پس از ۳۹ روز نبرد در موج نخست جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران و ۱۷ روز درگیری در موج دوم، نشانههای متعددی از فرسایش توان تهاجمی و دفاعی دشمن منتشر شده است؛ از بحران موشکهای رهگیر پاتریوت تا فشار کمسابقه بر بازار نفت. با این حال، درست در همین نقطه زمزمههای تفاهم و مذاکره دوباره شنیده میشود؛ گویی قرار است فرصت ازدسترفته دشمن، با دست خود ایران بازسازی شود.
در یکسو، گزارشهای رسانههای آمریکایی و محافل نظامی و استراتژیک در آمریکا از خسارتهای سنگین واردشده به آمریکا در جریان ۴۰روز نبرد موج نخست و سپس ۱۷ روز حملات موج دوم حکایت دارد و در سوی دیگر، همزمان با آشکار شدن آثار این خسارتها، بار دیگر زمزمههای یک «تفاهم» جدید شنیده میشود؛ تفاهمی که اگر قرار باشد تجربه شکستخورده اسلامآباد را تکرار کند، چیزی جز خرید زمان برای دشمن نخواهد بود. در همین راستا سفر مقامات پاکستانی و تماس های میانجی ها باردیگر افزایش یافته است.
یکی از مهمترین نشانههای این فرسایش، وضعیت ذخایر موشکهای رهگیر پدافندی آمریکاست. نیویورکتایمز با استناد به دو منبع مطلع گزارش داده است که پنتاگون از آغاز جنگ بیش از هزار و ۵۰۰ موشک رهگیر پاتریوت مصرف کرده و اکنون کمتر از هزار و ۷۰۰ فروند در اختیار دارد. این در حالی است که آمریکا در سراسر سال ۲۰۲۵ حدود ۶۰۰ موشک رهگیر پاتریوت تولید کرده است. به بیان روشنتر، سرعت مصرف در میدان جنگ بهمراتب بالاتر از ظرفیت بازسازی ذخایر بوده است.اهمیت ماجرا زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم در یکی از روزهای حملات ایران، ارتش آمریکا حدود ۵۰ موشک پاتریوت شلیک کرده؛ موشکهایی که ارزش هر فروند آنها حدود چهار میلیون دلار برآورد شده است. «ست گ. جونز» از مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی نیز تأکید کرده که استفاده همزمان ایران از موشکها و پهپادها، کار سامانههای پدافندی آمریکا را دشوارتر کرده است.
آژانس بینالمللی انرژی نیز درباره تشدید کمبود عرضه نفت هشدار داده و برآورد کرده است کسری بازار در سهماهه جاری به حدود ۱.۸ میلیون بشکه در روز برسد؛ رقمی بیش از دو برابر برآوردهای قبلی. همزمان، مذاکرات ایران و آمریکا درباره تنگه هرمز پیشرفت محسوسی نداشته و چشمانداز پایان پایدار درگیری همچنان مبهم است. این یعنی فشار نظامی، انرژی و پدافندی بهصورت همزمان بر محاسبات غرب اثر گذاشته است. از سوی دیگری نیز باز شدن جبهه جدید در دریای سرخ و از سمت یمن فشار نظامی را بر متحدان آمریکا در منطقه افزایش داده است.
**لزوم تثبیت پیروزی نظامی
در چنین شرایطی، بسیاری از کارشناسان بینالمللی معتقدند آمریکا و اسرائیل حتی به اهداف ابتدایی خود نیز دست نیافتهاند. ذخایر هستهای ایران از بین نرفت، توان موشکی و پهپادی کشور منهدم نشد، ساختار حاکمیت فرو نپاشید و مهمتر از همه، ایران کارت تنگه هرمز را بهعنوان یک اهرم راهبردی آشکار کرد. با این حال، یک نکته تعیینکننده وجود دارد: پیروزی نظامی تا زمانی که تثبیت نشود، الزاماً به پیروزی راهبردی تبدیل نمیشود.
اینجاست که سخن جدید سعید جلیلی اهمیت پیدا میکند: «دشمن که شکست خورد، تازه وقت ابتکار است.» این منطق، یک قاعده روشن در جنگ است. درسی که از جنگ احزاب نیز میتوان گرفت همین است؛ پس از عقبنشینی دشمن، نباید اجازه داد او فرصت پیدا کند نیروها، تجهیزات، راهبرد و ائتلافهای خود را بازسازی کند و با دست پرتر بازگردد. ابتکار پس از شکست دشمن، یعنی گرفتن فرصت بازآرایی از او.
اما اکنون درست در چنین نقطهای، بار دیگر سخن از تفاهم اسلامآباد و رایزنیهای جدید به میان آمده است. پرسش اساسی این است: اگر قرار باشد آمریکا از بحران نفتی و کمبود رهگیرها زمان بخرد، توان خود را بازسازی کند و برای دور جدیدی از فشار یا جنگ آماده شود، چه کسی از این «فرصت» سود خواهد برد؟
** تحلیل جالب مرشایمر
اظهارات جان مرشایمر، نظریهپرداز آمریکایی، در اینجا قابل تأمل است: «هر ایرانی که فکر میکند اگر خواستههایش متعادلتر باشد میتواند با آمریکاییها به توافق دست یابد، عقلش را از دست داده است.» این جمله از زبان یک منتقد یا تحلیلگر ایرانی اعترافی از دل دستگاه فکری واقعگرایی آمریکایی و از یکی از پر ارجاع ترین اساتید روابط بین الملل در جهان است. پیام آن روشن است: مسئله واشنگتن صرفاً سطح مطالبات ایران نیست؛ مسئله، قدرت ایران و توانایی آن برای ایستادن در برابر فشار است.
با این حال، پس از آنکه پوچی و فریب تفاهم اسلامآباد آشکار شد، شنیدن سخنان برخی مسئولان که همچنان از آن تفاهم با ادبیاتی مثبت یاد میکنند، جای سؤال جدی دارد. اینکه پزشکیان، عراقچی و دیگر افراد دخیل بار دیگر با لحنی سخن بگویند که گویی تجربه اسلامآباد دستاوردی قابل دفاع بوده، نیازمند پاسخ روشن است. حتی در روزهای ابتدایی، محمدباقر قالیباف با همان ذوق زدگی همیشگی، تفاهم را «سند شکست آمریکا» معرفی کرد؛ حال آنکه نتیجه بعدی نشان داد نباید هر توقف موقت دشمن را شکست راهبردی او تلقی کرد.
مسئله امروز دقیقاً همین است: ایران دست برتر را دارد، اما این دست برتر نباید با سادهاندیشی سیاسی از دست برود. با فعال شدن کارت بابالمندب و هدف قرار گرفتن پالایشگاه های عربستان از سوی انصارالله یمن، فشار بر جبهه غربی و رژیم صهیونیستی افزایش یافته و با هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکایی در منطقه طی موج دوم جنگ، هزینه حضور مستقیم واشنگتن نیز بالا رفته است.
بنابراین، راهبرد درست در این نقطه، «خریدن زمان برای دشمن» نیست؛ بلکه استفاده از زمان برای تثبیت دستاوردها، تقویت بازدارندگی، بازسازی توان اقتصادی و نظامی و تحمیل هزینههای جدید بر طرف مقابل است.
