برتری روانی دشمن در پیشبینی اقدامات تشدیدکنندهاش، لزوماً به یک استراتژی عملیاتی روشن برای طراحان آن تبدیل نمیشود. شاید بهتر باشد به نگرانیها و ملاحظات مربوط به عملیات اطلاعاتی مستند دشمن در دوره گذشته بپردازیم. این عملیاتها پس از اعلام آتشبس در همین زمان سال گذشته، شکلی کاملاً متفاوت به خود گرفت. دشمن بر یک نوع جدید از عملیات امنیتی در داخل لبنان متمرکز شد و کل زیرساختهای غیرنظامی، سیاسی و نظامی حزبالله را هدف قرار داد.
با این حال، نکته کلیدی فقط اهدافی که دشمن در حملاتش انتخاب میکند نیست، بلکه آن چیزی است که میخواهد به آن برسد تا بعداً ادعا کند اقداماتش «مانع از تبدیل شدن دوباره حزبالله به یک تهدید جدی برای اسرائیل شده است».
در عمل، مردم میبینند و میشنوند که اسرائیل چه میکند. آنها همچنین هیاهوی رسانهای و سیاسی ایالات متحده، غرب و متحدان لبنانی اسرائیل را میشنوند. اما مردم ما و حتی مردم خود دشمن، دیگر بیانیههای شفاف، مفید یا کافیای درباره آنچه حزبالله انجام میدهد، دریافت نمیکنند. همه طوری رفتار میکنند که گویا ماجرا تمام شده است. اما برای موجودیت دشمن، قضیه به همین جا ختم نمیشود.
نکته اصلی این است که اسرائیل ذاتاً میداند که نمیتوان با دشمنان هممرز خود با اشکال سنتی فشار مقابله کند. به همین دلیل است که دائماً از نیاز خود به «عملیات جراحی» برای مهار و نابودی سریع هرگونه تهدیدی سخن میگوید.
با توجه به رویدادهای یک سال گذشته، به نظر میرسد اسرائیل حالا معتقد است حزبالله در ضعیفترین نقطه خود نیست، پس از آنکه مدام ادعا میکرد جایگاه خودخوانده این گروه را به عنوان «بهترین موقعیت» نابود کرده است. این تغییر، این پرسش را به وجود میآورد: اسرائیل چگونه حملاتی را که برای تضعیف و سردرگم کردن حزبالله ضروری میداند، اجرا خواهد کرد تا مانع از بازیابی جایگاه آن به عنوان یک تهدید استراتژیک شود؟
اسرائیل، حزبالله را صرفاً به عنوان یک پدیده محلی در لبنان نمیبیند، بلکه آن را بخشی از استراتژی گستردهتر خود برای مقابله با تمامی نیروهای مقاومت میداند. اسرائیل بر این باور است که تداوم حیات و اثرگذاری حزبالله، ناگزیر پیامدهایی در عرصههایی مانند سوریه، فلسطین، عراق و یمن خواهد داشت. به همین دلیل است که اسرائیل بار دیگر با حزبالله به عنوان یک نیروی محوری در جنبش مقاومت برخورد میکند. کافی است به افشاگریهای مربوط به مذاکرات غزه اشاره کنیم که نشان میدهد اسرائیل قصد دارد واقعیتهای جدیدی را تحمیل کند (همانگونه که در لبنان انجام داد) تا به فلسطینیان بفهماند که آنها نیز موقعیتی برتر از حزبالله ندارند و باید تسلیم شوند.
اگرچه ارزیابی اقدامات بالقوه دشمن بر اساس تجربیات گذشته انجام میشود، اما زمانبندی همچنان به طرح نظامی دشمن بستگی دارد. مفهوم غافلگیری امنیتی که از ویژگیهای بارز رویکرد اسرائیل در قبال حزبالله و ایران است، کماکان یک ملاحظه کلیدی محسوب میشود. هدف فقط آمادهسازی نیست، بلکه بررسی این است که آیا دشمن ابزارهایی فراتر از آنچه تاکنون به کار گرفته – چه در عملیات امنیتی و نظامی و چه در موج تخریب وحشیانهای که در غزه به راه انداخت – در اختیار دارد یا خیر.
