پایان دوره ۶۰ روزه تفاهم اسلامآباد، بیش از آنکه پایان یک توافق باشد، پایان یک توهم است؛ توهمی که بار دیگر مذاکره را بهعنوان راهحل مشکلات کشور و امضای یک متن مبهم را بهعنوان دستاوردی تاریخی معرفی کرد. اکنون در حالی وعدههای بزرگ آن تفاهم یکی پس از دیگری بیاثر ماندهاند که آمریکا نهتنها به تعهدات خود عمل نکرد، بلکه در مواردی دقیقاً در مسیر معکوس حرکت کرد و دوباره فشار و جنگ را در دستور کار قرار داد.
روز دوشنبه ۲۶ مرداد، دوره ۶۰ روزه تفاهم اسلامآباد میان ایران و آمریکا به پایان رسید؛ تفاهمی که 28 خرداد ۱۴۰۵ با وجود نظر علی الاصول و دیگر رهبرانقلاب به امضا همزمان پزشکیان و ترامپ رسید و در همان زمان با تعابیر بسیار بزرگی از سوی برخی مسئولان معرفی شد. محمدباقر قالیباف آن را «سند شکست آمریکا» خواند، عباس عراقچی از آن بهعنوان «سند سرافرازی» یاد کرد و مسعود پزشکیان نیز مدعی شد که تمامی مفاد آن به نفع ایران است. اما اکنون که ۶۰ روز گذشته، باید یک سؤال ساده پرسید: از آن همه دستاورد ادعایی چه چیزی در عمل باقی مانده است؟ پاسخ را شاید بتوان با همان تعبیری بیان کرد که ولیالله سیف درباره نتیجه برجام به کار برد: «تقریباً هیچ»
تفاهم ۱۴بندی اسلامآباد روی کاغذ مجموعهای از تعهدات برای آمریکا ایجاد میکرد؛ از توقف دائمی عملیات نظامی و خودداری از تهدید و استفاده از زور علیه ایران گرفته تا احترام به تمامیت ارضی کشور، رفع محاصره دریایی، خروج نیروهای آمریکایی از پیرامون ایران، توقف تحریمها، فراهم کردن امکان صادرات نفت و آزادسازی داراییهای مسدودشده و حتی ایجاد برنامهای حداقل ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی ایران. اما مشکل از همان ابتدا فریب بودن این تفاهم از آنجایی روشن بود که بخش مهمی از این مفاد یا بهشدت تفسیرپذیر بودند یا فاقد ضمانت اجرای مؤثر. آمریکا در فاصلهای کوتاه نشان داد حتی همان تعهدات صریح را نیز الزامآور نمیداند.
آمریکا پس از آغاز دوباره جنگ و نبرد 17 روزه بر علیه ایران، عملاً نخستین و اساسیترین ستون تفاهم را زیر پا گذاشت؛ تعهدی که بر توقف فوری و دائمی عملیات نظامی استوار بود. از سوی دیگر، محاصره دریایی نیز برخلاف تعهد مربوطه ادامه یافت و تلاش برای ایجاد ترتیبات عمانی مورد نظر آمریکا در تنگه هرمز نیز با صراحت متن تفاهم درباره ترتیبات ایرانی ناسازگار بود.
در حوزه نفت نیز وعدهها عملی نشد. آمریکا برخلاف تعهد مربوط به صدور مجوز صادرات نفت خام، فرآوردههای نفتی و خدمات بانکی، بیمهای و حملونقل مرتبط، مسیر فشار را ادامه داد. داراییهای مسدودشده ایران نیز آزاد نشد. حتی آنچه درباره استفاده از این منابع برای خرید کالاهای آمریکایی مطرح شد، جایگزین تعهد صریح تفاهم برای در دسترس قرار گرفتن داراییها برای استفاده ایران نبود و در عمل نیز گشایش واقعی و پایدار مالی ایجاد نکرد. از برنامه ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی هم خبری نشد؛ تحریمها لغو نشدند؛ محاصره پایان نیافت؛ داراییها آزاد نشدند و مهمتر از همه، اصل توقف جنگ نیز پایدار نماند.
