هفته گذشته، در روزهای سوگواری اهل بیت، سالاری بهطور ناگهانی از ریاست سازمان تأمین اجتماعی عزل شد و محمدی -بدون هیچ سابقه مشخصی در این حوزه- بهعنوان سرپرست جدید این سازمان بر کرسی مدیریت نشست!
محمدی پیش از دولت چهاردهم مدیر روابط عمومی شهرداری تهران بوده است. این انتصاب عجیب، آن هم در یک روز تعطیل، دقیقاً در شرایطی رقم خورد که کشور در بحبوحه جنگ و بحرانهای اقتصادی به مدیری با تجربه و تخصص واقعی برای هدایت این سازمان عظیم نیاز داشت، نه یک چهره ناآشنا با شبکه مسائل و مشکلات سنگین تأمین اجتماعی.
به گفته کارشناسان، عزل بیسابقه و بدون توضیح مدیرعامل سازمان در روز تعطیل (چهارشنبه ۲۱ مرداد) و جایگزینی شتابزده او -با دور زدن آشکار تشریفات قانونی و به حاشیه راندن هیئت امنا- چیزی جز مصادره یکشبه یکی از حساسترین نهادهای اقتصادی کشور نیست. این روند، شائبه انتصاب رانتی محمدی را از حد گمان به یقین نزدیک کرده است.
نبود کوچکترین تجربه مدیریتی سرپرست جدید در مواجهه با چالشهایی نظیر بهینهسازی هلدینگ عظیم شستا یا تأمین منابع مالی حقوق میلیونها مستمریبگیر، این پرسش را جدیتر میکند: آیا سرنوشت بازنشستگان کشور به دست فردی بیتجربه سپرده شده، فقط به این دلیل که “خودی” است؟
پرونده قطور انتصابات فامیلی و رانتی در دولت چهاردهم، آنقدر ابعاد گستردهای دارد که شعار تخصصگرایی رئیسجمهور را به شوخی تبدیل کرده است. شعاری که هر بار با یک انتصاب تازه، بیشتر رنگ میبازد.
پزشکیان خودش پیشتر انتصاب افراد بیتجربه را «خیانت» نامیده بود: «یک آدمی هیچ تجربهای ندارد، اما ناگهان مدیرکل سازمانی میشود، چون حزباللهی است. حزباللهی باید بدون تجربه و امتحان بالا بیاید؟ میشود مسئولیت را به کسی سپرد که تجربه و علم آن را ندارد؟ آیا خیانتی بالاتر از این وجود دارد؟»
حال باید از خود رئیسجمهور پرسید: انتصاب فردی با سابقه کار رسانهای و عضویت در انجمن اسلامی دانشگاه تهران، چه تفاوتی با همان «خیانت» مورد نظر شما دارد؟ آیا صرف تعلق به یک قبیله سیاسی، مجوز بازی با زندگی و معیشت میلیونها بازنشسته است؟
نکته پایانی و تلخ ماجرا اینکه انتصاب محمدی، همان هفته نخست حضورش، با استقبال گرم فعالان رسانهای پروژهای همراه شد؛ استقبالی که خودش گویاترین سند این ماجراست.
