه هرمز، با متن تفاهم درباره ترتیبات ایرانی سازگار نبود. در حوزه نفت نیز وعده‌ها عملی نشد. مجوز صادرات نفت خام و فرآورده‌های نفتی، خدمات بانکی، بیمه‌ای و حمل‌ونقل مرتبط، سریعا نقض شد. دارایی‌های مسدودشده ایران نیز آزاد نشد و حتی ایده استفاده از این منابع برای خرید کالاهای آمریکایی، جایگزین تعهد صریح برای در دسترس قرار گرفتن دارایی‌ها برای ایران نبود. از برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی نیز خبری نشد. پس چه چیزی از این «سند افتخار» باقی مانده است؟ تحریم‌ها لغو نشدند، محاصره پایان نیافت، دارایی‌ها آزاد نشدند و مهم‌تر از همه، اصل توقف جنگ پایدار نماند.
به همین دلیل بود که رهبر انقلاب در پیام ۲۷ تیرماه، تفاهم اسلام‌آباد را در چارچوب یک تجربه تلخ از بدعهدی آمریکا قرار دادند و با اشاره به نقض مکرر تعهدات، آن را تجربه‌ای تاریک و سند دیگری بر غیرقابل اعتماد بودن آمریکا دانستند. اکنون سؤال این است: وقتی تجربه میدانی، نقض تعهدات آمریکا و مواضع عالی نظام چنین تصویری ارائه می‌دهد، اصرار بر بازگرداندن واشنگتن به همان تفاهم چه معنایی دارد؟

منبع: روزنامه نوبنیاد
کد خبر: 15150
آدرس خبر: https://nobonyadonline.ir/?p=15150