نزدیک به هفت سال پس از شهادت سردار سلیمانی، یک واقعیت تلخ بیش از همیشه خودنمایی میکند: احتیاط در پاسخ، اگر با بازدارندگی فعال همراه نباشد، الزاماً به کاهش هزینهها و جلوگیری از جنگ منجر نمیشود؛ گاهی دقیقاً برعکس عمل میکند. دشمن، عقبنشینی را نه بهعنوان خویشتنداری، بلکه بهعنوان محدودیت اراده میخواند و در گام بعدی همان خط قرمزی را رد میکند که ایران برای جلوگیری از عبور از آن، پیشتر پاسخ نداده بود.
یکی از اساسیترین درسهایی که میتوان از مرور قریب به هفت سالِ پس از شهادت شهید حاج قاسم سلیمانی و بهخصوص تحولات دو سال اخیر گرفت، ناکارآمدی سیاستی است که «احتیاط در پاسخ» را «عقلانیت» معرفی می کند. صبر، زمانی راهبرد است که دشمن را به محاسبه وادار کند؛ اما اگر دشمن از آن پیام ضعف برداشت کند، دیگر صبر راهبردی نیست، بلکه فرصتسازی برای جسور تر شدن طرف مقابل است.
از زمان عملیات عین الأسد تاکنون در مقاطع مختلف، خویشتنداری ایران با این منطق توجیه شده که پاسخ شدیدتر میتواند دامنه درگیری را افزایش دهد. اما نتیجه خلاف این محاسبه بوده است: دشمن نهتنها از اقدام قبلی خود عقب ننشسته، بلکه در مرحله بعد، دقیقاً دست به اقدامی زده که ایران برای جلوگیری از وقوع آن، در مرحله قبل از پاسخ شدیدتر خودداری کرده بود.نگاهی به شهدای پس از ترور شهید سید رضی یعنی افزایش تنش مرحله ای که پاسخ درخوری نگرفت و نهایتا به شهادت رهبری شهید و امام امت ختم شد، زیان بار بودن این سیاست را به خوبی نشان می دهد. این یعنی یک چرخه خطرناک شکل گرفته است.
ویروس صبر استراتژیک
نگرانکنندهتر آن است که برخی نشانهها و گمانهزنیهای موجود این احتمال را مطرح میکند که دستگاههای تصمیم ساز هنوز بهطور کامل از «ویروس احتیاط» پاکسازی نشدهاند؛ ویروسی که از زمان شهادت شهید سلیمانی تاکنون، نهتنها دستاورد بازدارندهای نداشته بلکه طرف مقابل را جسورتر کرده است. اینجاست که یک سؤال جدی مطرح میشود: اگر ایران از نظر ظرفیت موشکی، پهپادی، دریایی و عمق راهبردی، بهمراتب توانمندتر از یمن است، چرا باید در برابر ناوگان دریایی آمریکا که در محدوده عملیاتی و قابل تهدید قرار دارد و ایران را محاصره کرده است، همچنان صرفاً از ادبیات هشدار و بازدارندگی لفظی استفاده شود؟
البته بحث بر سر یک اقدام خاص یا نسخهپیچی عملیاتی نیست؛ بحث بر سر منطق تصمیمگیری است. اگر تصمیمی برای پاسخ سخت وجود ندارد، باید صریحاً مشخص شود چرا. و اگر چنین تصمیمی به دلایل ملاحظات سیاسی یا راهبردی اتخاذ نمیشود، نباید اجازه داد این وضعیت در ذهن دشمن به معنای فقدان اراده برای وارد کردن هزینه تعبیر شود. زیرا همین برداشت میتواند خطرناکترین پیام ممکن را منتقل کند.
تجربه یمن در حمله به ناو آمریکایی
هیچ نمونهای به اندازه تجربه آمریکا در برابر انصارالله یمن گویا نباشد. اسناد رسمی نیروی دریایی آمریکا نشان میدهد که در ۲۸ آوریل ۲۰۲۵، هنگام مواجهه با حمله موشکی یمن، ناو هواپیمابر ترومن در جریان مانور فرار از موشک، یک فروند اف 18 و چند روز بعد نیز یک اف 18 دیگر را نیز از دست داد. ترامپ در فروردین 1404 با وعده استفاده از «قدرت مرگبار عظیم» عملیات گستردهای را علیه یمن آغاز کرد؛ واشنگتن تلاش کرد نشان دهد که قدرت نظامی آمریکا قادر است معادله دریای سرخ و بابالمندب را بهسادگی تغییر دهد. اما حدود ۵۱ روز بعد، این عملیات با آتشبسی متوقف شد که آمریکا قبول کرده بود اسرائیل بخشی از آن نیست و یمن به حملات به اسرائیل ادامه داد.
ماجرا حتی از این هم روشنتر است. در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران ، ناو هواپیمابر جورج بوش برای پیوستن به نیروهای آمریکایی در منطقه ورودی دریای عمان، مسیر بسیار طولانیتری را انتخاب کرد و به جای عبور مستقیم از مسیر دریای سرخ و بابالمندب، آفریقا را دور زد و از دماغه امید نیک عبور کرد. گزارش وال استریت ژورنال این تغییر مسیر را ترس حملات انصار الله یمن ارزیابی کردند؛ یعنی حتی یکی از بزرگترین نمادهای قدرت دریایی آمریکا، برای رسیدن به منطقه، مسیر طولانی و پرهزینه دور آفریقا را بر مسیر کوتاهتر اما پرخطر بابالمندب ترجیح داد.
اگر انصارالله با ظرفیتهایی بهمراتب محدودتر از ظرفیتهای ایران توانسته است تهدیدی ایجاد کند که ناوگان آمریکایی را به محاسبه مسیر، هزینه و ریسک وادار کند، چرا ایران این روش را انتخاب نمی کند؟ البته این به معنی بی عملی و عدم چاره ایران در خصوص مسئله توان دریایی آمریکا نبوده و نیویورک تایمز در گزارش جدید خود اذعان دارد که تخریب پایگاه دریایی آمریکا در بحرین توسط ایران، باعث شد تا ناو آبراهام لینکلن برای تامین نیازهای خود به خط تدارکاتی به طول ۲۲۰۰ مایل از جزیره دیهگو گارسیا وابسته شود، که این امر منجر به کمبودهای لجستیکی گسترده و خستگی خدمه گردید.
پاسخ خون خون است نه ساختمان
شهید عماد مغنیه سالها پیش یک جمله راهبردی داشت: «پاسخ خون، خون است؛ نه ساختمان.» معنای این گزاره، فراتر از یک شعار است. یعنی اگر تجاوز هزینهای واقعی نداشته باشد، طرف مقابل هزینه تجاوز بعدی را نیز صفر یا ناچیز در نظر میگیرد. البته این تجربه به معنای آن نیست که ایران باید عیناً نسخه یمن را تکرار کند. ایران بازیگری بزرگتر با ملاحظات بسیار پیچیدهتر، مسئولیتهای گستردهتر و هزینههای بالقوه متفاوت است. اما اصل راهبردی قابل تعمیم است: دشمن باید باور کند که اقدام علیه ایران، پاسخهایی واقعی و قابل محاسبهناپذیر در پی خواهد داشت.
