روزنامه «نوبنیاد» در گفتوگویی با فؤاد ایزدی، کارشناس مسائل آمریکا، به بررسی ابعاد محاصره دریایی آمریکا علیه ایران پرداخته است؛ موضوعی که همزمان با تشدید فشارهای اقتصادی و تداوم محاصره بنادر ایران، ادامه دارد. در این گفتوگو، ضمن بررسی راهکارهای مقابله با محاصره و ظرفیتهای بازدارندگی ایران، عملکرد دولت ترامپ، تجربه مذاکرات و تفاهمنامه اسلامآباد و چشمانداز بازگشت احتمالی به میز مذاکره نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. متن مصاحبه به شرح ذیل است:
با توجه به محاصره دریایی آمریکا، ایران چگونه میتواند این محاصره را بشکند و یا آن را بیاثر کند؟
محاصره دریایی یک کشور، بر اساس حقوق بینالملل، اقدامی جنگی محسوب میشود؛ همانگونه که استفاده از موشک در زمره اقدامات جنگی قرار میگیرد. بنابراین، هنگامی که جنگی علیه یک کشور آغاز شده و از ابزارهای جنگی علیه آن استفاده میشود، آن کشور نیز حق دارد در چارچوب دفاع و مقابله، از ابزارهای متناسب استفاده کند.
بر همین اساس، اگر ایران در پاسخ به محاصره دریایی، مراکز نفتی منطقهای را که آمریکا در آنها سرمایهگذاری دارد هدف قرار دهد یا اجازه ندهد حتی یک قطره نفت ایران از خلیج فارس خارج شود، این اقدام را میتوان پاسخی متقابل به یک اقدام جنگی دانست.
با این حال، تجربه ماههای گذشته نشان داده است که نمیتوان حل این مسئله را صرفاً به مذاکره و گفتوگو واگذار کرد. ایران ماهها درگیر مذاکره با آمریکا بود و پس از شکلگیری تفاهم نیز، با وجود عبور نفت موردنظر طرف مقابل از خلیج فارس، بار دیگر حملات و اقدامات نظامی آغاز شد. از این منظر، مذاکره با دولت ترامپ، بدون برخورداری از اهرمهای واقعی و تضمینهای قابل اتکا، نمیتواند نتیجه مطلوبی برای ایران داشته باشد.
در شرایط کنونی، علاوه بر گزینه دیپلماتیک، گزینه بازدارندگی نظامی نیز باید روی میز باشد. این به معنای حمله فوری به آمریکا یا هدف قرار دادن چاههای نفتی این کشور نیست؛ بلکه به معنای ایجاد اجماع در داخل و بهویژه در شورای عالی امنیت ملی بر سر این واقعیت است که ادامه فشار علیه ایران باید برای آمریکا نیز هزینه داشته باشد.
اگر آمریکا به این جمعبندی برسد که نفت ایران از دسترس خارج شده و بخش قابلتوجهی از نفت منطقه، حدود ۲۰ درصد تولید نفت جهان، برای مدت طولانی از بازار خارج خواهد شد، این مسئله میتواند فشار سنگینی بر اقتصاد آمریکا وارد کند. ترامپ نیز نمیخواهد در دوره ریاستجمهوری خود با بحرانی روبهرو شود که اقتصاد آمریکا را هدف قرار دهد و نام او با چنین بحرانی گره بخورد.
بنابراین، بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که آمریکا بداند ادامه فشار و محاصره، هزینههایی جدی برای خود این کشور خواهد داشت. در غیر این صورت، ممکن است پس از انتخابات، تضعیف توان نظامی و سپس زیرساختهای ایران را در دستور کار قرار دهد.
در چنین شرایطی برخی مسئولان با بیان عباراتی مانند پول نداریم و فقیر هستیم و..، ناخواسته پالس ضعف به دشمن ارسال میکنند. آیا چنین اظهاراتی میتواند بر محاسبات آمریکا درباره میزان تابآوری و مقاومت ایران تأثیر بگذارد و این پیام را به واشنگتن منتقل کند؟
حتما این اظهارات اثر دارد و ترامپ هم به عنوان دستاورد این پیام اخیر را منتشر کرد تا بگوید که سیاست من دارد جواب میدهد و مسئولین رده بالای ایران هم به این فشار اذعان دارند. لذا اگر مقامات آمریکایی به این جمعبندی برسند که سیاست فشار علیه ایران در حال نتیجه دادن است، طبیعی است که انگیزهای برای تغییر این سیاست نداشته باشند. حتی اگر مقامهای ارشد نیز به اثربخشی فشارها اذعان کنند، این اظهارات برای واشنگتن به نوعی سند موفقیت سیاستی تبدیل میشود که علیه ایران در پیش گرفته است. ما نباید اجازه دهیم با رفتار و اظهارات خود، چنین سندی از موفقیت برای طرف مقابل تولید کنیم.
