هرچه از پایان تفاهم ۶۰ روزه اسلامآباد میگذرد، پرده از واقعیتی که منتقدان از همان ابتدا درباره آن هشدار میدادند بیشتر کنار میرود.بانیان تفاهم اسلامآباد در روزهای نخست، با اظهارات پیدرپی از آزاد شدن میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده ایران، دسترسی بانک مرکزی به منابع ارزی و گشایشهای اقتصادی و تحریمی سخن گفتند؛ اما امروز، همان روایت دستخوش چرخشی ۱۸۰ درجهای شده است: حتی یک دلار از منابع ایران نیز آزاد نشده است.
تفاهم اسلامآباد حالا دیگر یک پرونده قابل تأمل برای ارزیابی عملکرد سیاست خارجی است؛ پروندهای که هرچه زمان میگذرد، تناقضهای آن آشکارتر میشود. ماجرا از جایی آغاز شد که مذاکرات پشت پرده شکل گرفت، جامعه با برجستهسازی تهدیدها و ضرورت توافق تحت فشار روانی قرار گرفت و سپس متنی روی میز آمد که بخش قابل توجهی از آن تفسیرپذیر و برای طرف آمریکایی بازگشتپذیر بود. دقیقاً همان الگویی که یک دهه قبل فریم به فریم در برجام تجربه شد.
در برجام نیز در ابتدا به دروغ ملت را از خطر قطعنامه های شورای امنیت ترساندند و وعده گشایش اقتصادی و رفع تحریمها داده شد و توافق از سوی روحانی بهعنوان یک معجزه الهی و فتح الفتوح معرفی شد. اما پس از خروج آمریکا و عمل نکردن طرف مقابل به تعهداتش، نتیجه به جایی رسید که حتی سیف رئیس وقت بانک مرکزی از «تقریباً هیچ» بودن منافع اقتصادی برجام سخن گفت. حالا همان تجربه، با تفاوتهایی مهم، دوباره تکرار شده است.این بار نیز قالیباف تفاهم اسلام آباد را سند شکست آمریکا نامید و عراقچی آن را سند سرافرازی و پزشکیان آن را تامین کننده منافع ملی نامید.
**حتی یک دلار از پولهای بلوکهشده ایران آزاد نشد
این بار نیز پیش از آنکه آثاری از توافق دیده شود، موجی از دستاوردسازی به راه افتاد. سعید آجرلو یکی از مشاوران قالیباف در ۶ خرداد از موفقیت سفر قالیباف به قطر برای آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار سخن گفت و تأکید کرد این داراییها بهصورت غیرقابل برگشت در اختیار بانک مرکزی قرار خواهد گرفت. جعفر قائمپناه معاون پزشکیان و یار غار او نیز ۳۰ خرداد از آزادی تدریجی و کامل «۲۵ میلیارد دلار» داراییهای بلوکهشده خبر داد.
سپس محمدباقر قالیباف در اول تیر اعلام کرد آزادسازی پولهای بلوکهشده در سفر سوئیس نهایی شده و دو مبلغ ۶ میلیارد دلاری در چارچوب بند ۱۱ باید آزاد شود. عبدالناصر همتی نیز دوم تیر مذاکرات سوئیس را موفقیتآمیز خواند و از انجام نخستین محموله خرید کالاهای اساسی با ارزهای آزادشده در روزهای آینده خبر داد. یک روز بعد، همتی از افزایش معنادار عرضه ارز از ۶ تیر و اختصاص ۲ میلیارد دلار برای صنعت سخن گفت. حسین قربانزاده یکی دیگر از اعضای تیم قالیباف نیز پنجم تیر اعلام کرد بخش اول پولهای مسدودی در دسترس قرار گرفته، مصرف آنها محدودیتی ندارد و ایران میتواند هر مقدار از این منابع را که اراده کند هزینه کند. ماجرا به همینجا ختم نشد. مسعود پزشکیان هشتم تیر گفت ۶ میلیارد دلار از منابع ایران آزاد شده است و قالیباف نیز نهم تیر تصریح کرد: «اگر به سوئیس نمیرفتم، ۱۲ میلیارد دلار آزاد نمیشد.» اما اکنون، در ۲۸ مرداد، روایت دیگری روی میز است؛ روایتی که از سوی همان رئیس بانک مرکزی مطرح شده است. عبدالناصر همتی اعلام کرده است که حتی یک دلار از پولهای بلوکهشده ایران آزاد نشده است.
این تناقض را نمیتوان با بازی با کلمات حل کرد. اگر واقعاً میلیاردها دلار در حال آزادسازی بود، چرا امروز گفته میشود حتی یک دلار نیز آزاد نشده است؟
بازهم فریب دشمن
ایران در شرایطی بخشی از فشارهای راهبردی خود را در تنگه هرمز تعدیل کرد که یکی از مهمترین اهرمهای فشار بر آمریکا و ترامپ، یعنی امکان اثرگذاری بر بازار جهانی انرژی، در اختیار کشور قرار داشت. توقف یا کاهش نفتی که در چارچوب فشار بر جریان انرژی میتوانست برای آمریکا هزینهساز باشد، عملاً به کاهش فشار بر یکی از مهمترین پاشنهآشیلهای طرف مقابل کمک کرد؛ آن هم در شرایطی که وعدههای اقتصادی، بنا بر اعتراف بعدی مسئولان، محقق نشد.این مسئله تا حدی بود که جی دی ونس معاون ترامپ صراحتا قصد آمریکا از تفاهم را پرکردن ذخایر نفتی اعلام کرد.
اماچرا دوباره همان الگوی برجام تکرار شد و چرا تجربه تلخ برجام، خروج آمریکا از توافق، و اعتراف به «تقریباً هیچ» بودن منافع اقتصادی آن، کافی نبود؟
مشکل منطق برجامی که این بار در پوششی جدید و در طراحی حساب شده برجامی ها یعنی با معرفی فردی جدید یعنی محمد باقر قالیباف تکرار شد را مرشایمر به خوبی توضیح داده است:« هر ایرانی که فکر میکند اگر خواستههایش متعادلتر باشد میتواند با آمریکاییها به توافق دست یابد، عقلش را از دست داده است.»
اکنون اسلامآباد باید یک درس روشن داشته باشد: توافقی که برای آمریکا بازگشتپذیر و برای ایران پرهزینه است، اما منافع اقتصادی آن صرفاً در تیترها و مصاحبهها وجود دارد، نمیتواند «سند سرافرازی» یا «شکست آمریکا» نامیده شود.
فاجعه آنجاست که پس از یک دهه تجربه برجام و پس از تحمل هزینههای سنگین جنگ های اخیر، هنوز همان مسیر دوباره در حال بازسازی باشد؛ با همان ادبیات، همان وعدهها و همان امیدبستن به امضای طرفی که بارها نشان داده است تعهداتش را کنار میگذارد. جنگ 40 روزه می بایست پایان توهم باشد، نه مقدمه برجامی دیگر، ولی بازهم همان مسیرها برای صدمین بار تکرار شد. مسیری که حتی یک بار موفقیت آمیز نبود.