در جبهه امنیتی، نبرد بزرگی در پشت صحنه در جریان است. اطلاعات اسرائیل با فعالیتی گسترده و گاه سراسیمه در سراسر لبنان حضور دارد و میزان جسارت آن در تحرک و نفوذ به لبنان افزایش یافته است. این را باید به فعالیتهای امنیتی فزاینده در پایتختهای غربی و عربی که با اسرائیل همکاری میکنند، اضافه کرد. همه اینها به ساختاری افزوده میشوند که اسرائیل طی دههها برای ایجاد آن در لبنان تلاش کرده است.
برخی شاخصها نشان میدهد اسرائیل اگرچه در درجه اول بر وارد کردن ضربات سخت به مقاومت متمرکز است، اما گویی مجذوب «نمایش» همراه با عملیات امنیتی خود شده است. از این منظر، برخی جنبههای این جنگ حاکی از تلاش اسرائیل است تا عملیات خود در لبنان را از مرحله جمعآوری اطلاعات و حملات محدود، به مرحله ایجاد «پایگاههای عملیاتی» در لبنان که قادر به فعالیت در چندین جبهه باشند، ارتقا دهد.
بنابراین، برخی کارشناسان معتقدند دشمن به طور جدی در حال بررسی اجرای عملیات کماندویی در مقیاس بزرگ است با اهدافی مانند تصرف تأسیسات نظامی که امکان نابودی آنها با بمباران وجود ندارد، یا دستگیری و بازداشت رهبران سیاسی و نظامی حزب. چنین تلاشهایی توسط اسرائیل مستلزم ایجاد زیرساخت در لبنان، از جمله پشتیبانی لجستیکی و انسانی است. دشمن در طول این درگیری طولانی چندین بار این کار را انجام داده است. با این حال، اگر دشمن یک تهاجم زمینی متعارف را نامناسب بداند، ممکن است به چنین عملیاتی متوسل شود.
با توجه به تخصص دشمن در تخریب و کشتار، اسرائیل نگران تعریف چارچوبی برای اقدامات خود است؛ کاری که از روز اول درگیری – پس از تصمیم حزبالله برای حمایت از غزه – تا رویارویی بزرگ پاییز گذشته و تا حملات فعلی انجام داده است. دشمن تلاش زیادی میکند تا حملات خود به حزبالله را به اهدافی مرتبط با شاخه نظامی یا واحدهای پشتیبانی آن محدود کند. این کار نه از روی دلسوزی برای لبنانیها، بلکه به این دلیل است که این را راهی برای ایجاد یک «تعادل» میداند که حزبالله را سردرگم کرده و مانع از هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی اسرائیل توسط آن میشود.
اما اگر اسرائیل به اطلاعات خود درباره اهدافش اطمینان نداشته باشد، یا اگر حزبالله موفق شود «ناشناختهها» را مهمتر از «شناختهها» جلوه دهد، اوضاع میتواند به هرج و مرج کشیده شود. این امر دشمن را به سطح جدیدی از تنش سوق میدهد که میتواند به اقدامات مجرمانه بینجامد. با این حال، اسرائیل به خوبی میداند که برهم زدن این معادله میتواند در را به روی عواقب پیشبینینشدهای در داخل این نهاد باز کند؛ عاملی که صرف نظر از تواناییهای حزبالله، همواره در ذهن تصمیمگیرندگان اسرائیلی حاضر است.
از نظر عملی، تحولات سیاسی جاری، فشار قابل توجه آمریکا بر لبنان و تشدید مداوم تنشها در میدان توسط دشمن، هر ناظری را به این نتیجه میرساند که وضعیت به سمت نقطه عطفی پیش میرود که میتواند درگیری امنیتی و نظامی بین لبنان و رژیم اشغالگر را دوباره شعلهور کند. اگرچه همه میدانند که آغاز چنین اقدامی در درجه اول در دست مقاومت است، اما احتمال شروع یک ماجراجویی بزرگ توسط دشمن میتواند علت اصلی این وخامت باشد.
با این حال، مهمترین پرسش در تمام این موارد، موضع آمریکا است. چرا که پس از همه آنچه گذشته، برای هیچکس سخت است که باور کند اسرائیل به تنهایی بتواند تصمیم به آغاز جنگی جدید ( چه در لبنان، فلسطین، ایران یا حتی غزه )بگیرد.
