آمریکا سالهاست خود را پرچمدار دموکراسی و مدافع حق ملتها برای تعیین سرنوشت خویش معرفی میکند، اما نگاهی به کارنامه واشنگتن نشان میدهد این شعار بیش از آنکه یک اصل باشد، ابزاری برای پیشبرد منافع سیاسی آمریکاست. گزارش اخیر پولیتیکو از مداخلات آشکار دولت ترامپ در انتخابات و معادلات سیاسی کشورهای مختلف، بار دیگر پرده از واقعیتی قدیمی کنار زده است. اینکه واشنگتن نهتنها میخواهد سیاست خارجی کشورها را مطابق میل خود تنظیم کند، بلکه در مواردی حتی ترکیب دولتها و جهتگیری سیاسی ملتها را نیز مطلوب خود میخواهد.
ماجرا از برزیل و مکزیک در آمریکای لاتین آغاز میشود و تا قلب اروپا امتداد پیدا میکند. رفتار دولت ترامپ، از حمایت آشکار واشنگتن از برخی جریانها و نامزدهای سیاسی خارجی خبر داده است. اقدامی که حتی صدای اعتراض متحدان آمریکا را نیز بلند کرده است. در برزیل، دولت این کشور نسبت به فعالیت مقامهای آمریکایی پیرامون انتخابات ریاستجمهوری حساس شده و حتی از صدور روادید برای دو مقام وزارت خارجه آمریکا خودداری کرده است.
در مکزیک نیز نگرانی از دخالت خارجی به اصلاحات قانونی برای جلوگیری از مداخله در روند انتخاباتی منجر شده است. در اروپا هم انتقادها بالا گرفته است. چنانکه فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، نسبت به برنامه آمریکا برای اختصاص منابع مالی به گروههای سیاسی اروپایی اعتراض کرده است.
اما این رفتار را نباید صرفاً به شخص ترامپ محدود کرد. ترامپ شاید تنها نسخه بیپردهتر همان سیاستی باشد که واشنگتن دههها دنبال کرده است. بر اساس پژوهشی که پولیتیکو به آن استناد کرده، آمریکا بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۲۰۱۴ دستکم ۱۲۸ مورد مداخله حزبی در انتخابات کشورهای دیگر داشته است. از تأمین مالی جریانهای سیاسی گرفته تا تهدید دولتها به قطع کمکها.
تفاوت ترامپ در این است که دیگر حتی زحمت پنهانکاری را هم به خود نمیدهد. حمایت از متحدان خاویر میلی در آرژانتین، پشتیبانی از جریانهای راستگرا در کلمبیا و حمایت سیاسی از ویکتور اوربان در مجارستان، نمونههایی از رویکردی است که در آن آمریکا آشکارا میکوشد زمین بازی سیاسی کشورهای دیگر را به نفع جریانهای مطلوب خود تغییر دهد.
این رفتار البته یک سؤال اساسی را پیش روی افکار عمومی جهان قرار میدهد: اگر دخالت خارجی در انتخابات آمریکا اقدامی علیه دموکراسی است، چرا دخالت آمریکا در انتخابات دیگر کشورها باید «حمایت از دموکراسی» نامیده شود؟
واقعیت این است که آمریکا تنها زمانی از حق انتخاب ملتها سخن میگوید که نتیجه انتخاب با منافع واشنگتن همسو باشد. هرجا مردم مسیر دیگری را برگزینند، ناگهان نسخههای دیگری از حقوق بشر، دموکراسی، تهدید امنیتی و جامعه مدنی روی میز میآید تا نتیجه مطلوب واشنگتن حاصل شود.
بنابراین مسئله صرفا ترامپ نیست. مسئله ساختاری است و ترامپ تنها این واقعیت را بیپردهتر از گذشته به نمایش گذاشته است.