وقتی آمریکا احساس کند سیاست فشار جواب داده است، چرا باید این سیاست را تغییر دهد؟ منطق سیاستگذاری در واشنگتن اقتضا میکند که تا زمانی که فشارها نتیجهبخش تلقی شوند، همان مسیر ادامه پیدا کند. بنابراین، هر ادعا و اقدامی که این تصور را تقویت کند، عملاً به تداوم سیاست فشار کمک خواهد کرد.
در چنین شرایطی عاصم منیر دوباره به ایران آمده است. در شرایط فعلی چه درسی از مذاکرات و تفاهم اسلامآباد باید گرفته شود؟
زمانی که ایران وارد مسیر مذاکرات شد، دولت ترامپ با مجموعهای از مشکلات و فشارها مواجه بود. قیمتها افزایش یافته بود، آمریکا تحت فشار اقتصادی و سیاسی قرار داشت و این پرسش در داخل و خارج از این کشور مطرح بود که چرا ترامپ به ایران حمله کرده، در حالی که به اهداف اصلی خود دست نیافته است.
در چنین شرایطی، تفاهم اسلامآباد برای دولت آمریکا یک فضای تنفسی ایجاد کرد. برای تثبیت این فضا نیز وعدههایی روی کاغذ مطرح شد؛ از جمله ادعای سرمایهگذاری حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری در ایران. اما واقعیت این بود که بخشهایی از این وعدهها اساساً قرار نبود از سوی طرف آمریکایی اجرا شود. این وعدهها بیشتر بهعنوان کاغذ پارهای بود تا طرف ایرانی بتواند توافق را توجیه کند و مقام مذاکرهکننده نیز توضیحی برای بازگشت خود داشته باشد.
از سوی دیگر، سفر به اسلامآباد نیز پیام بسیار بدی داشت؛ بهویژه اینکه پس از شهادت رهبری، با تیمی دیدار شد که در این حادثه نقش اصلی را ایفا کرده بود و همزمان اعلام آمادگی برای مذاکره صورت گرفت. مذاکره هم به چه معناست؟ به معنای بده بستان. معنای چنین اقدامی از منظر طرف مقابل میتواند این باشد که شما رهبر ما را به شهادت رساندهاید و ما نهتنها واکنش متناسبی نشان نمیدهیم، بلکه تازه به شما امتیاز هم میدهیم. اینها اشتباهاتی بود که باید اصلاح شود.
ایران برای وادار کردن آمریکا به تجدیدنظر در سیاست جنگ، باید چه هزینههای سیاسی، اقتصادی و راهبردی برای دشمن ایجاد کند؟ مؤثرترین اهرمهای تهران برای بازدارندگی در مقابل آمریکا چیست؟
ما بمب اتم نداریم، اما تنگه هرمز را داریم و باید از آن بهعنوان یک اهرم راهبردی استفاده کنیم. الان حجم قابلتوجهی نفت هر روز از تنگه هرمز عبور میکند، اما برخی آقایان معتقد نیستند که باید از این ظرفیت استفاده کرد و مانع از خروج نفت شد. تاکنون نیز نفت کم و بیش از تنگه خارج شده است.
لذا یکی از اهرمهای فشار ایران، تنگه هرمز است. در کنار آن، سایتهای نفتی و آبشیرینکنهای منطقه هم وجود دارند. اگر این تأسیسات بهگونهای هدف قرار بگیرند که ظرف دو یا سه هفته بازسازی شوند، عملاً خسارت چندانی به طرف مقابل وارد نمیشود و صرفاً یک پروژه جدید برای شرکتهای آمریکایی ایجاد خواهد شد.
اما اگر طرف مقابل به این نتیجه برسد که ایران سیاست خود را تغییر داده است؛ یعنی شورای عالی امنیت ملی و مجموعه تصمیمگیران کشور به این جمعبندی رسیدهاند که در برابر فشارهای آمریکا، محاصره دریایی و فشار اقتصادی، رویکردی تهاجمیتر در پیش بگیرند، محاسبات آمریکا تغییر خواهد کرد. بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل بداند فشار علیه ایران برای خودش نیز هزینههای سنگینی به همراه خواهد داشت.