به همین دلایل بود که رهبرانقلاب در پیام 27تیرماه تفاهم اسلام آباد را تجربه تاریک و سند پلید بودن آمریکا معرفی کرده و فرمودند: «نقض عهدهای مکرّر شیطان بزرگ نسبت به تفاهمنامه امضا شده بین رئیسجمهوران ایران و آمریکا بار دیگر این حقیقت را به همگان ثابت کرد که امضای رئیسجمهور آمریکا چقدر بیارزش و نامعتبر است و زورگوئی، تمامیّتخواهی و وحشیگری، اجزاء لاینفک مرام و مسلک آمریکایی میباشد. امروز شیطان بزرگ بار دیگر چهرهی واقعی و بدون نقاب خود را آشکار کرده تا این تجربه تاریک از جنایت و بدعهدی، سند محکم دیگری بر دروغگویی، غیرمنطقی و غیر قابل اعتماد و پلید بودن آمریکا باشد.»
**دستاوردسازی از «پوچ»
همانگونه که در برجام، «به رسمیت شناخته شدن حق غنیسازی» بهعنوان دستاورد معرفی شد، اکنون نیز افرادی همچون قالیباف تلاش میکنند با استفاده از عباراتی دروغ و پوچ مانند «به رسمیت شناخته شدن مقاومت» دستاوردی تاریخی بسازند.
در حالی که حق غنیسازی هستهای برای کشورهای عضو NPT اساساً در چارچوب حقوق این معاهده قابل استناد بود، برخی چهرهها چنین وانمود کردند که گویی غرب این حق را برای نخستینبار به ایران اعطا کرده است. اکنون نیز درباره مقاومت چنین روایتی تکرار میشود؛ گویی صرف درج عبارتی در یک متن سیاسی، واقعیت سیاست خصمانه و شیطانی آمریکا ، میدان و معادلات قدرت را تغییر میدهد. این را باید «دستاوردسازی از پوچ» نامید.
این مسئله زمانی نگرانکنندهتر میشود که رهبری انقلاب در پیام تاریخی خود مخالفت خویش را با این تفاهم اعلام کردند، اما با وجود آن، سازوکار تصمیمگیری در شورای عالی امنیت ملی به سمت تصویب آن رفت. تجربه اخیر نشان داد که این سازوکار نیازمند بازتعریف و اصلاحات ساختاری جدی است. برکناری ذوالقدر، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی، در فاصلهای کوتاه که اولین برکناری دوره سوم جمهوری اسلامی به شمار می آید نشانه ای دیگر از نارضایتی ملت و رهبری از افرادی است که همانند تجربه برجام با فریب خوردن بستر خسارت دیگری را فراهم کردند. با این حال، عجیب آن است که برخی مسئولان همچنان حاضر نیستند از این تجربه درس بگیرند.
**مشکل، ترامپ نیست؛ توهم امکان توافق با ترامپ است
مسئله امروز فقط قالیباف یا پزشکیان و ظریف نیست. مسئله یک ذهنیت است که میشود با دیوانه ای مثل ترامپ توافق کرد و این تصور که با امتیاز دادن، مذاکره بیشتر و امضای متنهای سیاسی میتوان رفتار ساختاری آمریکا را تغییر داد موضوعی که رهبر شهید در مهر 1404 صراحتا مسئولان را در این خصوص هشدار دادند و حتی جان مرشایمر، یکی از مشهور ترین دانشمندان روابط بین الملل در جهان و آمریکا، درباره همین خیال هشدار داده است: «هر ایرانی که فکر میکند اگر خواستههایش متعادلتر باشد میتواند با آمریکاییها به توافق دست یابد، عقلش را از دست داده است.»
