موضوع اسارت سه خلبان ایرانی در قطر، پس از آنکه سردار سیدمحمد باقرزاده با دو نامه به صلیب سرخ و دولت قطر و پس از حدود پنج ماه تأخیر آن را رسانهای کرد، به یکی از جدیترین علامت سؤالهای افکار عمومی تبدیل شده است. پرسش بزرگ این است که چرا درباره وضعیت آنان، آنهم در قلب مناسبات دیپلماتیک و سفرهای قالیباف به دوحه ، پیگیری لازم انجام نشده بود یا جلوی رسانهای شدن آن گرفته شد؟
سردار باقرزاده در نامه ای جدید ضمن استقبال از پذیرش تیم کارشناسی جمهوری اسلامی ایران از سوی دولت قطر، خواستار همکاری کامل این کشور شده و تأکید کرده است محل نگهداری اسرا روی آب مناسب نیست و آنان باید برای حفظ سلامتشان هرچه سریعتر به خشکی و بیمارستانی مجهز منتقل شوند. این درخواست، در کنار ضرورت روشن شدن وضعیت جسمی و حقوقی اسرا، حساسیت موضوع را دوچندان میکند.
در سوی دیگر، چهار تبعه ایرانی بازداشتشده در کویت نیز همچنان نیازمند پیگیری جدی هستند. باقرزاده از موافقت اولیه دولت کویت برای ملاقات سفیر ایران با این افراد استقبال کرده و خواستار رعایت حقوق اسرای جنگی مطابق کنوانسیونهای چهارگانه ژنو و فراهم شدن امکان ارتباط آنان با خانوادههایشان شده است.
نکته مهمتر، مطالبه صلیب سرخ است. وقتی این نهاد برای خانوادههای زندانیان گوانتانامو زمینه ارتباط تصویری فراهم کرده، انتظار میرود برای اسرای ایرانی نیز چنین اقدامی را با سرعت دنبال کند. دفتر صلیب سرخ در منطقه کشورهای عربی باید در این زمینه پیشگام شود و حتی فراتر از ارتباط خانوادگی، آزادی سریع اسرا را پیگیری کند.
اما اینجا یک سؤال اساسی مقابل مسئولان قرار دارد: چگونه محمدباقر قالیباف، بهعنوان یکی از مسئولان ارشد مذاکرات، که طی ماههای گذشته بارها به دوحه سفر کرده و با مقامات قطری دیدار داشته، نتوانسته یا پیگیری لازم را درباره سرنوشت خلبانان ایرانی انجام دهد؟ اگر این موضوع از ماهها قبل در جریان بوده، چرا افکار عمومی از آن بیخبر مانده و چرا پنج ماه طول کشیده است تا مسئله رسانهای شود؟
این ابهام، موضوع را از یک پرونده کنسولی فراتر برده و به مسئله مدیریت، مسئولیتپذیری و صیانت از سرمایه انسانی کشور تبدیل کرده است. ملت ایران هنوز درباره نحوه حفاظت از دانشمندان هستهای و فرماندهان بلندپایه در دو جنگ اخیر پرسشهای جدی دارد؛ جایی که ضعفهای پدافند غیرعامل و حفاظت از شخصیتها، به شهادت جمعی از سرمایههای راهبردی کشور انجامید.
اکنون پرونده اسرا در قطر و بازداشتشدگان در کویت، آزمونی دیگر است. اگر در قبال جان خلبانان قهرمان و متخصصان کشور سهلانگاری شود، این تصور تلخ تقویت خواهد شد که جان سرمایههای ملی در سایه سوءتدبیرها آنگونه که باید جدی گرفته نمیشود. مسئولیت این پرونده، بهویژه بر دوش رئیس تیم مذاکره کننده و عهده دار دیپلماسی با قطر و وزارت امور خارجه دولت پزشکیان و مابقی تیم مذاکرهکنندهای است که تفاهم خسارت بار و بی نتیجه اسلام آباد را سند سرافرازی و سند شکست آمریکا معرفی میکردند اما در قبال امضای آن حتی نتوانستند ایرانیان به اسارت گرفته شده را آزاد کنند.
نکته مهم تر این است که قطر باید تاوان نمک نشناسی خود در برابر سخاوتمندی های خاص ایران در قبال این کشور و همچنین تاوان خیانت به ایران در همراهی با آمریکا برای حمله به ایران را بپردازد.
